واهد  و  پیاده‌اش  می‌نماید  ...  به  هر  حال  تفاوت  در  رزق  و  روزی  پدیده  آشکاری  است‌،  و  تابع  اختلاف  در  داده‌ها  و  عطاء‌ها  است  - ‌و  آن  وقتی  است‌که  جلو  اسباب  و  علل  ساختگی  ستمگرانه  در  جامعه‌های  تباه‌گرفته  می‌شود  - نص  قرآنی  بدین  پدیده  اشاره  می‌نماید  که  در  جامعه  غربی  موجود  بود،  و  آن  را  برای  تصحیح  برخی  از  انگاره‌های  جاهلی  بت‌پرستانه‌ای  به‌کار  می‌بردکه  عربها  داشتند،  و  قبلا  بدانها  اشاره‌گردید.  آنان  بخشی  از  ارزاق  و  نعمتها  را  -‌همانگو‌نه‌که‌گفته  شد  -‌ جدا  می‌کردند  و  سهم  خداگونه‌های  ادعائی  خود  می‌نمودند.  روند  قرآنی  در  اینجا  درباره  ایشان  می‌گوید:  آنان  سهمی  از  اموالشان  را  به  بردگانی‌که  داشتند  نمی‌دادند  -  برده‌داری  پیش  از  اسلام  مرسوم  و  معمول  بود  -‌ تا  ایشان  و  بردگان  در  رزق  و  روزی  بر‌ابر  شوند.  چرا  باید  آنان  سهمی  از  ارزاقی  راکه  خدا  بدیشان  داده  است  به  خداگونه‌های  ادعائی  خود  اختصاص  دهند!

(أَفَبِنِعْمَةِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ ؟).

آیا  نعمت  خدا  را  انکار  می‏‎کنند  (‌و  آفریده‌هائی  از  آفریدگان  خدا  را  شریک  آفریدگار  می‌سازند؟‌!)‌.

آیا  آنان  نعمت  را  با  شرک  پاسخ  می‌گویند،  به  جای  این  که  شکر  نعمت‌دهنده  لطف‌کننده  بخشایشگر  را  به  جای  آورند؟

پسوده  سوم  درباره  نفسها  و  همسران  و  فرزندان  و  نوادگان  است‌،  و  با  بیان  پیوند  زنده  موجود  در  میان  دو  جنس  است‌:

(جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا ).

از  جنس  خودتان  همسرانی  برای  شما  ساخت  (‌تا  در  کنار  آنان  بیاسائيد)‌.

همسران  از  جنس  خود  شما  هستند.  نیمی  از  شمایند.  نه  این‌که  آنان  جنس  پستی  باشند  وکسی  خویشتن  را  پنهان‌کند  وقتی‌که  بدو  مژده  تولد  دختر  داده  می‌شود  و  غمگین‌گردد!

(وَجَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ بَنِينَ وَحَفَدَةً)  ٠

و  از  همسرانتان  پسران  و  نوادگانی  به  شما  داد  (‌تا بدانان دل خوش كنيد)

انسان  فانی  امتداد  زندگی  خود  را  در  فرزندان  و  نوادگان  می‌بیند.  پسودن  این  بخش‌،  در  نفس  شدیدترین  حساسیت  را  برمی‌انگیزد  ...  روند  قرآنی  به  بخشش  و  عطاء  فرزندان  و  نوادگان‌،  بخشش  و  عطاء  روزیهای  پاک  را  می‌افزاید،  به  خاطر  مشاکله  میان  دو  نوع  روزی  تا  بر  آن  پیروی  با  پرسش  انکاری  بزند:

(أَفَبِالْبَاطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَةِ اللَّهِ هُمْ يَكْفُرُونَ).

آیا  (‌با  وجود  این  که  كافران  می‏‎دانند  که  سرچشمه  همه  نعمتها  خدا  است  و  نه  کس  و  نه  چيز  دیگری‌،  آیا  باز  هم‌)  به  (‌بتهای‌)  باطل  ایمان  می‌آورند  و  نعمت  خدا  را  (‌با  شرک  ورزیدن  )  ناسپاس  می‌گذ‌ارند!.

آیا  برای  خدا  انباز  قرار  می‌دهند  و  از  فرمان  یزدان  سرپیچی  می‌نمایند،  در  حالی‌که  این  نعمتها  همه  از عطایا  و  بخشایش  خدا  است‌؟  این  نعمتها  نشانه‌هائی  بر  الوهیت  خدایند  و  در  زندگی  ایشان  رخ  می‌دهند  و  وجود  دارند،  و  در  هر  لحظه‌ای  با  ایشان  سروکار  دارند  و  بدیشان  خود  را  می‌نمایند.

ایا  به  چیزهای  باطل  و  پوچ  ایمان  می‌آورند؟  معلوم  است‌که  جز  خدا  باطل  و  پوچ  است‌.  این  خداگونه‌های  ادعائی‌،  و  این  انگاره‌های  ادعائی‌،  همه  و  همه  باطل  و  پوچ  هستند  و  دراصل  وجود  ندارند،  و  حقی  بدانها  تعلق  نمی‌گیرد.  آنان  کفران  نعمت  خدا  می‌کنند،  نعمتهائی  که  حق  است  ،  این  حق  را  لمس  و  احساس  می‌کنند  و  از  آنها  استفاده  می‌نمایند  و  بهره  می‌برند،  با  این  وجود  این  حق  را  انکار  می‌کنند.

(وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لا يَمْلِكُ لَهُمْ رِزْقًا مِنَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ شَيْئًا وَلا يَسْتَطِيعُونَ ؟ ).

و  چیزهائی  را  بجز  خدا  می‌پرستند  که  مالک  کمترین  رزقی  در  آسمان‌ها  و  زمین  برای  آنان  نیستند  و  (‌در  آینده  هم‌)  نمی‏‎توانند  (‌بارانی  از  بالا  ببارانند  و  در  زمین  درختی  و  گیاهی  برویانند  و  چیزی  را  نصیب  ایشان  گردانند)  .

جای  شگفت  است‌که  فطرت  تا  این  اندازه  منحرف‌گردد،   و  مردمان  برای  چیزی  عبادت‌کنند  که  نمی‌توانند  رزقی  بدیشان  برسانند،  و  هیچ  وقت  و در  هیچ  حالی  از  احوال  هم  نخواهند  توانست‌.  خدا  را  آفریدگار  روزی‌رسان  می‌دانند،  و  نعمتهای  او  در  حضور  ایشان  است  و  نمی‌توانند  آن  نعمتها  را  انکارکنند،  امّا  با  این  وجود  گونه‌ها  و  همسانها  برای  خدا  قرار  می‌دهند!

(فَلا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الأمْثَالَ إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ).

پس  برای  خدا  شبیه  و  نظیر  قرار  مدهید  او  با  قیاسهای  تباه  و  تشبیهات  ناروا،  پرستش  بتان  را  توجیه  و  تعبیر  نکنید)  بیگمان  خداوند  (‌اعمال  شما  را)  می‌داند  و  شما  (‌سرنوشت  کردار  بدتان  را)  نمی‌دانید.

خدا  همگون  و  همسان  ندارد  تا  برای  او  همگون  و  همسان  درنظر  گرفت‌.

آن‌گاه  روند  قرآنی  دو  مثال  برای  آنان  می‌آورد.  مثالی  مربوط  به  مالک  روزی‌رسان‌،  و  بنده  درمانده  ناتوانی  است‌که  چیزی  ندارد  وكار  وکسبی  نمی‌کند.  این  مثالها  برای  نزدیک  گرداندن  حقیقت  بزرگی  به  ذهن  آدمی  است‌که  از  آن  غافل  مانده‌اند،  حقیقت  این‌که  همگون  و  همسانی  برای  خدا  نیست‌،  و  درست  نیست‌که  در  عبادت  میان  خدا  و  کسی  از  آفریدگانش  تساوی  برقرارکرد  و  خدا  و‌کسی  را  در  عبادت  برابر  نهاد.  چراکه  همگان  بنده یزدان  سبحان  هستند:

(ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلا عَبْدًا مَمْلُوكًا لا يَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ وَمَنْ رَزَقْنَاهُ مِنَّا رِزْقًا حَسَنًا فَهُوَ يُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَجَهْرًا هَلْ يَسْتَوُونَ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ).

خداوند  برده  مملوکی  را  به  عنوان  مثال  ذکر  می‏‎كند  که  قادر  بر  هیج  چیز  نیست‌،  و  (‌در  مقابل  آن‌)  انسان  (‌با  ایمانی‌)  را  مثل  می‌زند  که  به  او  روزی  حلال  و  پاکیزه‌ای  داده  است  و  او  پنهان  و  آشکار  از  آن  می‌بخشد  و  صرف  می‌کند.  آیا  آنان  یکسانند؟  (‌مگر  مشرکان  که  در  بند  شهوات  و  خرافات  و  بندگی  بتان  گرفتارند،  با  مومنان  که  رها  از  بند  شهوات  و  خرافات  بوده  و  سربندگی  جز  به  آستان  یزدان  فرود  نمی‏‎آورند،  برابرند؟  مومنان  که  اهل  منطق  و  استدلالند  در  این  باره  می‌اندیشند  و  میگویند:‌)  سپاس  خدا  را  سزا  است  (‌كه  ما  را  بنده  خود  کرد!  نه  بنده  بندگان  خود،  واقعا  مشرکان  گمراه  و  سرگردانند)  و  بلکه  بیشتر  آنان  (‌فرق  حق  و  باطل  را)  نميدانند)‌.

«وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلا رَجُلَيْنِ أَحَدُهُمَا أَبْكَمُ لا يَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ وَهُوَ كَلٌّ عَلَى مَوْلاهُ أَيْنَمَا يُوَجِّهْهُ لا يَأْتِ بِخَيْرٍ هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَمَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ ؟  »  .

و  خداوند  دو  مرد 