اه‌ رفتن  آنان  آشکار  است‌)‌،  و  هنگامی  که  نادانان  ایشان  را  مخاطب  (‌دشنامها  و  بد  و  بیراه‌های  خود)  قرار  می‌دهند،  از  آنان  روی  می‏‎گرداند  و  به  ترک  ایشان  می‌گویید...

انگار کار زار  جهاد  چکیدۀ  دسترنج  ایشان  است‌،  و  نبرد  سخت  ایشان  با  انسانهای  منکر  و گمراه  و  ستیزه‌گر  و  کینه‌توز  است  که  جهاد  را  پدیدار  و  نمودار  می‌سازد. انگار  آنان  میوۀ  شـیرین  و  خوشمزۀ  خیر  و  خوبی  نهان  در  درخت  پرخار  بشریّت  هستند.

این  سوره  با  به  تصویر کشیدن  حقارت  انسانها  در  پیشگاه  یزدان  پایان  می‌پذیرد،  مگر  آن  انسانهائی  که  دارای  آن  چنان  دلهای  مؤمنی  هستند،  دلهای  مؤمنی  که به خدا پناه می برند و او را به فریاد می خوانند: 

(قل:ما يعبأ بكم ربي لولا دعاؤكم . فقد كذبتم فسوف يكون لزاما). 

بگو:  اگر  عبادت  و  دعاهایتان  نباشد،  پروردگار  من  اعتنائی  به  شما  ندارد  (‌و  برایتان  کوچک  ترین  ارزشی  قائل  نیست‌.  چرا  که  نعمتهای  والای  بهشت  را  بندگان  خوب  خدا  در  پرتو  پرستش  او  به  دست  خواهند  آورد)‌.  امّا  شما  (‌کفّار،  رسالت  آسمانی  را)  تکذیب  مـی‌کنید  و  (‌نتیجۀ  بد)  آن  ملازم  شما  خواهد  شد  (‌و  سزای  کفر  و  عصیان  خود  را  خواهید  دید)‌.  (فرقان/77)

*
اینها  سایه‌ روشنهای  سوره  است‌.  آن  هم  محوری  ا‌ست  که  سوره  پیرامونش  می‌چرخد،  و  موضوع  سوره  است‌،  موضوعی‌ که  سوره  بدان  می‏‎پردازد.  این  هم  وحدتی  است‌ که  ناگسیختنی  است  و  مشکل  است  بتوان  بخشی  را  از  بخشی  جدا  کرد  و  برید.  ولی  میتوان آان  را  به  چهار  مرحله  در  پرداختن  به  این  موضوع  تقسیم ‌کرد.

مرحلۀ  نخست  از  این  چهار  مرحله  می‌آغازد  با  تسبیح  و  تقدیس  خدا  و  حمد  و  سپاس  ا‌و  در  برابر  فرو فرستادن  این  قرآن  بر  بنده‌اش  تا  بیم‌ دهندۀ  جهانیان  گردد  و  با  به  یگانگی  پرستیدن  خدایی‌ که  مالک  هر  آن  چیزی  است  که  در  آسمانها  و  زمین  است‌،  و  جهان  را  با  حکمت  و  تدبیر  خود  اداره  می‌کند  و کار  و  بار  آن  را  می‌گرداند،  و  با  نفی  فرزند  و  انباز  از  خدا  ...  آن  گاه  می‌پردازد  به  این  که  مشرکان  با  وجود  این‌،  آلهه  و  بتهائی  را  با  خدا  می‌پرستند،  إلهه  و  بتهائی ‌که  چیزی  را  نمی‌آفرینند،  و  بلکه  خودشان  آفریده  می‌شوند  ..  همۀ  اینها  پیش  از  آن  ذکر  می‌شود که  سخنان  آزار  دهندۀ  ایشان  را‌جع  به  پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم ‌ ذکر گردد،  از  قبیل  تکذیب  چیزی ‌که  برای  آنان  با  خود  به  ارمغان  آورده  است‌،  و  ایشان  ادعا  می‌کردند که  قرآن  را  از  پیش  خود  سـاخته  است  و  به  دروغ  به  خـدا  نسبت  داده  است‌،  و  قـرآن  افسـانه‌های  گذشتگان  است  و  از  دیگران  خواسته  است  آن  را  برایش  رونویسی  و  بازنویسی ‌کنند!  همچنین  پیش  از  این ‌که  اعتراضات  آ‌نان  دربارۀ  آدمیزا‌دگی  پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم  و  نیاز  او  به  خوراک‌،  و  راه  رفتن  او  در  بازارها گردد،  و  قبل  از  این  که  پیشنهادهایشان  بیان  شود که  می‌گفتند:  فرشته‌ای  به  نزدش  فرود آید،  یا  گنجی  بدو  داده  شود،  ویا  باغی  داشته  باشد که  از  آن  امرار  معاش ‌کند،  و  پیش  از  این‌ که  پررویی  و  سنگدلی  ایشان  بدانجا  رسد که  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  را  مرد  دیـوانه‌ای  و  جادو شده‌ای  بنامند  ...  انگار  پیشاپیش  یزدان  سخنان  کفر آمیزشان  را  بیان  می‌فرماید  و  انکار کردن  پروردگارشان  را  ذکر  می‌نماید  تا  سخنان  نابهنجار  و  ناروایشان  را  دربارۀ  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم   و  درباره  رسالت  او  بر  پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم  سبک  دارد  و  از  درد  نیش  سخنانشان  بر  دل  و  جانش  تا  اندازه‌ای  بکاهد  ...  آن  گاه  گمراهی  ایشان  را  اعلان  شکند  و  بیان  می‌دارد که  آنان  قیامت  را  دروغ  می‌نامند.  آنـان  را  از  عذب  دوزخی  می‌ترساند  که  آن  را  برای  ایشان  آماده  کرده  است‌،  و  با  غل  و  زنجیر  به‌ گوشۀ  تنگی  از  آن  افکنده  می‌شوند.  در  مقابل  اینان  صفحۀ  دیگری  را  نشان  می‌دهد که  چهرۀ  مؤمنان  در  آن  پیدا  و  هویدا  می‌گردد،  مؤمنانی ‌که  به  بهشت  نائل  شده‌اند:
(لهم فيها ما يشاءون خالدين). 
(همان  بهشتی  که‌)  هر  چه  بخواهند،  در  آنجا  موجود  و  برای  آنان  فراهم  است‌،  و  برای  همیشه  در  آنجا  خواهند  ماند. (فرقان/16)

روند  سوره  در  نشان  دادن  صحنۀ  آنان  در  قیامت  بـه  ییش  می‌رود.  در  این  صحنه  ایشان  را  روبرو  می‌گرداند  با  کسانی‌ که  بجز  خدا  می‌پرستیدند.  این  کـسان  هـم  شریک  و  انباز  ساختن  خود  را  تکذیب  می‌کنند  و  ادّعای  پرستشگران  خو‌یش  را  ناروا  و  نابجا  می‌شمارند  ...  این  مرحله  با  دلداری  و دلنوازی  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  پایان  می‌پذیرد.  بدو گفته  می‌شود  که  جملگی  پیغمبران‌،  همچون  او  انسان  بوده‌اند،  و  خوراک  می‌خورده‌اند  و  در  بازارها  راه  می‌رفته‌اند.

مرحلۀ  دوم  آغاز  می‌گردد  باگردن  افرازی  کسانی  بر  خدا  که  ملاقات ‌با  خدا  را  تکذیب  می‌کنند  و  می‌گویند:

(لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْنَا الْمَلَائِكَةُ أَوْ نَرَى رَبَّنَا).
چرا  فرشتگان  به  پیش  ما نمی‌آیند  (‌تا  بر  صدق  رسـالت  تو  گواهی  دهند؟‌)  یا  چرا  پروردگار  را  نـمی‌بینیم  (‌تا  خودش  در  برابرمان  ظاهر  و  به  ما  بگوید  که  او  تو  را  فرستاده است؟!)  (فرقان/21)

روند  سوره‌،  صحنۀ  روزی  را که  در  آن  فرشتگان  را  می‏بینند،  تند  و  سریع  پیش  چشمانشان  می‌دارد:

(وكان يوما على الكافرين عسيرا ).

آن  روز  برای  کافران  روز  سختی  خواهد  بود.(ويوم يعض الظالم على يديه , يقول:يا ليتني اتخذت مع الرسول سبيلا ).

و  در  آن  روز  ستمکار  (‌کفر  پیشه‌)  هر  دو  دست  خویش  را  (‌از  شدّت  حسرت  و  ندامت‌)  به  دندان  می‏‎گزد  و  می‌گوید:  آی  کاش‌!  با  رسول  خدا  راه  (‌بهشت  را)  برمی‌گزیدم  (‌و  بـا  قافلۀ  انبیاء  به  سوی  خوشبختی  جاویدان  و  رضای  یزدان  سبحان  حرکت  می‌کردم‌.  ای  وای  من‌!  بر  خود  چه  کردم‌؟‌)‌. (فرقان/27)

این  کار  بدان  خاطر  است  که  مایۀ  دلداری  و  دلنـوازی  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم ‌شود،  و  از  این ‌که  به  ترک  قرآن  می‌ گویند  ناراحت  نگردد،  و  شکایت  این  ترک  قرآن  را  به  پـیش  خدای  خود  ببرد  و  بس‌.  آنان  بر  شیوۀ  فرو  فرستادن  تدریجی  قرآن  ایراد  می‌گیرند  و  می‌گویند:

(لو لا نزل عليه القرآن جملة واحدة).

چرا  قرآن  بر  او  یکجا  نازل  نمی‌شود؟‌!. (‌فرقان/32)  

بر  این  اعتراض  ایشان  پیرو  می‌زند  با  صحنه‌ای  از  ایشان  در  روز  قیامت ‌که  بر  رخساره ‌هایشان‌ کشان  کشان  کشیده  می‌شوند،  روز  قیامتی ‌که  آن  را  دروغ  می‌گفتند  و  تکذیب  می‌کردند.  فرجـام  تکذ‌یب‌ کنندگان  پیش  از  ایشان  را  نیز  به  تصویر  می‌کشد،  از  قبیل‌:  قوم  موسی‌،  قوم  نوح‌،  قوم  عاد،  ثمود،  اصحاب  الرّس  و  نسلهای  زیادی ‌که  در  فاصلۀ  زمان