بدان  خاطر  که  بعد  از  آن‌ کسی  نگوید:  محمّد  صلّی الله علیه و آله و سلّم  توانست  به  وظایف  و تکالیف  رسالت  خود  برخیزد  چون  فقیر  بود  و  دارایی  و  اموالی  او  را  به  خود  مشغول  نمی‌داشت‌.  امـا  هان‌!  این  محمّد  صلّی الله علیه و آله و سلّم  است‌ که  دارائی  و  اموال  به‌ گونۀ  فراوان  به  سویش  سرازیر  می‌گردد  و  به  دستش  می‌رسد،  ولیکن  باز  هم  در  تبلیغ  دعـوت  خود  پیش  می‌رود.  درست  بدان  شکلی  و  بدان  روشی  عمل  می‌کند که  در  ایام  فقر  و  فاقۀ  خود  عمل  می‌کرد.  روز  ثروتمندی  همان  است‌ که  روز  مستمندی  بود!

دارائی  و  اموال  چیست‌؟ ‌گنجها  و  خزینه‌ها  چیست‌؟  باغها  چیست؟  در  آن  زمان که  انسان  ضعیف  فانی  با  خدای  قوی  باقی  تماس  پیدا  می‌کند.  این  زمین  و  آنچه  در  این  زمین  است  چیست‌؟  حتّی  این  جهان  هستی ‌که  سراسر  آن  آفریدۀ  یـزدان  سبحان  است‌،  پس  از  تماس  با خدای  آفریدگار  هر  چـیزی‌،  و  بخشنده  زیـاد  و کـم  دنیوی‌،  چیست‌؟  ولی  آن  روز  مردمان  این  را  درک  و  فهم  نمی‌کردند!(وَقَالَ الظَّالِمُونَ إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلاً مَّسْحُوراً).

ستمگران  (‌کفرپیشه‌)  می‌گویید:  شما  جز  از  یک  انسـان  دیوانه پیروی  نمی کنید.  

این  سخن  ستمگرانۀ  آشکاری  است ‌که  روند  قرآنی  آن  را  در  اینجا  از  ایشان  روایت  کرده  است‌،  و  در  سـورۀ  اسراء  نیز  آن  را  از  ایشان  نقل  نموده  است‌،‌[5]  و  هـم  در  اینجا  و  هم  در  آنجا  پاسخ  یگانه‌ای  بدیشان  داد است‌:  

(انظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الْأَمْثَالَ فَضَلُّوا فَلَا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلاً).

بنگر  چگونه  برای  تو  مثلها  می‌زنند  و  (‌گاه  کاهن‌،  گاه  مجنون‌،  وقتی  شاعر،  و  زمانی  ساحرت  می‌گویند)  از  این  رو  آنان  گمراه  کشته  و  نمی‌توانند  راهی  (‌به  سوی  حقّ‌)  پیدا  کنند.

هر  دو  سوره  موضوع  نزدیک  به  همی  را  چـاره‌جوئی  می‌کنند،  و  آن  را  در  فضای همانندی  در  اینجا  و  در  آنجا  وارسی  می‌نمایند  ...  مرادشان  از  این  گفتار  بی‌ادبی  نسبت  به  خود  پیغمبر  خدا  صلّی الله و آله و سلّم  ‌و  پائین  آوردن  مقام  او  بود  چرا  که  او  را  همسان  و  همگون‌  کسی  بشمار  می‌آوردند که  خرد  او  را  جادو  و  جنبل‌ کرده  بـاشند.  در  نتیجه  سخنان  عجیب  و  غریبی  را  بگوید،  سخنان  پریشان  و  نابسامانی  را  بگوید که  مردمان  طبیعی  و  معمولی  و  دارای  عقل  سالم  آنها  را  بر  زبان  نرانند!  ‌گفتار  ناروا  و  نابجای  همچون ‌کافرانی  در  عین  حال ‌که  بیانگر  فـهم  و  شعور  کینه‌ توزانه  و  ستمگرانۀ  ایشان  است‌،  بیانگر  این  واقعیّت  نیز  هست‌ که  آنچه  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  ‌می‌فرماید  فراتر  از کلام  انسانها  و  بالاتر  از  سطح ‌گفتـار  مأنوس  و  مألوف  آنان  است  ...  در  ضمن  پاسخ  بدیشان‌،  اشاره  به  شگفت  از کارشان  می‌شود:

(انظر كيف ضربوا لك الأمثال).

بنگر  چگونه  برای  تو  مثلها  می‌زنند؟‌!

گاهی  تو  را  به  جادو  و  جنبل  شدگان  همسان  و  همگون  می‌کنند! ‌گاهی  هم  تو را  به  تهمت ‌زدن  به  خدا  متّهم  می‌نمایند!  زمانی  نیز  تو  را  همطراز  و  همردیف  راویان  افسانه‌ها  می‌سازند!  ..  همۀ  اینها  گمراهی  بو‌ده  و  دوری  از  درک  و  فهم  حقّ  و  حقیقت  است‌:

 (فضلوا).

از  این  رو  آنان  گمراه  گشته‌اند.

از  همۀ  راه‌های  حقّ  گمراه  شده‌اند،  و  از  همه  راه‌هـای  هدایت  به  کژراهه  افتاده‌اند:

(فلا يستطيعون سبيلا).

از  این  رو  آنان  نمی‌توانند  راهی  (‌به  سوی  حقّ  و  هدایت)‌  پیدا  کنند.

این  مجادله  به  پایان  می‌رسد  با  بیان  حقارت  و  بی‌ارجی  چیزی‌ که  پیشنهاد  می‌کنند،  و  چیزی  که  از کـالاها  و  متاعهای  زودگذر  زندگی  دنیا  تـصوّر  مـی‌نمایند،  آن  چیزهائی  که  آنها  را  ارزشمند  و گرانبها  می‌انگـارند،  و  آنها  را  والاتر  و  برتر  از  آن  می‌شمارند که  خدا  آنها  را  به  پیغمبر  خود  صلّی الله علیه و آله و سلّم  عطاء  فرماید،  هر  چند  هم  واقعاً  او  پیامبر  خدا  باشد،  از  قبیل  :  گنجی  بدو  داده  شـود،  و  یا  باغی  داشته  باشد  که  از  آن  بخورد  و  امرار  معاش  کند؛  البتّه  اگر  خدا  می‌خواست  بزرگتر  و  سترگ ‌تر  ا‌ز این  چیزهای  پیسنهادی  را  بدو  عطاء  می‌کرد:

(تَبَارَكَ الَّذِي إِن شَاء جَعَلَ لَكَ خَيْراً مِّن ذَلِكَ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَيَجْعَل لَّكَ قُصُوراً).

بزرگوار  خداوندی  است  که  اگر  بخواهد  برای  تو  بهتر  از  آن  (‌چیزهائی  که  آنـان  پیشنهاد  می‌کنند)  می‌سازد،  باغهائی  را  (‌در  دنیا  برایت  پدیدار  می‌نماید)  که  در  زیر  (‌قصر  و  قصور  و  درختان‌)  آنها  رودبارها  و  جویبارها  روان  باشد،  و  برای  تو  کاخهای  مجلّلی  می‌سازد  (‌و  در  اختیارت  قرار  می‌دهد  که  ایشان  در  خواب  هم  ندیده باشند).  

امّا  خدا  خواست  برای  ا‌و  بهتر  از  باغها  و کاخها  را  بسازد.  تماس  با  دهندۀ  باغها  و کاخها  را  برای  او  ترتیب  داد.  بدو  احساس  و  شعوری  داد  که  رعایت  و  عنایت  و  محافظت  و  مراقبت  خدا  از  خود  را  بـدان  درک  و  فـهم  بکند،  و  رهنمود  و  رهنمون  و  توفیق  و  هدایت  خدا  را  ببیند  و  لمس  کند...  و  مزۀ  حلاوت  آن  تماس  و  پیوندی  را  بچشد که  هیچ  نعمتی  از  نعمتهای  خدا  با  آن  برابری  نمی‌کند  و  به  پای  آن  نمی‌رسد،  و  هیچ  ‌کالا  و  مـتاعی  همگون  و  همردیف  آ‌ن  نمی‌شود،  چه ‌کوچک  باشد  و  چه  بزرگ.  میان  این  نعمتها  و  آن  نعمتها  فاصله  از  زمین  تا  آسمان  اسب‌،  اگر  آن  را  درک‌کنند  و  بفهمند  یا  بچشند  و  مزمزه  کنند!

*  

پس  از  بیان  این  اندازه  از گفتارهای  ستمگرانه  ایشان  درباره  خدا  و  دربارۀ  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم  روند  قرآنـی  پرده  از  انـدازۀ  دیگـری  از  اندازه‌هـای  کـفرشان  و  گمراهیشان  برمی‌دارد.  آنان  قیامت  را  دروغ  می‌پندارند،  و  بدین  لحاظ  از  هیچ‌ گونه  ظـلم  و  ستمی  و  ا‌فتراء  و  تهمتی  باک  ندارند  و  دوری  نـمی‌گزینند،  و  از  روزی  نمی‌ترسند که  در  آن  با  آفریدگار  جهان  روبرو  می‌گردند  و  ایشان  را  در  برابر  ظللم  و  ستمی‌ که ‌کرده‌اند  و  افتراء  و  تهمتی  که  زده‌اند،  محاسبه  و  دادگاهی  می‌فرماید.  روند  قرآنی  آنان  را  در  صحنه‌ای  از  صحنه‌های  قـیامت  به  تصویر  می‌کشد،  صحنه‌ای‌ که  دلهای  سخت  را  به لرزش  و  تکان  می‌اندازد،  و  احساسات  و  عواطف  خاموش  شدۀ  ایشان  را  به  تپش  و  جنبش  می‌افکند،  و  آنان  را  بر  هول  و  هراسی  مطّلع  می‌گرداند که  در  آنجا  چشم  به  راه  ایشان  است‌،  و  آنان  را  بر  خوبی  و  زیبائی  چیزی  مطّلع  می‌سازد که  در  هنگامۀ  آن  هول  و  هراس  بزرگ  در  انتظار  مؤمنان  است‌:

)بل كذبوا بالساعة وأعتدنا لمن كذب بالساعة سعيرا , إذا رأتهم من مكان بعيد سمعوا لها تغيظا وزفيرا , وإذا ألقوا منها مكانا ضيقا مقرنين دعوا هنالك ثبورا . لا تدعوا اليوم ثبورا واحدا وادعوا ثبور