یات  در  پشیمانی  و  ا‌نـدوه  و  نـاراحتی  شرکت  می‌ورزند  و  خود  را  شریک  او  می‌دانند!

(ويوم يعض الظالم على يديه ).
و  در  آن  روز  ستمکار  (‌کفر  پیشه‌)  هر  دو  دست  خویش  را  (‌از  شدّت  حسرت  و  ندامت‌)  به  دندان  می گزد.

تنها  گاز  گرفتن  یک  دست  او  را  بسنده  نیست‌.  بلکه  گاهی  این  دست  و  گاهی  آ‌ن  دست  را  گاز  می‌گیرد،  یا  هر  دو  دست  را  با  همدیگر  گرد  می‌آورد  و گاز  می‌گیرد  از  شدّت  پشیمانی  ‌گزنده  و  نیش  زننده‌ای‌ که  در گاز  گرفتن  هر  دو  دست  جلوه‌گر  است‌.  گاز گرفتن  بر  دست  معلوم  همگان  است  و  روند  قرآنی  با  آن  به  حالت  روانی  اشاره  می‌نماید  و  آن  حالت  درونی  را  مجسّم  پیـش  چشم  می‌دارد:

(يقول:يا ليتني اتخذت مع الرسول سبيلا ).

می‌گوید:  ای  کاش‌!  با  رسـول  خدا  راه  (‌بهشت  را)  برمی‌گزیدم  (‌و  با  قافلۀ  انبیاء  بـه  سـوی  خوشبختی  جاویدان  و  رضای  یزد!ن  سبحان  حرکت  می‌کردم‌.  ای  وای‌!  من‌،  بر  خود  چه  کردم‌؟‌)‌

کاش  راه  رسول  خـدا  را  می‌سپردم‌،  و  از  او جدا  نمی‌گردیدم‌،  و گمراه  نمی‌شدم  و  از  راستای  راه  او  به  کژراهه  نمی‌افتادم  ...  رسول  خدا  همان  کسی  است  که  رسالت  او  را  تکذیب ‌کرده  است  و  بعید  دانسته  است ‌که  خدا  پیغمبری  را  مبعوث  و  برانگیخته ‌کند!

(یا و یلتا ليتني لم أتخذ فلانا خليلا .).

ای  کاش‌!  من  فلانی  را  به  دوستی  نمی‌گرفتم‌.

«فُلاناً: فلانی » به  صورت  نکره  و  نامعلوم  ذکر  می‌شود  تا  شامل  هر  دوست  بدی  و نابابی ‌گردد  که  انسان  را  از  راه  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  باز  می‌دارد،  و  انسان  را  از  یاد  خدا  و  از  قرآن  گمراه  و  منحرف  می‌گرداند...[2]

 

(لقد أضلني عن الذكر بعد إذ جاءني ).

بعد  از  آن  که  قرآن  (‌برای  بیداری  و آگاهی‌)  به  دستم  رسیده  بود،  مرا  گمراه  (‌و  از  حقّ  منحرف  و  منصرف  (کرد.

او  اهریمنی  بود که  گمراه  می‌کرد،  و  یا  او  یاور  اهریمن  بود.

(وكان الشيطان للإنسان خذولا ).

( آری این  چنین‌)  شیطان  انسان  را  (‌به  رسوائی  می‌کشد  و)  خوار  خوار  می‌دارد.

اهریمن  انسان  را  به  جایگاه‌های  خـواری  و  رسوائی  می‌کشاند،  و  به  هنگام  جدّی  بودن  و  به  تلاش  ایستادن‌،  و  در  جایگاه‌های  ترس  و  هراس  و  غم  و  اندوه‌،  او  را  خوار  و  رسوا  می‌گرداند.

قرآن  این  چنین  دلهایشان  را  با  این  صحنه‌های  تکـان  دهنده  به  لرزه  می‌انداخت‌،  صحنه‌های  تکان  دهنده‌ای ‌که  سرنوشت  و  فرجام  هولناک  ایشان  را  مجسّم  می‌کرد،  و  آن  را  واقعی  و  دیدنی  بدیشان  می‌نمود،  در  حـالی  کـه  آنان  هنوز  در کرۀ  زمین  بودند،  و  ملاقات  با  خدا  را  تکذیب  می‌کردند،  و  نامحترمانه  بر  مقام  او  گردن  افرازی  می‌نمودند،  و  پیشنهادهای  بی‌شرمانه‌ای  را  داشتند.  این  است ‌که   هول  و  هراس  وحشتناکی  در  آنجا  در  انتظار  است‌،  و  آن  وقت  پشیمانی  پس  ازگذشت  فرصت  سودی  بدیشان  نمی‌رساند.

*
پس  از  این  گشت  و گذار  در  آن  روز  سخت  و  دشوار،  روند  قرآنی  ایشان  را  به  کرۀ  زمین  بـرمی‌گرداند،  و  موضعگیری  آنان  را  با  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم   و  اعتراضهائی  را  نشان  می‌دهد که  بر  شیوۀ  نزول  تدریجی  قرآن  داشتند.  آن  گاه  این  گشت  و گذار  را  نیز  با  صحنه‌ای  به  پایان  می‌برد که  در  روز  همایش  همگانی  قیامت‌،  یعنی  حشر  دارند:

وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً (30) وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوّاً مِّنَ الْمُجْرِمِينَ وَكَفَى بِرَبِّكَ هَادِياً وَنَصِيراً (31) وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلاً (32)‏ وَلَا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيراً (33) الَّذِينَ يُحْشَرُونَ عَلَى وُجُوهِهِمْ إِلَى جَهَنَّمَ أُوْلَئِكَ شَرٌّ مَّكَاناً وَأَضَلُّ سَبِيلاً (34)

و  پپغمبر  (‌شکوه  کنـان  از  کیفیّت  برخورد  مردمان  با  قرآن‌)  عرض  می‌کند،  پروردگارا!  قوم  من  این  قرآن  را  (‌که  وسیلۀ  سعادت  دو  جهان  بود)  رها  و  از  آن  دوری  کرده‌اند  (‌و  از  ترتیل  و  تدبّر  و  عمل  بدان  غافل  شده‌اند)‌.  این  گونه  (‌که  تو  ای  پیغمبر!  با  موضعگیری  و  عداوت  سرسختانۀ  این  گروه  روبرو  شده‌ای‌،  همۀ  پیغمبران  در  چنین  شرائطی  قرار  داشته‌اند،  و  )  برای  هر  پیغمبری  گروهی  از  بزهکاران  را  دشمن  ساخته‌ایم  (‌که  با  او  به  مبارزه  پرداخته  و  با  مکتب  و  دعوتش  مخالفت  ورزیده‌اند.  امّا  بدان  که  حقّ  همیشه  پیروز  است‌،  و  تو  هم  تنها  و  بدون  یاور  نیستی‌،  و  خدا  تو  را  به  راه  پیروزی  بر  آنان  راهنمائی  می‌کند  و  یاریت  می‌دهد)  و  همین  بس  که  خدای  تو  راهنما  و  یاور  باشد.  کافران  می‌گویند:  چرا  قرآن  بر  او  یکجا  نازل  نمی‌شود؟  (‌و  چرا  آیات  آن  تدریجاً  و  با  فواصل  مختلف  زمانی  نازل  می‌گردد؟‌)‌.  همین  گونه  (‌ما  قرآن  را  بـه  صورت  آیات  جداگانه  و  بخش  بخش  می‌فرستیم‌)  تا  دل  تو  را  (‌با  انس  بـدان  و  حفظ  آن‌)  پابرجا  و  استوار  بداریم‌،  و  آن  را  قسمت  به  قسمت  وآرام  آرام  (‌توسّط  جبرئیل‌،  بر تو)  فرو  می‌خوانیم  (‌تا  آن  را  با  دقّت  بیاموزی  و  کم  کم  به  خاطر  سپاری‌.  (‌این  کافران‌)  هیح  مثالی  را  (‌به  عنوان  اعتراض  از  قرآن  و  رخنه  از  رسالت  و  دعوت  تو)  بـه  میان  نمی‌کشند،  مگر  این  که  ما  پاسخ  راست  و  درست  را،  و  بهترین  وجه  و  زیباترین  تبیین  و  تفسیر  را  بـه  تو  می‌نمایانیم  (‌و  بدین  وسیله  اعتراضات  واهـی  ایشان  را  پاسخ  داده  و  باطل  می‌گردانیم‌)‌.  کسانی  که  کشان  کشان  بر  رخساره  به  سوی  دوزخ  برده  می‌شوند  و  در  آن  گرد  آورده  می‌شوند،  آنان  بدترین  جایگاه  و  منحرف ترین  راه  را  دارند.

آنان  قرآنی  را  رها کرده‌اند  و  به  ترک  آن ‌گفته‌اند  که  خدا  آن  را  بر  بنده‌اش  نازل  فرموده  است  تا  ایشان  را  بـیم  دهد،  و  آنان  را  بینا  کند.  آنان  از  قرآن  دوری  گرفته‌اند  و گوشهایشان  را  به  روی  آن  باز  نکرده‌اند.  چـرا که  می ترسیده ‌اند که  قرآن  ایشان  را  جذب  خود گرداند  و  به  سوی  خویش  بکشاند  و  نتوانند  جلو  دلهایشان  را  بگیرند  و  دلهایشان  را  ا‌ز  پذیرش  قرا‌ن  باز  دارند.  آنان  از  قرآن  گریخته ‌اند  و  درباره‌اش  نیندیشیده‌اند  و  پژوهش  ننموده‌اند  تا  از  لابلای  آن  حقّ  و  حقیقت  را  نبینند  و  نفهمند،  و  در  پرتو  نور  آن  رهنمود  و  رهنمون  را  مشاهده  نکنند  و  راهیاب  نشوند.  به  ترک  قرآن ‌گفته ‌اند  و  آن  را  قانون  زندگی  خود  نساخته‌اند،  در  حالی‌که  قرآن  آمده  است  تا  برنامه  زندگی‌ گردد،  و  زندگی  را  به  درست‌ترین  و  را‌ست‌ترین  راه  بکشاند  و  سوق  دهد:

وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَو