تَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلا (٤٣)أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلا كَالأنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلا (٤٤)

این  مرحله  از  سوره  با  چیزی  می‌آغازد که  هـمگون  و  همسان  سرآغاز  مرحلۀ  نخستین  است‌.  شیوۀ  مرحلۀ  نخستین  را  در  پیش  مـی‌گیرد،  و  در  ایـن  مسیر  گردن‌افرازی  مشرکان  بر  پروردگارشان  را  و  اعتراضهای  ناروا  و  پیشنهادهای  نابجای  آنان  را  دیباچه‌ای  می‌سازد،  برای  سخن ‌گـفتن  در  مقام  دلداری  ود‌لجوئی  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم   از  چیزهائی ‌که  بدانها  بر  او  گردن  افرازی  می ‌کردند  و  عظمت  می‌فروختند.  تنها  فرقی ‌که  هست  روند  قرآنی  در  اینجا  در  عرضۀ  عذاب  و  عقابی ‌که  در  آخرت  منتظر  ایشان  است  شتاب  می‌ورزد،  و  آن  عذاب  و  عقاب  را  در  زنجیره‌ای  از  زنجیره‌های  متّصل  به  همدیگر  صحنه‌های  قیامت  نشان  مـی‌دهد،  بـه  عنوان  پاسخ  به ‌گفتارشان  و  اظهار  بطلان  سخنانشان:
(لولا أنزل علينا الملائكة أو نرى ربنا ).
چرا  فرشتگان  به  پیش  ما  نمی‌آیند  (‌تابر  صدق  رسالت  تو  گواهی  دهند؟‌)  یا  چرا  پروردگار  خود  را  نمی‌بینیم  (‌تا  خودش  در  برابرمان  ظاهر  و  به  ما  بگوید  که  او  تو  را فرستاده  است‌؟‌).

آن‌گاه  روند  قرآنی  اعتراضهای  ایشان  را  پاسخ  می‌گوید  که  دربارۀ  نزول‌  تدریجی  و  بخش  بخش  قرآن  داشتند.  با  بیان  حکمت  نزول  تدریجی  و  بـخش  بخش  قرآن  پیرو  می‌زند،  و  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم ‌را  به  مدد  و  یاری  خدا  در  مجادلاتی  که  با  او  خواهند  داشت  اطمینان  می‌دهد:

(ولا يأتونك بمثل إلا جئناك بالحق وأحسن تفسيرا).

 (این کافران‌)  هیح  مثالی  را  (‌به  عنوان  اعتراض  از  قرآن  و  رخنه  از  رسالت  و  دعوت  تو)  یه  میان  نمی‌کشند،  مگر  این  که  ما  پاسخ  راست  و  درست  را،  و  بهترین  وجه  و  زیباترین  تبیین  و  تفسیر  را  به  تـو  می‌نمایانیم  (‌و  بدین  وسیله  اعتراضات  واهی  ایشان  را  پـاسخ  داده  و  باطل  می‌گردانیم‌).

په  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  بدیشان  محلّ  نقش  زمین  شدنهای  تکذیب‌کنندگان  پیشین  را  نشان  می‌دهد،  و  نگاه  آنان  را  متوجّه  محلّ  نقش  زمین  شدن  و  نابود گشتن قوم  لوط  می‌سازد.  بدیشان  یادآور  می‌شود که  وقتی‌ که  بر  شهر  و  دیار  درهـم‌  کوبیده  و  ویران  قوم  لوط  می‌گذرند،  چرا  نباید  تماشاگه  آن‌،  دلهایشان  را  نلرزاند  و  منقلبشان  نگرداند؟‌ا..  همة  این  چیزها  دیباچه‌ای  است  برای  بیان  تمسخرها  و  استهزاء‌هائی  ‌که  در  حقّ  خود  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  داشتند  و  گردن  افرازیها  و  سینه  جلو  دادنـهائی  کـه  می‌ورزیدند  و  می‌نمودند.  همش ‌که  این  کارهایشان  را  نشان  می‌دهد،  پیرو  نـیرومندی  بـر  اعمال  نـاپسندشان  می‌زند  و  در  آن  خوار  و  رسوایشان  می‌سازد:
(إن هم إلا كالأنعام بل هم أضل سبيلا). 
ایشان  همچون  چهارپایان  هستند،  و  بلکه  گمراه‌تر.    (فرقان/44)

*
(وقال الذين لا يرجون لقاءنا:لولا أنزل علينا الملائكة أو نرى ربنا ! لقد استكبروا في أنفسهم , وعتوا عتوا كبيرا . يوم يرون الملائكة لا بشرى يومئذ للمجرمين , ويقولون:حجرا محجورا . وقدمنا إلى ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا . أصحاب الجنة يومئذ خير مستقرا وأحسن مقيلا . ويوم تشقق السماء بالغمامونزل الملائكة تنزيلا . الملك يومئذ الحق للرحمن وكان يوما على الكافرين عسيرا . ويوم يعض الظالم على يديه , يقول:يا ليتني اتخذت مع الرسول سبيلا . يا ويلتا ! ليتني لم أتخذ فلانا خليلا . لقد أضلني عن الذكر بعد إذ جاءني , وكان الشيطان للإنسان خذولا). . 

آنان  که  امیدی  به  ملاقات  ما  (‌در  روز  رستاخیز  نداشته  و  قیامت  را  قبول)  ندارند  می‌گویند:  چـرا  فرشتگان  به  پیش  ما  نمی‌آیند  (‌تا  بر  صدق  رسالت  تو  گواهی  دهند؟)یا  چرا  پروردگار  خود  را  نمی‌بینیم  (‌تا  خودش  در  برابرمان  ظاهر  و  بـه  ما  بگوید  که  او  تو  را  فرستاده  است‌؟‌)  واقعاً  آنان  خویشتن  را  بزرگ  پنداشته  اند  (‌و  از  حدّ  خود  بسی  پا  را  فراتر  نهاده‌اند)  و  در  ظلم  و  طغیان  سخت  سرکشی  نموده‌اند.  روزی  فرشتگان  را  می‌بییند  و  در  آن  روز  مژده  و  نوید‌ی  بـرای  بزهکاران  در  میان  نخواهد  بـود  (‌و  بلکه  روزی  است  که  از  ترس  فریاد  برمی‌آورند  و)  می‌گویند:  پناه‌!!  امان!!  ما  به  سراغ  تمام  اعمالی  که  (‌به  ظاهر  نیک  بوده  و  در  دنیا)  آنان  انجام  داده‌اند  می‌رویـم  و  همه  را  چون  ذرّات  غبار  پراکنده  در  هوا  می‌سازیـم  (‌و  ایشان  را  از  اجر  و  پاداش  آن  محروم  می‌کنیم‌.  چرا  که  نداشتن  ایمان‌،  موجب  محو  و  نابودی  احسان‌،  و  بی‌اعتبار  شدن  اعمال  خوب  انسان  می‌گردد)‌.  روزی  را  کـه  آسـمان  (‌کرۀ  زمین  در آن  روز،  بر  اثر  انفجارات  کواکب  و  سیّارات‌)  به  وسیلۀ  ابر  (‌حاصل  از  گرد  و  غبار  غلیظ  کرات‌)  پاره  پاره  (‌و  لکّه  لکّه‌)  می‏‎گردد،  و  فرشتگان  تند  تند  و  پیاپی  فرو  فرستاده  می‌شوند  (‌تا  نامۀ  اعمال  را  به  دست  مردمان برسانند،  و  به  هنگام  حسابرسی  و  دادگاهی  بر  آنان  گواهی  بدهند)‌.  در  آن  روز  حکومت  واقعی  و  ملک  حقیقی‌،  از  آن  خداوند  مهربان  است  (‌و  مملکت  جهان‌،  به  صورت  ظاهر  و  باطن  و  حقیقی  و  مجازی‌،  در  دست  یـزدان  است‌)‌،  و  آن  روز  برای  کافران  روز  سختی  خواهد  بود.  و  در  آن  روز  ستمکار  (‌کفر  پیشه‌)  هر  دو  دست  خویش  را  (‌از  شدّت  حسرت  و  ندامت‌)  به  دندان  می‏‎گزد  و  می‌گوید:  ای  کاش‌!  با  رسول  خدا  راه  (‌بهشت  را) برمی‌گزیدم  (‌و  با  قافلۀ  انبیاء  به  سوی  خوشبــتی  جاویدان  و  رضای  یزدان  سبحان  حـرکت  می‌کردم‌.  ای  وای  !  من  برخود  چه  کردم‌؟‌)  ای  کاش‌!  من  فلانی  را  به  دوستی  نمی‌گرفتم‌.  بعد  از  آن  که  قرآن  (‌برای  بیداری  و  آکاهی‌)  به  دستم  رسیده  بود،  مـرا  گمراه  (‌و  از  حقّ  منحرف  و  منصرف‌)  کرد.  (‌آری‌!  این  چنین‌)  شیطان  انسان  را  (‌به  رسوائی  می‌کشد و  )  خوار  خوار  می‌دارد.

مشرکان  امیدی  به  ملاقات  خدا  ندارند.  یعنی  چشم  بـه  راه  همچون  ملاقاتی  نیستند،  و  برای  آن  حسابی  باز  نمی‌کنند،  و  زندگی  خود  را  و  رفتار  و کردار  خود  را  بر  اساس  آن  استوار  و  پایدار  نمی‌نمایند.  بدین  عـلّت  دلهایشان  عظمت  خدا  و  شکوه  و  جلال  او  را  احساس  نمی‌کند،  و  زبانهایشان  واژه‌ها  و  سخنانی  را  می‌گوید  و بیانگر  تصوّرها  و اندیشه‌هائی  می‌گردد که  از  دلی  برنمی‌خیزد که  به  ملاقات  خدا  امید و باور  داشته  باشد.  

(وقال الذين لا يرجون لقاءنا:لولا أنزل علينا الملائكة أو نرى ربنا !).

آنان  که  امیدی  به  ملاقات  ما  (‌در  روز  رستاخیز  نداشته  و  قیامت  را  قبول  )  ندارند  می‌گویند:  چرا  فرشتگان  به  پیش  ما  نمی‌آیند  (‌تا  بر  صدق  رسالت  تو  گواهی  دهند؟‌) 