ا كثيرا)! قل:أذلك خير أم جنة الخلد التي وعد المتقون كانت لهم جزاء ومصيرا , لهم فيها ما يشاءون خالدين , كان على ربك وعدا مسؤلا ).

(این  حـرفهائی  را  که  می‌زنند  هـمه  بهانه  است‌)‌.  واقـع  قضیّه  این  است  که  آنان  قیامت  را  دروغ  می‏‎دانند  و  مــا  برای  کسی  که  قیامت  را  دروغ  بداند  آتش  شعله‌ور  و  سوزانی  را  آمـاده  کرده‌ایم‌.  هنگامی  که  (‌این  آتش  فروزان  دوزخ‌)  ایشـان  را  از  دور  می‌بیید  (‌و  آنان  چشمشان  بدان  می‌افتد)  صدای  خشـم  آلود  و  جوش  و  خروش  آن  رآ  می‌شنوند. هنگامی  که  ایشان‌،  بـا  غـل  و  زنجیر،  به  مکان  تنگی  از  آتش  دوزخ  افکنده  می‌شوند،  در  آنجا  (‌واویلا  سر  می‌دهند  و)  مرگ  را  به  فریاد  می‌خوانند  (‌و  آرزوی  نابودی  می‌کنند)‌.  امروز  یک  بار  نه‌،  بلکه  بارها  و  بارها  مرگ  را  به  آرزو  بـخواهید  و  فریادش  دارید  (‌ولی  بدانید  که  دیگر  مرگی  وجود  ندارد،  و  خلاص  از  عذاب  و  نجات  از  عقابی  که  پیوسته  رو  به  افزایش  است‌،  غیر  ممکن  است‌.  ای  پیغمبر! بدیشان‌)  بگو:  آیا این سرنوشت  دردناک‌)  بهتر  است‌،  یا  بهشت  جاویدانی  که  به  پرهیزکاران  وعده  داده  شده  است‌؟  (‌بهشتی  که  برابر  وعدۀ  الهی  توسّط  انبیاء‌)  هم  پاداش  (‌اعمال  دنیوی‌)  آنان  است  و  هم  جایگاه  و قرارگاه (‌سرمدی‌)  ایشان‌.  (‌همان  بهشتی  که‌)  هر  چه  بخواهند،  در  آنجا  مـوجود  و  برای  آنان  فراهـم  است‌،  و  همیشه  در  آنجا  خواهند  ماند.  این  نعمتها  وعدۀ  خدا  بوده  است‌،  وعده‌ای  که  (‌مؤمنان  برابر  رهنمود  یزدان  در  کتابهای  آسمانی‌)  تحقّق  آن  را  از  خدا خواسته‌اند.

واقع  قضیّه  این  است  که  آنان  قیامت  را  دروغ  می‌دانند  ...  بدان  مرزی  از کفر  و  ضلال  رسیده‌اند  -  آن  مرزی‌ که  تعبیر  قرآنی  آن  را  دراز  و  فراخ  به  تصویر  می‌کشد  -‌که  قرآن  از  همۀ  چیزهای  پـیش  از  آن  روی  می‌گرداند  تا  ا‌ین  مرز کفر  و  ضلال  را  برجسته  و  نمودار  مجسّم  و  پدیدار  سازد:

(بل كذبوا بالساعة).

واقع  قضیّه  این  است  که  آنان  قیامت  را  دروغ  می‌دانند.  

آن‌گاه  پرده  را  به ‌کنار  می‌زند  از  روی  هول  و  هراسی  ‌که  منتظر  انجام  دهندگان  این  چنین  کار  زشتی  است‌.  آنچه  برای  ایشان  تهیّه  و آماده  است  آتش  مشتعل  و  فروزان  دوزخ  است:

(وأعتدنا لمن كذب بالساعة سعيرا).

ما  برای  کسی  که  قیامت  را  دروغ  بداند  آتش  شعله‌ور  و  سوزانی  را  آماده  کرده‌ایم‌.

مشخّص  و  برجسته  نشان  دادن‌،  هنری  در  قرآن  است‌.  قرآن  با  این  هنر  شکلها  و  صحنه‌هائی  را که  نشان  می‌دهد  تا  مرز  اعجاز  بالا  می‌برد  و  اوج  می‌دهد،  به  گونه‌ای  که  انگار  عنصر  حیات  را  به  پیکر  شکل‌ها  و  صحنه‌ها  و  حالتهای  روانی  می‌دمد  .  مراد  ما  این  است  که  خلعت  حیات  را  به  تن  اشیاء  معانی  می‌کند،  اشیاء  و  معانی‌ای‌ که  حیات  مجسّمی  ندارند.[6]

ما  در  اینجا  در  برابر  صحنۀ  آتش  شعله  ور  و  فروزانی  هستیم‌،  آتشی  که  جان  به  پیکر  آن  دمیده  شده  است‌!  ناگهان  می‏‎بینیم  این  آتش  می‌نگرد  و  آن  کسـانی  را  می‏‎بیند  که  قیامت  را  دروغ  می‌دانند.  آنان  را  دورادور  می بیند!  یکهو  بر  سر  خشم  می‌آید  و  می‌غرّد.  صدای  غرّش  آن  را  و  فریاد  خشم  آن  را  می‌شنوند!  برمی‌افروزد!  از  خشم  بر  سر  ایشان  غرّشها  سر  می‌دهد  و  تندتر  فریاد  می‌کشد.  برای  انتقام  گرفتن  از  آنان  ا‌ز  هم  می‌ترکد  و  اخگرهایش  لت  و  پار  می‌شود،  بدان  گاه‌ که  ایشان  هنوز  در  راه  رسیدن  و  فرو  افتادن  بدان  هستند!  ..  صحنۀ  هراس  انگیزی  است‌،  آن  اندازه  هراس  انگیز  است  که  پاها  و  دلها  را  به  لرزه  می‌اندازد!

آهای‌!  آنان  دارند  بدان  می‌رسند.  هیچ  کسی  از  ایشان  از  این  غول  رها  نگردیده  است‌! همه  به  سویـش  آمده‌اند!  با  این  آ‌تش  درگیر  شده‌اند!  امّا  بر  ایشان  چیره  مـی‌آید  و  آنان  را  نقش  زمین  می‌نماید!  می‌خواهند  از  دست  این آ‌تش  بگریزند  و کناره ‌گیری‌ کنند!  ولی  مغلوب  و  منکوبشان  می‌کند!  و  بلکه  همه  بدان  ا‌فکنده  می‌شوند!  آنان  با  غل  و  زنجیر  بدان  افکنده  شده‌اند.  دستهایشان  با  زنجیرها  به  پاهایشان  بسته  شده  است‌.  در  جای  تنگی  از  آن  افکنده  شده‌اند.  این  مکان  تنگ  بر  غم  و  دلتنگی  ایشان  می افزاید،  و کاری  می‌کند که  نتوانند  بگریزند  یا  خویشتن  را  از  این  پهلو  بدان  پهلو  بچرخانند  ...  آن  گاه‌،  

آهای‌!  ایشان  ناامید  از  خلاص  و  نجات  گردیده‌اند!  و  غمناک  و  اندوهگین  در  آتش  گرفتار  آمده‌اند!  شروم  می‌کنند  به  فریاد  زدن  مرگ!  می خـواهند  مرگ  ایشان  را  دریابد  و  از این  بلا  آنان  را  برهاند!

(وَإِذَا أُلْقُوا مِنْهَا مَكَاناً ضَيِّقاً مُقَرَّنِينَ دَعَوْا هُنَالِكَ ثُبُوراً .(

هنگامی  که  ایشان‌،  با  غل  و  زنجیر،  به  مکان  تنگی  از آتش  دوزخ  افکنده  می‌شوند،  در  آنجا  (‌واویلا  سر  می‌دهند  و)  مرگ  را  به  فریاد  می‌خوانند  (‌و  آرزوی  نابودی  می‌کنند)‌.  امروز  نابود  شدن  آرزوی  ارزومند  است‌،  و  یگانه  راه  گریز  و  راه  نجات  از  این  غم  و  اندوه  توانفرسا  است‌...  آن  گاه  آنان  این  پاسخ  را  می‌شنوند،  پاسخ  ریشخندآمیز  و  تلخ  و  ناگواری  را:

) لَا تَدْعُوا الْيَوْمَ ثُبُوراً وَاحِداً وَادْعُوا ثُبُوراً كَثِيرا).ً

امروز  یک  بار  نه‌،  بلکه  بارها  و  بارها  مرگ  را  بـه  آرزو  بخواهید  و  فریادش  دارید  (‌ولی  بدانید  که  دیگر  مرگی  وجود  ندارد،  و  خلاص  از  عذاب  و  نجات  از  عقابی  که  پیوسته  رو  به  افزایش  است‌،  غیر  ممکن  است‌(.

یک  بار  هلاک  و  نابود  شدن  هیچ  فایده‌ای  ندارد  و  هیچ  سودی  نمی‌بخشد،  و  به  هیچ  وجه  بسنده  نیست‌!

در  این  جایگاه  غم  ا‌نگیـز  و  هولناک‌،  آنچه  به  پرهیزگاران  وعده  داده  شده  است  عرضه  می‌گردد،  پرهیزگارانی  که  از  پروردگارشان  می‌ترسند،  و  ملاقات  او  را  چشم  می‌دارند،  و  به  قیامت  ایمان  دارند.  این  بخش  هم  با  اسلوب  تمسخرآمیزی  عرضه  می‌گردد:

) قُلْ أَذَلِكَ خَيْرٌ أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ كَانَتْ لَهُمْ جَزَاء وَمَصِيراً (15) لَهُمْ فِيهَا مَا يَشَاؤُونَ خَالِدِينَ كَانَ عَلَى رَبِّكَ وَعْداً مَسْؤُولا).ً

ای  پپغمبر! بدیشان‌)  بگو:  آیا  این  (‌سرنوشت  دردناک‌( بهتر  است‌،  یا  بهشت  جاویدانی  که  به  یرهیزگاران  وعده  داده  شده  است‌؟  (‌بهشتی  که  برابر  وعدۀ  الهـی  تـوسّط  انبیاء‌)  هـم  پاداش  (‌اعمال  دنیوی‌)  آنان  است  و  هـم  جایگاه  و  قرارگاه  (‌سرمدی‌)  ایشان‌.

آیا  آن  غم  و  اندوه  زشت  و  رسوانه ‌گرانه  بهتر  است‌؟  یا  بهشت  جاویدانی  که  خدا  آن  را  به  پرهیزگاران  وعده  داده  است‌،  و  حقّ  درخواست  آنجا  را  بدیشان  واگذار  نموده  است‌،  و  حقّ  طلب  محقّق  شدن  وعده‌ا‌ی  را  بدانان  داده  ا‌ست ‌که  تخلّف  ناپذیر  است‌،  و  بدانان  اجازه  فوموده  است