المان‌،  در  پرتو  عدل  و  داد  خود  آبادان  گردانند)  همان گونه  که  پیشینیان  (‌دادگر  و  مؤمن  ملتهای  گذشته‌(را  جایگزین  (‌طاغیان  و  یاغیان  ستمگر)  قبل  از  خود  (‌در  ادوار  و  اعصار  دور  و  دراز  تاریخ‌)  کـرده  است  (‌و  حکومت  و  قدرت  را  بدانان  بخشیده  است‌)‌.  همچنین  آئین  (‌اسلام نام)  ایشان  را  که  برای  آنان  می‌پسندد،  حتماً (‌در  زمین‌)  پا برجا  و  برقرار  خواهد  ساخت‌،  و  نیز  خوف  و  هراس  آنان  را  به  امنیّت  و  آرامش  مبدّل  می‌سازد،  (‌آن  چنان  که  بدون  دغدغه  و  دلهرۀ  از  دیگران،  تنها)  مرا  می‌پرستند  و  چیزی  را  انبازم  نمی‌گردانند.  بعد  از  این  (‌وعدۀ  راستین‌)  کسانی  که  کافر  شوند،  آنان  کاملاً  بیرون  شوندگان  (‌از  دائرۀ  ایمان  و  اسلام‌)  بشمارند  (‌و  متمرّدان  و  مرتدّان  حقیقی  می‌باشند(.

این  وعدۀ  خدا  به کسانی  از  امّت  محمّد  صلّی الله علیه و آله و سلّم   است‌ که  ایمان  ا  آورده‌اند  و  کارهای  پسندیده  کرده‌اند.  وعده  این  است‌ که  خدا  ایشان  را  در  زمین  جایگزین  دیگران  در  زمین  می‌گرداند،  و  آئین  ایشان  را  که  برای  آنان  می‌پسندد،  حتما  پا بر جا  و  برقرار  خواهد  ساخت‌.  و  نیز  خوف  و  هراس  آنان  را  به  امنیّت  و  آرامش  مبدّل  می‌سازد  ...  این  وعدۀ  خدا  است‌،  و  وعدۀ  خدا  حقّ  است‌،  و  وعدۀ  خدا  رخ  می‌دهد  و  وقوع  پیدا  می‌کند.  و  خدا  هرگـز  خلاف  وعده  نمی‌کند  ...  حقیقت  این  ایمان  چیست‌؟  حقیقت  این  جانشینی  و  جایگزینی  چیست‌؟  حقیقت  ایمانی  که  وعدۀ  خدا  بدان  پیاده  می‌شود  و  تحقّق  می‌پذیرد  حقیقت  بزرگ  و  سترگی  است ‌که  همه  تلاشها  و  پویشهای  بشری  را  فرا  می‌گیرد،  و  همه  تـلاشها  و  پویشهای  بشری  را  جهت  می‌دهد.  همین‌ که  در  دل  مستقرّ  می‌گردد  به  صورت  عمل  و  فعّالیّت  و  ساختن  و  پدید  آوردنی  خود  را  اعلان  و  اعلام  می‌کند که  همه  و  همه  رو  به  خدا  می‌دارد،  و  صاحب  آنها  از  آنها  جز  رضای  خدا  مرادی  و  مقـصودی  نمی‌خواهد  و  نمی‌جوید.  این  هم  اطاعت  از  خدا  و  تسلیم  فـرمان  او  شدن  در  کارهای ‌کوچک  و  بزرگ  است‌،  اطاعتی‌ که  با  وجود  آن  هوا  و  هوسی  در  نفس‌،  و  لذّت  و  شهوتی  در  دل‌،  و  میل  و  گرایشی  در  فطرت  باقی  نمی‌ماند  مگر  این ‌که  متابعت  و  پیروی ‌کند  از  آنچه  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم  ‌آن  را  با  خود  از سوی  خدا  به  ارمغان  آورده ا‌ست‌.

این  است  ایمانی‌ که  سراسر  هستی  انسان  را  فرا  می‌گیرد:  همه  خاطره‌های  نفس  او  را،  و  همۀ  چیزهائی  را که  بر  دل  او  می‌گذرد،  و  همۀ  علاقه‌ها  و  رغبتهای  روح  او  را،  و  همۀ  آرزوها  و  خواستهای  فطرف  او  را،  و  هـۀ  حرکتها  و  جنبشهای  جسم  او  را،  و  همه  نگـرشها  و گرایشهای  اندامهای  او  را،  و  همۀ  روشها  و  رفتارهائی  را که  برای  رضای  خدای  خود  با  اهل  و  خانوادۀ  خویش‌،  و  با  جملگی  مردمان  دارد  ...  اینها  را  همه  و  همه  رو  به  خدا  می‌دارد،  و  با  همۀ  آنها  همه  و  همه  رضای  خدا  را  می‌خواهد  و  می‌جوید  ...  این  امـر  در  فرمودۀ  یزدان  سبحان  در  خود  آیه  جلوه‌گر  می‌آید  و  بیانگر  علّت  جانشین  و  جایگزین  گرداندن  و  استقرار  و  تمکین  بخشیدن  و  امن  و  امان  به  وجود  آوردن  است‌:

( یعبُدونی لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا ).

(تنها  مرا  می‌پرستند  و  چیزی  را  انبازم  نمی‌ گردانند.  

شرک  راه‌ها  و  رنگها  دارد.  رو کردن  به  غیر  خدا  با  عمل  یا  با  احساس  و  شعور،  رنگی  از  رنگهای  شرک  ورزیدن  برای  خدا  است‌.

آن  چنان  ایمانی  برنامۀ ‌کامل  زندگی  است  و  در برگیرنده  هر  آن  چیزی  است  که  خدا  بدان  دستور  داده  است‌.  از  جملۀ  چیزهائی ‌که  خدا  به  انجام  آنها  دستور  داده  است  فراهم  آوردن  اسباب‌،  و  تهیۀ  توشه‌،  و  چنگ  زدن  بـه  وسائل‌،  و  آمادگی  پیداکردن  برای  حمل  امانت  بزرگ  در  زمین  است‌ که  امانت  خلافت  و  جانشینی  است‌.

حقیقت  خلافت  و  جانشینی  در  زمین  چیست‌؟

حقیقت  خلافت  و  جانشینی  تنها  حکومت  و  قدرت  در  دست ‌گرفتن  و  چیره  شدن  و  غلبه  پیـداکردن  نیست  ...  بلکه  همۀ  اینها  است‌،  به  شرط  این ‌که  به‌کار گرفتن  در  راه  اصلاح  و  آبادانی  و  ساختن  و  بناکردن‌،  و  پیاده کردن  برنامه‌ای  باشد که  خدا  برای  بشریّت  ترسیم‌ کرده  است  تا  برابر  آن  رفتار کند  و  برابر  آن  رود،  و  از  راه  حرکت  در  آن  به  سطح‌ کمالی  برسد که  برا‌ی  بشریّت  مقدّر  و  مقرّر  گردیده  است  و  شایستۀ  آفریده‌ای  است  که  خدا  بدو  کرامت  و  شرافت  ارزانی  داشته  است‌.

جانشینی  و  خلافت  در  زمین‌،  قدرت  بر  آبادانی  و  اصلاح  است‌،  نه  قدرت  بر  نابودی  و  تباهی‌.  قدرت  بر  تحقّق  بخشیدن  دادگری  و  آرامش  است‌،  نه  قـدرت  بر  ستمگری  و  چیرگی‌.  قدرت  بر  بالا  بردن  نفس  بشری  و  نظام  بشری  است‌،  نه  قدرت  بر  سرازیر کردن  فرد  و  جماعت  به  سوی  مراتب  حیوانی‌.

این  خلافت  و  جانشینی  همان  است‌ که  خدا  آن  را  به  کسانی  وعده  داده  است‌ که  ایمان  آورده  باشند  و کارهای  شایسته  کرده  باشند  ...  خدا  بدیشان  وعده  می‌دهد  که  آنان  را  در  زمین  جانشینی  و  خلافت  بخشد  همان ‌گونه  که  مؤمنان  خوب  و  شایستۀ  پیش  از  ایشان  را  جانشبنی  و  خلافت  بخشیده  است  -  تا  برنامه‌ای  را  پیاده‌ کنند  که  خدا  اراده  فرموده  است  و  آن  را  خواسته  است‌،  و  دادگری  و  عدالتی  را  مقرّر  و  مستقرّ  دا‌رند که  خدا  اراده  فرموده  است  و  آن  را  خواسته  است‌،  و  بشریّت  را گامهائی  در  راهی  سیر  و  حرکت  د‌هند که  راه ‌کمال  است  و  آن  روز  خدا  آن  را  برای  انسانها  مقدّر  و  مقرّر  داشته  است  که  ایشان  را  آفریده  است  ...  ولی  کسـانی  که  ملک  و  مملکت  را  به  دست  می‌گیرند  و  قدرت  و  قوّت  پیدا  می‌کنند  و  در  زمین  فساد  و  تباهی  می‌نمایند،  آنان  بدانچه  دست‌اندر کار  آن  هستند  مورد  آزمایشند،  یا  دیگران  با  ایشان  آزمایش  می‌گردند  و  در  معرض  آزمون  قرار  می‌گیرند،  آ‌ن  کسانی  که  همچون  ستمگران  و  تباهی ییشگانی  بر  ایشان  مسلط  می‌شوند  به  خاطر  حکـتی ‌که  خدا  مقدر  می‌فرماید.

دلیل  این  برداشت  دربارۀ  حقیقت  جانشینی  و  خلافت‌،  فرمودۀ  خداوند  بزرگوار  است‌ که  بعد  از  آن  آمده  است‌:  

(وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ).

آئین  (‌اسلام  نام‌)  ایشان  را  که  برای  آنان  می‌پسندد،  حتماً  (‌در  زمین‌)  پا برجا  و  برقرار  خواهد  ساخت‌.

پا بر جا  و  برقرار کردن  دین  با  پا بر جا  و  برقرار کردن  آن  در  دلها،  و  هچنین  در  ادارۀ  زندگی  و گرداندن  امور  آن‌،  صورت  می‌پذیرد.  در  این  صورت  خدا  بدیشان  وعده  داده  است‌ که  ایشان  را  در  زمیق  جانشینی  و  خلافت  بخشد،  و  آئین  ایشان  را  بر  زمین  سلطه  و  قدرت  دهـد،  آئینی ‌که  خدا  برای  آنان  پسندیده  است  و  بدان  خشنود  گردیده  است‌.  دین  ایشان  به  اصلاح‌،  به  دادگر