خدا  انپازها  و  همگونهائی  قرار  دهی‌،  در  حالی  که  او  تو  را  آفریده  است‌...

*

پس  از  بیان  این  گردن  افـرازی  بر  مقام  آفریدگار  بزرگوار،  روند  سوره‌گردن  افرازی  ایشان  را  بر  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم ‌عرضه  می‌دارد،  و  آن گـاه  بـدان  پاسخی  می‌دهد که  یاوگی  و  دروغ  بودن  آن  را  نشان  می‌دهد:  

(وقال الذين كفروا:إن هذا إلا إفك افتراه وأعانه عليه قوم آخرون . فقد جاءوا ظلما وزورا . وقالوا:أساطير الأولين اكتتبها فهي تملى عليه بكرة وأصيلا . قل:أنزله الذي يعلم السر في السماوات والأرض , إنه كان غفورا رحيما ).

کافران  می‌گویند:  این  (‌قرآن‌)  دروغی  بیش  نـیست  که  خود  (‌محمّد)  آن  را از  پیش  خود  بـه  هم  بافته  است  و  گروهی  او  را  در  این  کار  یاری  داده‌اند.  آنان  واقعاً  (‌با  بیان  این  سخن‌)  ستـم  و  بهتان  بزرگی  را  مرتکب  شده‌اند.  (‌دربارۀ  قرآن  نیز)  می‌گویند:  افسانه‌های  پیشینیان  است  که  (‌از  دیگران‌)  خواسته  است  آن  را  برایش  بنویسند،  و  چنین افسـانه‌هائی  سحرگاهان  و  شامگاهان  بـر  او  خـوانـده  می‌شود  (‌تا  آنـها  را  حفظ  کند  و  به  خاطر  بسپارد)‌.  بگو:  قرآن  را  کسی  فرو  فرستاده  است  که  راز  آسمانها  و  زمین  را  می‌داند  (‌و  گوشه‌ای  از  این  راز  را  به  عنوان  معجزه  در  قرآن  گنجانده  است  تا  دلیل  بر  وحی  الهی  باشد  و  انسانها  نتوانند  حتّی  سوره‌ای  همحون  سوره‌های  قرآن  را  بسازند  و  ارائه  دهند)‌،  بی‏گمان  خدا  آمرزگار  و  مهربان  است‌(‌و  سرکشان  و  بزهکارانی  را  می‌بـخشد  که  برگردند  و  از  دروغگوئیها  و  پلشتیها  دست  بکشند(.

دروغ  آمیزترین  چیز  این  است ‌که  کفّار  قریش  هـمچون  سخنی  را  بگویند،  در  حالی‌ که  در  دل  خود  می‌دانستند  این  تهمتی  است ‌که  بر  اساس  و  پایه‌ای  استوار  نیست  و  کلام  بی‌اساسی  است‌.  غیر  ممکن  است  بزرگان  آنان  همچون  سخنی  را  بدیشان  یاد  بدهند  و  متوجّه  نشوند  ایی  قرآنی ‌که  محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم  برآنـان  تلاوت  و  قرائت  می‌کند  کلامی  است  جدای  از  کلام  انسانها.ایـشان  این  امر  را  با  ذوقی ‌که  در  سخن ‌شناسی  داشتند  احساس  می‌کردند،  و  نمی‌توانستند  خویشتن  را  از  جاذبۀ  تأثیر  قرآن  برهانند  و  نگذارند  این  سخن  به‌گوش  جانشان  فرو  برود  و  ایشان  را  به  سوی  خود  بکشد. گذشته  از  این‌،  آنان  پیش  از  بعثت‌،  محمّد  صلّی الله علیه و آله و سلّم  را  می‌شناختند  و  می‌دانستند  که  او  صادق  امینی  است  که  دروغ  نمی‌گوید  و  خیانت  نمی‌کند.  وقتی  که  او  بـا  دیگران  دروغ  نمی‌گوید،  چگونه  ممکن  است  با  یزدان  دروغ  بگوید؟  و  چگونه  ممکن  است  سخنی  را  به  خدای  سبحان  نسبت  دهد که  آن  را  نفرموده  است‌؟

امّا  همچون  سخنانی  را  مـی‌گفتند  و  شائعه  پـراکنی  می‌کردند  چون  بر  مقامات  اجتماعی  خود  مـی‌ترسیدند،  مقاماتی ‌که  از  ریاست  دینی  ایشـان  نشأت  مـی‌گرفت‌.  همین  امر  بود  که  ایشان  را  بدین  مانور  رفتنها  و  

نیرنگبازیها  در  میان  عامّۀ  عرب  می‌کشانید،  آن  مردمان  عربی ‌که  چه  بسا  میان  سخنان  جدائی  نمی‌انداختند،  و  پله‌ها  و  مرتبه‌های  کلام  را  نمی‌شناختند:

(إن هذا إلا إفك افتراه وأعانه عليه قوم آخرون ).

این  (‌قرآن‌)  دروغی  بیش  نیست  که  خود  (‌محمّد)  آن  را از  پیش  خود  به  هم  بافته  است  و  گروهی  او  را  در  این  کار  یاری  داده‌اند.

گویند که  مرادشان  از  این  سخن  سه  بنده  یا  بیشتر  بود که  غیر  عرب  بودند.  این  هـم  سخن  یاوه‌ای  است  و  در  برابر  بحث  و گفتگو  تاب  مقاومت  ندارد.  سخنی  است  واهی‌،  نمی‌ارزد  به  کاهی! اگر  انسانی  بتواند  همچون  قرآنی  را  با  کمک  دیگران  بسازد،  چرا  ایستاده‌اند  و  همچون  این  قرآن  را  نمی‌سازند  و  به  میان  نـمی‌آورند؟  بگذار  از  دیگران  آنان  هم‌ کمک  بگیرند  و  حجّت  محمّد  صلّی الله علیه و آله و سلّم  را  پوچ  و  باطل  بکنند!  مگر  نه  این  است ‌که  او  ایشان  را  به  مبارزه  می‌طلبد که  بسان  این  قرآن  را  بسازند  و  به  میدان  بیاورند،  ولی  آنان  عاجز  و  درمانده‌اند  و  از  این  کار  سخت  حیران  و  ویلان  مانده‌اند؟‌!

بدین  خاطر  روند  قرآنی  در  اینجا  با  ایشان  دربارۀ  این  سخن  یاوه  به  مجادله  و  مباحثه  نمی‌پردازد؛  بلکه  ایشان  را  با  صفت  برجسـتۀ  ماندگاری‌،  سرکوب  می‌کند و  سرکوفت  می‌زند:

(فقد جاءوا ظلما وزورا (.

آنان  واقعاً  (‌با  بیان  این  سخن‌)  ستم  و  بهتان  بزرگی  را  مرتکب  شده‌اند.  

نسبت  به  حقّ  و  حقیقت  ستم  ورزیده‌اند.  به  محمّد  صلّی الله علیه و آله و سلّم   ظلم ‌کرده‌اند.  به  خویشش  نیز  ظلم  و  ستم  نموده‌اند.  بهتانی  روا  داشته‌اند  کاملاً  دروغ  بودن  آن  روشن‌،  و  پوچ  بودن  آن  پیدای  پیدا  است‌.

آن‌گاه  روند  سوره  به  پیش  می‌رود  و  سخنان  ایشان  را  درباره  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم   و  قرآ‌ن  بیان  می‌دارد:

(وقالوا:أساطير الأولين اكتتبها فهي تملى عليه بكرة وأصيلا ).

 (دربارۀ  قرآن  نیز)  می‌گویند:  افسانه‌های  پپشینیان  است  که  (‌از  دیگران‌)  خواسته  است  آن  را  برایش  بنویسند،  و  چنین  افسانه‌هائی  سحرگاهان  و  شامگاهان  بر  او  خوانده  می‌شود  (‌تا  آنها  را  حفظ  کند  و  به  خاطر  از  آنجا  که  داستانهای  پیشینیانی  را  در  قرآن  می‌یافتند  که  برای  عبرت  و  پند،  و  برای  تربیت  و  راهنمائی  آمده‌اند،  دربارۀ  همچون  داستانهای  واقعی  و  درستی  می‌گفتند:

(أساطير الأولين).

افسانه‌های  پپشینان  است‌.

گمان  هم  می‏بردند  که  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم   درخواست  کرده  است  آنها  را  برایش  بنویسند  و  رونویسی‌کنند،  تا  بامدادان  و  شامگاهان  بر  مردم  خوانده  شوند  -  چرا کـه  خودش  امّی  و  بیسواد  بود  و  نمی‌توانست  بخواند  و  نمی‌توانست  بـویسد  -‌اینها  ادامۀ  سخنانشان  است‌،  و  از  زمرۀ  ادّعاهای  واهی  و  بی  اساس  آنان  است‌،  و  ارزش  بررسی  و  پژوهش  را  نداشته  و  در  برابر  دلیل  و  حجت  تاب  مقاومت  ندارد.  روند  داستانها  در  قران  بدین  شیوه،  هم  از  نظر  عرضه ‌کردن  داستانها،  و  هم  از  لحاظ  هماهنگی  بین  داستانها  و  بین  موضوعهائی ‌که  در  آنـها  مطرح  می‌شوند،  و  هم  از  دیدگاه  استشهاد  با  داستانها  بر  موضوعها،  آن  هم  با  این  تناسب  موجود  میان  هدفهای  داستانها  و  هدفهای  روند  قرآنی  در  سورۀ  واحدی‌،  همۀ  اینها گواهی  می‌دهند  بر  قصد  و  اراده  و  چرخاندن  و  اداره  کردن  دقیق  و  ژرفی‌ که  در  داستانهای  پراکنده‌ای  موجود  نیست ‌کـه  اندیشه  آنها  را گرد نمی‌آورد،  و  قصد  و اراده‌ای  آنها  را گرد  نمی‌آورد،  و  قصد  و  اراده‌ای  آنها  را  جهت  نمی‌دهد  و رهنمون  نمی‌کند،  بلکه  هـمچون  ا‌فسانه‌هائی  برای  سرگرمی  و  پـر کردن  خلأ  گـفته  می‌شود.[4]

در  گفتار  ایشان  که  می‌گویند  قرآن  افسانه‌های  پیشینیان  است‌،  اشاره  ب