ی‌،  به  چیره  شدن  بر  شهوات  زمین‌،  آبادان  کردن  این  زمین‌،  و  به  سود  بردن  از  همۀ  چیزهائی  دستور  می‌دهد ‌که خدا  آنها  را  در  زمین  به  ودیعت  نهاده  است‌،  از  قبیل‌:  ثروت  و  اندوخته  و  نیرو  ...  و  جهت  دادن  همۀ  فعّالیّتها  و  تلاشها  در  آنها  در  مسیر کسب  رضای  خدا.

(وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا).

و  خوف  و  هراس  آنان  را  به  امنیّت  و  آرامش  مبدّل  می‌سازد.

آنان  در  ترس  و  هراس  بسر  می‌بردند،  و  امنیّتی  نداشتند،  و  اسلحۀ  خود  را  هرگز  زمین  نمی‌گذاشتند،  تا  آن‌گاه ‌که  هجرت  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  به  مدینه‌،  یعنی  پایتخت  نخستین  اسلام‌،  صورت  پذیرفت‌.

ربیع  از  انس  و  او  از  ابوالعالیه  دربارۀ  این  آیـه  روایت  کرده  است‌:  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم   و  اصحاب  او  در  مکّه‌،  حدود  ده  سال  مردمان  را  به  سوی  خدای  یگانه‌،  و  به  سوی  پرستش  بدون  انباز  خـدای  یگانه‌،  پنهانی  دعـوت  می‌کردند.  آنان  در  ترس  و  هراس  بودند  و  به  خنگ  دستور  داده  نشدند  تا  آن  وقت ‌که  به  مدینه  هجرت  کردند. به مدینه ‌که  آمدند  خدا  بدیشان  دستور  جنگیدن  داد.  در  آنجا  هم  می‌ترسیدند  و  در  ترس  و  هراس  سر  می‏بردند.  شبانه  با  اسلحه  می‌خوابـیدند.  روزهـا  نیز  اسلحه  به  همراه  داشتند.  بر  این  امر  صبر  و  شکیبائی  در پیش ‌گرفتند  تا  آن‌گاه ‌که  خدا  خواست‌.  آن  وقت  بود  که  مردی  از  اصحاب گفت‌:  ای  پیغمبر  خدا!  ما  برای  همیشه این  گونه در  ترس  و  هراس  باشیم؟  آیا  روزی  فرا  نمی‌رسد که  در  آن  در  امن  و  امان  باشیم  و  اسلحه  را  از  خود  دور کنیم‌  پیغمبر  خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم  فرمود:

(لن تصبروا إلا يسيرا حتى يجلس الرجل منكم في الملأ العظيم ليست فيه حديدة)

صپر  و  شکیبائی  جز  مدّت  اندکی نخواهـید  کرد  مگر  تا  آن  زمان  که  مردی  از  شما  در  میان  جمـع  عظیمی  می‌نشیند  و  آهنی  در  میان  نخواهد بود.

این  بود که  خدا  این  آیه  را  نازل ‌کرد،  و  خدا  پیغمبر  خود  را  بر  جزیره‌العرب  چیره  فرمود.  مسلمانان  در  امن  و  امان  بسر  بردند  و  اسلحه  را  بر  زمین‌گذشتند.  آن‌گاه  خدا  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  ‌خود  را  میراند.  هـمچنین  مسلمانان  در  زمان  فرمانروائی  ابوبکر  و  عمر  و  عثمان  در  امن  و  امان  بودند.  تا گرفتار  چیزهائی  شدند که  شدند.  خدا  ترس  و  هراس  را  به  میانشان  اندا‌خت‌.  آ‌ن  وقت  بود که  مر‌قبها  و  نگاهبانها  گذاشتند،  و  اوضاع  خود  را  تغییر  دادند  و  خدا  هم  اوضاع  جامعه  را  با  دسترایشان  تغییر  داد.

(وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ) (٥٥)

بعد  از  این  (‌وعدۀ  راستین‌)  کسانی  که  کافر  شوند،  آنـان  کاملاً  بیرون  شوندگان  (‌از  دائرۀ ایمان  و  اسلام‌)  بشمارند  (‌و  متمرّدان  و  مرتدّان  حقیقی  می‌باشند(.

آنان  از  شرط  خدا  به  در  رفته‌اند،  و  به  ترک  وعدۀ  خدا  گفته‌اند،  و  پیمان  خدا  را  نادیده  گرفته‌اند.

وعدة  خدا  یک  بار  تحـقّق  پیداکرد،  و  پیاده  شد  و  واقعیّت  یافت‌،  وقتی‌ که  مسلمانان  بر  شرط  خدا  ماندگار  ماندند:

(يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيًّْا ).

(تنها)  مرا  می‌پرستند  و  چیزی  را  انبازم  نمی‌گردانند.  

هیچ  چیزی  را  انبازم  نمی‌گردانند،  نه  از  الهه  و  بتها  و  نه  از  هواها  و  هوسها  و  شهوتها.  و  ایمان  می‌آورند  چنان ‌که  باید،  و کارهای  نـو  می‌کنند.  وعدۀ  خدا  انـدوخته  و  آماده  است  تا  دنیا  دنیا  است  برای  هر  فردی  از  این  امّت‌،  فردی‌ که  بر  شـرط  مـاندگار  مـی‌ماند  و  عهدشکنی  نـمی‌کند.  تنها  پیروزی  و  جانشین ‌کردن  و  تمکیق  بخشیدن  و  امن  و  امان  دادن  را  به  تأخیر  می‌اندازد.  آن  هم  به  خاطر  سرباز  زدن  از  شرط  خدا  در  زاویه‌ای  از  زوایای‌ گشاد  و  فراخ  آن  است‌،  یا  به  ترک  تکلیفی ‌گفتن  ازتکالیف  مشکل  و  بزرگ  آن  است‌.  این  وضع  ادامه  ییدا  می‌کند  تا  ملّت  از  آزمون  سود  می‏‎برد،  و  از  مرحلۀ  امتحان  می‌گذرد،  و  می‌ترسد  و  به  دنبال  امن  و  امان  راه  می‌افتد  و  امنیّت  را  می‏طلبد.  احساس  می‌کند  به  خواری  و  پستی  افتاده  است‌،  لذا  به  دنبال  عزّت  و  شـوکت  راه  می‌افتد،  و  عقب  افتاده  است  و  واپس  مانده  است‌،  و  به  فکر  خلافت  می‌افتد  و  جویای  جانشینی  می‌گردد  ...  همۀ  اینها  با  وسائل  ویژۀ  خودش  صورت  می‌پذیرد،  وسائلی  که  خدا  تهیّه  و  تدارک  آنـها  را  خـواسته  است  و  اراده  فرموده  است‌،  و  برابر  شروطی  انجام  می‌گیرد  که  خـدا  مقرّر  و  معلوم‌ کرده  است  ...  تحقّق  یافتن  و  پیاده  شدن  وعدۀ  خدا  تخلّف ‌نایذیر  است‌،  و  هیچ  نیروئی  از  همۀ  نیروهای  زمین  نمی‌تواند  بر  سر  راه  آن  بایستد.

بدین  سبب  بر  این  وعده  پیرو  می‌زند  با  دستور  به  نماز  و  زکات  و  اطاعت‌،  و  این‌ که  پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم   و  امّت  او  به  نیروی کافرانی  اهمّیّت  ندهند  که  با  ایشان  می‌جنگد  و  با  آئینشان  می‌رزمند،  آئینی  کـه  خدا  آن  را  بـرایشان  پسندیده  است  و  از  آن  خشنود  گردیده  ا‌ست‌:

 (وَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (٥٦) لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مُعْجِزِينَ فِي الأرْضِ وَمَأْوَاهُمُ النَّارُ وَلَبِئْسَ الْمَصِيرُ) (٥٧)

نـماز  را  ‌در  وقت  معیّن  و  با  خشوع  و  خضوع  لازم  بخوانید،  و  زکات  را  (‌په  مستحقّان  آن‌)  بپردازید،  و  از  پپغمبر  اطاعت  کنید،  تا  این  که  (‌از  سوی  خـدا)  به  شما  رحم  شود  (‌و  مشمول  رضایت  و  عنایت  او  گردید)‌.  گمان  مبر  که  کافران  درمانده ‌کنندگان  (‌خدا)  در  زمین  باشند  (‌و  بتوانند  از  چنگال  مجازات  الهی  فرار  کنند  و  از  قلمرو  قدرتش  بیرون  روند.  نه  تنـها  در  این  جهان  از  مجازات  خدا  مصون  نـسـتند)  بلکه  در  آخرت  جا‌یگاهشان  دوزخ  است  و  چه  بد  جایگاهی  است‌!.

این  است  توشه‌،  توشۀ  ارتباط  با  خدا،  و  راست  و  درست  گرداندن  دل  با  خواندن  نماز،  و  چیره  شدن  بر  بـخل  و  تنگچشمی‌،  و  پاک  و  پاکیزه  داشتن  نفس  خود  و گروه  مسلمانان  با  دادن  زکات‌،  و  اطاعت  از  پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم  و  خشنودی  از  حکم  و  داوری  او،  و  اجراء  شریعت  خدا  در  هر کـار کوچکی  و  بزرگی‌،  و  پیاده  کـردن  و  تحقّق  بخشیدن  برنامه‌ای که  خدا  برای  زندگی  خواسته  ا‌ست  و  اراده  فرموده  است‌:

(لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ) (٥٦)

تا  این  که  (‌از  سوی  خدا)  به  شما  رحم  شود  (‌و  مشـمول  رضایت  و  عنایت  او  گردید)‌.

تا  خدا  به  شما  در  زمین  رحم ‌کند  و  شما  را  از  تباهی  و  سرازیر  شدن  و  ترس  و  هراس  و  پریشانی  وگمرا‌هی  برهاند،  و  در  آخرت  شما  را  از  خشم  و  عذاب  و  عقاب  خود  نجات  دهد.

هرگاه  شما  مسلمانان  بر  راستای  را‌ه  باشید  و  برنامۀ  خدا  را  پیاد