د،  هر  زمان ‌که  به ‌کمـک  و  یاری  او  نیاز  پیدا  کنند.

این  بزرگداشت  یزدان  در  حقّ  انسان  است‌.  از  برخی  از  زوایا  شگفت‌انگیز  به  نظر  می‌رسد،  و  از  برخی  از  زوایا  طبیعی  و  سرشتی  است‌.  ولیکن  کسانی ‌که  ارزش  این  آفریده  انسان  نام  را  نمی‌دانند،  و  به  حقیقت  بزرگداشتی  پی  نمی‌برند  که  ایزد  منّان  برای  انسان  اراده  فرموده  است  و  خواسته  است‌،  منکر  این  می‌شوند که  انسانی  از  راه  وحی  با  خدا  تماس  پیدایند،  و  منکر  این  می‌شوندکه  یکی  از  اثسانها  پیامبری  از  سوی  خدا  شود.  فرشتگان  را  از  آدمیان  سزاوارتر  و  شایان‌تر  برای  نبوّت  و رسالت  می‌دانند:  

(لولا أنزل إليه ملك فيكون معه نذيرا).

چرا  لااقلّ  فرشته‌ای  به  سوی  او  فرستاده  نشده  است  تا  (‌به  عنوان  گواه  صدق  دعوتش‌)  همراه  او  مردم  را  بیم  بدهد  (‌و  در  امر  تبلیغ  رسالت  او  را  یاری  نماید  و  ما  هم  ایمان  بیاوریم‌(.

خدا  فرشتگان  را  در  برابر  انسان   سجده  انداخته  است  به  سبب  ویژگیهای  برجسته  و  والائی ‌که  در  انسان  به  ودیعت  نهاده  است‌،  ویژگیهائی ‌که  از  نفخۀ  بزرگوار  و  ارجمند  آسمانی  نشأت ‌گرفته  است‌.

این  هم  حکمت  الهی  است‌ که  در  رسالت  فردی  از  انسانها  برای  انسانها  جلوه‌گر  می‌آید.  فردی  که  از  جنس  آدمیان  است  و  همچون  ایشان  احساس  می‌کند،  و  ذائقه  و  جشش  ایشان  را  دارد،  و  رنج  تجربه‌ها  و  آزمونهای  آنان  را  می‏‎بیند،  و  دردها  و  زحمتها  و  آرزوها  و  خواستهای  آنان  را  درک  و  فهم  می‌کند،  و  جاذبه‌ها  و  شوقها  و  انگیزه‌ها  وکششهای  ایشان  را  می‌شناسد،  و  نیازمندیها  و  دشواریهای  آنان  را  می داند...  بدین  خاطر  به  ضعف  و  نقص  ایشان  عطف  توجّه  دارد،  و  به  کمی  و کاستی  آنان  می‌نگرد،  و  نیرومندی  و  پیشروی  و  ترقّی  و  والائی  ایشان  را  می‌خواهد،  و گام  به  گام  ایشان  را  به  جلو  حرکت  می دهد،  در  حالی‌ که  انگیزه‌ها  و  متأثّر  شدنها  و  پاسخگوئیهایشان  را  می‌فهمد  و  اندازۀ  آنها  را  در  نظر  می‌دارد،  چون  در  نهایت  خودش  یکی  از  آنان  است‌،  و  آنان  را  با  خود  به  سوی  خدا  رهسپار  می‌سازد،  و  در  پرتو  وحی  و  یاری  خدا  سختیها  و  دشواریهای  راه  را  پشت  سرمی‌گذارد!

مردمان  هم  به  نوبۀ  خود  او  را  الگوئی  می‌یابند که  میتوان  از  او  تقلید کرد  و  روش  و  منش  او  را  در  پیش گرفت‌،  چون  او  انسانی  از  زمرۀ  خودشان  است‌.  او  آنان  را  آهسته  و  آ‌رام  بالاتر  و  فراتر  می‌برد،  و  با  اخلاق  و  اعمال‌،  و  با  وظائف  و  تکالیفی‌ که  آنها  را  بدیشان  ابلاغ  می‌دارد  و  بدانان  می‌رساند  که  خدا  آنها  را  بر  ایشان  واجب  گردانده  است  و  از  آنان  خواسته  است‌.  او  هم  وجودش  مترجم  زنده‌ای  از  عقیده‌ای  خواهد  بود که  با  خود  برایشان  به  ارمغان  آورده  است‌،  و  زندگی  و  حرکات  و  اعمال  او  صفحۀ  ‌گشوده‌ای  برایشان  خواهد  شد  که  آنان  سـطر  به  سطر  آن  را  مـی‌خوانند  و  روا‌یت  می‌نمایند،  و  نفسهایشان  به  تقلید  از  آن  مشتاق  می‌گـردد،  چون  آ‌ن  عقیده  را  در  انسانی  مجسّم  می‏بینند.  اگر  پیغمبر  فرشته‌ای  می‌شد،  دربارۀ  کار  او  نمی‌اندیشیدند،  و  تلاش  نمی‌کردند از  او  تقلید  کنند.  زیرا  از  همان  آغـاز  کار  می‌فهمیدند  که  سرشت  فرشته  جدای  از  سرشت  ایشان  است‌.  پس  به  ناچار  روش  او  جدای  از  روش  آنان  است‌،  و  امیدی  به  تقلید  از  او  نمی‌داشتند،  و  شوق  و  علاقه‌ای  به  پـیاده ‌کـردن  و  تحقّق  بخشیدن  شکل  زندگی  او  نمی‌ورزیدند!

این  حکمت  خدا  است‌،  خدائی  که  همه  چیز  را  آفریده  است  و  هر  چیزی  را  به  اندازۀ  لازم  و  جهت‌ کـاری  به  جهان  ‌گسیل  داشته  است‌.  حکمت  فراخ  و  همه  جا گستر  یزدان  است ‌که  انسانی  را  پیغمبر کرده  است  تا  نقش  خود  را  در  رهبری  انسانها  اداء  کند.  اعتراض‌ گرفتن  بر  انسان  بودن  پیغمبر،‌  گذشته  از  ناآگاهی  از  بزرگداشت  یزدان  در  حقّ  انسان‌،  ناآگاهی  از  این  حکمت  است‌!  از  جملۀ  اعتراضهای  ساده  لوحانه  و  جاهلانه  ایشان  یکی  هم  این  بود که  می‌گفتند  این  بیغمبر  برای ‌کسب  روزی  خود  در  بازارها  راه  می‌رود.  چرا  خدا  نیاز  او  را  برآورده  نکرده  است‌،  و  ثروت  و  دارائی  فراوانی  را  بدون  رنج  و  زحمت  بدو  عطاء  نکرده  است‌؟‌:

(أَوْ يُلْقَى إِلَيْهِ كَنزٌ أَوْ تَكُونُ لَهُ جَنَّةٌ يَأْكُلُ مِنْهَا).

یا  این  که  گنجی  (‌از  آسمان‌)  به  سوی  او  انداخته  شود  (‌تا  از  آن  خرج  و  انفاق  کند)  و  یا  این  که  باغی  داشته  باشد  که  از  (‌میوه‌های‌)  آن  بخورد  (‌و  امرار  معاش  کند(.

خدا  اراد٥  نـرموده  است ‌که  پیغمبرش  صلّی الله علیه و آله و سلّم  ‌گنجی  یا  باغی  داشته  باشد.  چه  خدا  خواسته  است ‌که  او  الگوی  کاملی  برای  ملّت  خود گردد.  تکالیف  و  وظایف  بزرگ  و  سنگین  رسالت  خود  را  اداء ‌کند.  در  عین  حال  برای  رزق  و  روزی  خویش  سعی  و کوشش  نماید  همان‌ گونه ‌که  فردی  از  ملّت  او  باید  چنین ‌کند  و  چنین  رود.  هم  وظیفۀ  دینی  خود  را  انجام  دهد،  و  هم  برای  کسب  معاش  به  تـلاش  ایستد.  دیگر کسی  از  مـلّت  او  نگوید  که  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم   برای‌ کسب  معاش  به  تلاش  نایستاده  است  و  برای  به  دست  آوردن  رزق  و  روزی  رنج  نکشیده  است‌.  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم   نیازمندیهایش  برآورده  گردیده  است  و  با  مشکلات  کسب  روزی  رویـاروی  نشده  است  و  دست  و  پنجه  نرم  نکـرده  است‌.  تـنها  به  تبلیغ  عقیده  و  رسالت  و تکالیف  و  وظائف  خود  پرداخته  است  و  بس،  و  سدّ  و  مانعی  بر  سر  راه  نداشته  است  و  رنجی  را که  من  می برم  او  نبرده  ا‌ست  و  گرفتاریهای  مرا  نداشته  است  ...  امّا  نه  چنین  است. هان‌!  ایـن  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم   است‌ که ‌کار  می‌کند  تا  زندگی  نماید،  و  برای  رسالت  خود  سعی  می‌ورزد  و  رنج  می‌کشد.  دست‌کم  هر  فردی  از  ملت  پیغمـر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  بـاید  سهم  اندکی  از  مشکلات  و  مشقّات  این  رسالت  را  بر  دوش ‌کشد  و  به  وظائف  و  تکالیف  آن  عمل ‌کند.  مگر  نه  این  است که الگوی  او  در  جلو  دیدگان  او  است  و  به ‌کار  معاش  و  معاد  مشغول  است  ؟‌..  بعدها  دارائی  و  اموال به  سوی  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم   سرازیر  شد  تا  تجربه  و  آ‌زمون  از  دیگـر  سو  نیز  تکمیل  شود  و  الگو  به  تمام  و کـمال  نـمودار  و  پدیدار گردد،  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  نگذاشت  این  دارائی  و  اموال  او  را  به  خود  مشغول  دارد،  یا  او  را  بیکاره  و  بی  مایه  و  عاطل  و  باطل ‌کند.  او  در  بخشندگی  بسان  باد  وزان  پر  نعمت  بهاران‌ گردید،  و  نسیم  بخشش  او  مشام  جان  بینوایان  را  خوشبو کرد.  این  بدان  جهت  بود که  بر  آزمایش  دارائی  و  آزمون  اموال  فائق  آید،  و  از  ارج  و  ارزش  آن  در  درون  دلها  و جانها  بکاهد،  و هم  