ه  فاصله‌های  طـولانی  و  بعد  زمانی  داستانهای  قرآنی  است‌.  محمّد  صلّی الله علیه و آله و سلّم  آنها  را  نمی‌داند.  بلکه  ا‌ز  سوی  حافظان  ا‌فسانه‌ها  بر  ا‌و  دیکته  می‌شود،  آن  کسانی‌ که  نسلی  پس  از  نسلی  آنها  را  نقل  و  روایت  می‌کنند.  بدین  سبب  بدیشان  پاسخ  داده  می‌شود آن  کسی‌ که  چنان  داستانهائی  را  بر  محمّد  صلّی الله علیه و آله و سلّم  ‌دیکته  می‌کند  از  هر  فرزانه‌ای  فرزانه‌تر  است‌.  آن  کسی  است  که  همۀ  اسرار  و  رموز  را  می‌داند،  و  خبری  از  پیشینیان  و  پسینیان  بر  او  نهان  نمی‌ماند:

(قل:أنزله الذي يعلم السر في السماوات والأرض).

بگو:  قرآن  را  کسی  فرو  فرستاده  است  که  راز  آسمانها  و  زمین  را  مـی‌داند  (‌و  گوشه‌ای  از  این  راز  را  به  عنوان  معجزه  در  قران  گنجانده  است  تا  دلیل  بر  وحی  الهی  باشد  و  انسانها  نـتوانند  حتّی  سوره‌ای  همچون  سوره‌های  قرآن   را  بسازند  و  ارائه  دهند(.

دانش  و  آگاهی  حافظان  و  راویان  افسانه‌ها  کجا  و  دانش  و  آگاهی  فراگیر  یزدان ‌کجا؟‌!  افسانه‌های  پیشینیان ‌کجا  و  راز  آسمانها  و  زمین‌کجا؟‌!  نقطۀ   ‌کوچکی  کجا  و  دریای  مواج  بی‌ساحل  و  بی‌کران ‌کجا؟‌!

هان‌!  بدانید که  آنان  مرتکب‌ گناه  بزرگی  می‌شوند،  وقتی  که  چنین  ادّعای  بیهوده  و  سراپا  یاوه‌ای  را  دربـارۀ  پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم  دارند.  مهمّ تر  از  این  برای  خدا  انباز  قرار  می‌دهند،  خدائی‌ که  ایشان  را  آفریده  است  ....  ولیکن  با  وجود  این‌،  درگاه  توبه  و  بازگشت  باز  است‌،  و  دست  برداشتن  از گناه  مـن  و  میسّر  است‌.  خدائی  که  راز  آسمانها  و  زمین  را  می‌داند،  و  آ‌گاه  از  دروغ  و  ا‌فترائی  ا‌ست ‌که  می‌ورزند،  و  مطّلع  از  نیرنگی  ا‌ست‌ که  توطئۀ  آن  را  می‌چینند،  بسی  بخشنده  و  بسی  مهربان  است‌:  

( إنه كان غفورا رحيما)

بیگمان  خدا  آمرزگار  و  مهربان  است‌(‌و  سـرکشان  و  بزهکارانی  را  می‏بخشد  که  برگردند  و  از  دروغگوئیها  و  پلشتیها  دست  بکشند(.

*

سپس  روند  قرآنی  در  عرضه ‌کردن  سخنانشان  راجع  به  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم  و  راجع  به  اعتراضـهایشان  دربارۀ  انسان  بودن  او،  و  راجع  به  پیشنهادهای  نامعقول  و  رنج  افزایشان  درباره  رسالت‌،  به  پیش  میرود:

(وقالوا:ما لهذا الرسول يأكل الطعام ويمشي في الأسواق ? لولا أنزل إليه ملك فيكون معه نذيرا ! أو يلقى إليه كنز , أو تكون له جنة يأكل منها . وقال الظالمون:إن تتبعون إلا رجلا مسحورا . انظر كيف ضربوا لك الأمثال فضلوا فلا يستطيعون سبيلا . تبارك الذي إن شاء جعل لك خيرا من ذلك:جنات تجري من تحتها الأنهار , ويجعل لك قصورا(.

)محمّد  را  نیز  مسخره  می‌کنند)  و  می‌گویند:  این  چه  پیغمپری  است‌؟‌!  او  غذا  می‌خورد،  و  در  بازارهـا  راه  می‌رود،  (‌نه  شیوۀ  فرشتگان  دارد،  و  نه  روش  شاهان‌.  او  امتیازی  بر  دیگران  ندارد،  چرا  که  همچون  افراد  عادی  نیاز  به  تغذیه  دارد،  و  در  بازارها  برای  کسب  و  تجارت  و  خرید  نیازمندیهای  خود  رفت  و  آمد  می‌کند)‌.  چرا  لااقلّ  فرشته‌ای  به  سوی  او  فرستاده  نشده  است  تا  (‌به  عنوان گواه  صدق  دعوتش‌)  همراه  او  مردم  را  بیـم  بدهد  (‌و  در  امر  تبلیغ  رسالت  او  را  یـاری  نماید  و  ما  هـم  ایمان  بیاوریم‌)‌.  یا  این  که  گنجی  (‌از  آسـمان‌)  به  سوی  او  انداخته  شود  (‌تا  از  آن  خرج  و  انفاق  کند)  و  یا  این  که  باغی  داشته  باشد  که  از  (‌میوه‌های‌)  آن  بخورد  (‌و  امرار  معاش  کند)‌.  ستمگران  (‌کفر  پیشه‌)  می‌گویند:  شما  جز  از  یک  انسان  دیوانه  پپروی  نمی‌کنید.  (‌ای  پـیغمبر!)  ببین  چگونه  برای  تو  مثلها  می‌زنند  (‌و  گاهی  تو  را  جادو  شده‌،  و  گاهی  دیوانه‌،  و  زمانی  دروغگو،  و  وقتی  تعلیم  دیـدۀ  بیگانگان  غیر  عرب  می‌نامند،  و  بـدین  وسیله  از  راه  راست  و  طریقۀ  مباحثات  و  محاجات  درست  به  در  می‌روند)  و  گمراه  می‌شوند  و  نمی‌توانند  (‌په  سوی  جادۀ  حقیقت  و  بیان  حجّت‌)  راهی  ییدا  کنند  (‌و  پر  یک  سخن  ماندگار  بمانند،  و  هر  زمان  قولی  و  هر  لحظه  نقلی  دارند(.

بزرگوار  خداوندی  است  که  اگر  بخواهد  برای  تو  بهتر  از  آن  (‌چـیزهائی  که  آنـان  پیشنهاد  می‌کنند)  می‌سازد،  باغهائی  را  (‌در  دنیا  برایت  پدیدار  می‌نماید)  که  در  زیر  (‌قصر  و  قصور  و  درختان‌)  آنها  رودبارها  و  جویبارها  روان  باشد،  و  برای  تو  کاخهای  مجلّلی  می‌سازد  (‌و  در  اختیارت  قرار  می‌دهد  کـه  ایشان  در  خواب  هم  ندیده  باشند).  

این  پیغمبر  را  چه  شده  است ‌که  غذا  می‌خورد  و  در  بازارها  راه  می‌رود؟  آیا  او  انسانی  است  و  همچون  انسانها  به  امور  و  شـؤون  آدمیزاد  می‌پردازد؟  این  اعتراضی  است  کـه  در  هر  دوره‌ای  از  ادوار،  مردمان  دربارۀ  همۀ  پیغمبران  آن  را  تکرار  و  بازگو  کرده‌اند  و  گفته‌اند:  چگونه  ممکن  است  فلان  پسر  فلان‌ که  او  را  می‌شناسیم  و  در  زندگی  خود  با  ما  انس  و  الفت  و  سر  و  کار  داشته  است‌،  و  بسان  ما  غذا  می‌خورد  و  همچون  ما  زندگی  می‌کند،  پیغمبری  از  سوی  خدا  شود  و  بدو  وحی  گردد؟  چگونه  ممکن  است  که  او  با  جهان  دیگری  تماس  بگیرد  و  از  آن  وحی  دریافت ‌کند،  جهانی ‌که  جدای  از  این  کرۀ  زمین  است‌؟  او که  همچون  ما  دارای  گوشت  و  خون  است‌،  ولی  به  ما  وحی  نمی‌شود،  و  بدو  وحـی  می‌شود.

بدانان  وحی  نمی‌شود،  و  چیزی  از  آن  جهانی  نمی‌دانند  که  از  آنجا  به  یکی  از  ایشان  وس  می‌شود،  آن ‌کسی ‌که  در  چیزی  با  ایشان  فرقی  ندارد.

مسأله  از  این  زاویه‌،  عجیب  و  دور  از  خـرد  به  نظر  می‌رسد.  ولیکن  از  زاویۀ  دیگری  سرشتی  و  پذیرفتنی  جلوه‌گر  می‌آید...  یزدان  ا‌ز  روح  متعلّق  به  خود  بدین  انسان  دمیده  است‌.  با  این  نفخۀ  الهی  از  سائر  موجودات  دیگر  جدا  شده  است  و  انسان ‌گردیده  است  و  در  زمین  به  خلافت  و  جانشینی  نائل  آمده  است‌.  انسان  دارای  علم  و  دانش  ناقص‌،  و  تجربه‌ها  و  آزموده‌های  محدود،  و  وسایل  و  ابزا‌ر  ضعیف  است‌.  خدا  او  را  بدون ‌کمک  و  یاری  خود  تنها  نمی‏گذارد،  و  وی  را  بدون  هدایت‌ کردن  و  رهنمود  نمودنی‌ که  راه  را  برای  او  روشن  بدارد،  رها  نمی‌سازد.  یزدان  جهان  در  انسان  استعدادی  برای  پیوند  با  خود  به  ودیعت  نهاده  است  و  آن  را  از  راه  همان  نفخۀ  آسمانی  بدو  بخشیده  است‌،  نفغه‌ای  کـه  انسـان  را  از  چیزهای  دیگر  جدا  و  ممتاز کرده  است‌.  پس  جای  تعجّب  نیست‌ که  ایزد  سبحان  یکی  از  این  آدمیان  را  برگزیند،  کسی  که  دارای  استعداد  روحی  جهت  دریافت  وحی  است‌،  و  بدو  چیزی  را  وحی ‌کند که  دوستان  و  برادرانش  را  بدان  به  راستای  راه  آورد  هر  زمان ‌که  راه  مه  آلود  و  تاریک  شود  و  جاده  را گم  بکنند.  و  چیزی  را  بدو  وحی کندکه  بدان ‌کمک  و  یاری  یزدا‌ن  را  بدیشان  برسا