ن  خود  دهد؟

حکم  خدا  یگانه  حکمی  است  ‌که  از گمان  جور  و  ستم  پاک  و  مبرّا  است‌.  زیرا  خداوند  دادگری  است  کـه  به  کسی  ظلم  روا  نمی‌دارد،  و  همة  بندگانش  در  برابر  او  یکسانند.  به کسی  برای  مصلحت ‌کسی  ظلم  نمی‌کند.  هر  حـکمی  جدای  از  حکم  خدا،  شکّ  و گمان  جور  و  ستم  در  آن  می‌رود.  چه  انسانها  بدان ‌گاه ‌که  قانونگذاری  می‌کنند  و  داوری  می‌نمایند  نمی‌توانند  به  مصالح  خود  نیندیشند  و  نگرایند،  انسانها  چه  فرد  و  چه  طبقه  و  چه  دولت فردی  وقتی  که  قانونگذاری  می‌کند  و  داوری  می‌نماید  به  ناچار  در  قوانین  و  مقرّرات‌،  حمایت  از  خود  و  حمایت  از  مصالح  خود  را  درنظر  می‌گیرد.  زمانی  که  طبقه‌ای  برای  طبقه‌ای  قانونگذاری  می‌کنند،  و  وقتی  که  دولتی  برای  دولتی  قانونگذاری  می‌نمایند،  و  یـا  دسته‌ای  از  میان  دولتها  برای  دسته‌ای  قوانـین  و  مقرّرات  تعیین  می کند،  به  همین  روال  عمل  می‌کنند.  امّا  وقتی ‌که  خـدا  قانونگذاری  می‌فرماید  از  کسی  و  طبقه‌ا‌ی  و  دولتـی  و  دسته‌ای  حمایت  نمی‌نماید  و  مصلحت  ایشان  را  در  مدّ  نظر  نـی‌گیرد.  آنچه  خدا  انجام  می‌دهد  عدالت  مطلقی  است‌که  قوانین  و  مقرّراتی  فراتر  از  قوانین  و  مقرّرات  او  توان  چنین ‌کاری  را  ندارد،  و  حکمی  جز  حکم  او  همچو‌ن  چیزی  را  محقّق  نمی‌گرداند  و  پیاده  نمی‌کند.

بدین  سبب ‌کسانی‌ که  به  حکم  خدا  و  پیغمبرش  راضی  و  خشنود  نمی‌شوند  آنان  ستمگرند،  ستمگرانـی  کـه  نمی‌خواهند  عدالت  برقرار  گردد،  و  نمی‌خواهند  حـقّ  فرمانروا  شود  و  سلطه  و  قدرت  داشته  باشد.  آنان  در  حکم  خدا  از  جور  و  ستم  نمی‌ترسند،  و  اصلاً  در  دادگری  یزدان  شکّ  نمی‌کـند.

(بَلْ أُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ) (٥٠)

بلکه  آنان  خودشان  ستمگرند.

ولی  آنان ‌که  واقعاً  مؤمن  هستند،  ادب  و  اخلاقی  جز  این  با  خدا  و  پیغمبرش  دارند.  ایشان  سخن  دیگری  دارند  بدا‌ن  هنگامی‌ که  به  سوی  خدا  و  پیغمبرش  فرا خـوانـده  می‌شوند  تا  میانشان  داوری  کند.  و  آن  سخنی  است  که  سزاوار  مؤمنان  است،  و  خبر  از  درخشش  دلهایشان  با  نور  می‌دهد:

(إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَأُولَئِكَ هُمُالْمُفْلِحُونَ) (٥١)

مؤمنان  هنگامی  که  به  سوی  خدا  و  پیغمبرش  فراخوانده  شوند  تا  میان  آنان  داوری  کند،  سخنشان  تنها  این  است  که  می‌گویند:  شنیدیم  و  اطاعت  کردیم‌!  و  رستکاران  واقعی  ایشانند.

شنیدن  و  اطاعت  کردن  است  بدون  درنگ  و  ستیز  و  کجروی‌.  شنیدن  و  اطاعت‌ کردنی‌ که  از  اعتماد  و  باور  مطلق  برمی‌خیزد،  اعتماد  و  باور  مطلق  به  این‌ که  حکم  خدا  و  پیغمبرش  حکم  است  و  جز  آن  هوا  و  هوس  است‌،  شنیدن  و  اطاعت  کردنی‌که  از  تسلیم  مطلق  خدای  بخشندۀ زندگی  و  حـیات‌،  و  خدای  متصرّف  در  آن  بدان گونه ‌که  خود  بخواهد،  و  از  اطمینان  بدین  امریه  هرچه  خدا  برای  مردمان  بخواهد  همان  خوبتر  از  چیزی  است  که  ایشان  برای  خودشان  می‌خواهند،  چشمه  می‌گیرد،  چه  خدائی‌که  انسانها  را  آفریده  است  از  حال  و  وضع  ایشان  از  همگان  آ‌گاه‌تر  است‌.

(وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) (٥١)

آنان  رستگاران  واقعی  هستند..

ایشان  رستگارا‌نند.  زیرا  خدا  است‌ که  ا‌مور  آنـان  را  می چر ‌خاند  و  اداره  می‌گردانـد،  و  ارتباطات  ایشـان  را  نظم  و  نظام  می‏بخشد  و  با  عـلم  و  عـدل  خویش  در  میانشان  دا‌وری  می‌کند.  مومنان  به  ناچار  باید  بهتر  از  کسانی  باشند  که  انسانهائی  همچون  خودشان  امور  زندگیشان  را  می‏‎گرداند،  و  ارتباطات  ایشان  را  نظم  و  نظام  می‏‎بخشند،  و  در  میانشان  داوری  و  فرمانروائی  می‌کن‌،  انسانهائی‌ که  دانش  و  آگاهیشان  به  همه  چیز  قد  نمی‌کشد،  و  جز  دانش  اندکی  بدیشان  داده  نشده  است  ...  مومنان  رستگارانند،  چون  آنان  بر  راستای  راه  یگانه‌ای  هستند،  راهی‌ که  کج  وکوله‌ای  و  پیچ  و  خمی  در  آن  وجود  ندارد.  آنان  از  این  برنامه  مطمئن  هستند  و  یقین  دارند.  در  آن  حرکت  می‌کنند  و  دست  و  پای  خود  راگم  نمی‌کنند  و  سرگردان  و  حیران  نمی‌گردند.  نیروهایشان  پخش  و  پراکنده  نمی‌شود  و  هرز  و  هدر  نمی‌رود.  هواها  و  هوسها  ایشان  را  متفرّق  نمی‌سازد،  و  شهوترانیها  و  هواپرستیها  زمام  اختیارشان  را  به  دست  نمی‌گیرد  و  بدینجا  و  آنجا  رهنمودشان  نمی‌گرداند  بلکه  برنامۀ  خدا  در  جلوشان  آماده  است  و  راست  و  روشن  است‌.

(وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَخْشَ اللَّهَ وَيَتَّقْهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ) (٥٢)

و  هرکس  اژ  خدا  و  پیغمبرش  پیروی  کند  و  از  خدا  بترسد  و  از  (‌مخالفت  فرمان‌)  او  بپرهیزد،  این  چنین  کسانی  (‌به  رضایت  و  محبّت  خدا  و نعیم  بهشت  و  خیر  مطلق  دست  یافتگان  و)  به  مقصود  خود  رسیدگانند.

در  آیۀ  پیشین  سخن  از  اطاعت  و  تسلیم  در  احکام  بود.  هم  اینک  سخن  می‌رود  از  اطاعت  به  طور کلی  در  هر  امر  یا  در  هر  نهی‌.  این  اطاعت  هم  باید  همراه  باشد  با  هرا‌س  و  پرهیزگاری.  پرهیزگاری  فراگیرتر  از  هـراس  است‌.  پرهیزگاری  خدا  را  در  نظر  داشتن  و  احسـاس  حضور  او  در  هر کار کوچکی  و بزرگی  کردن‌،  و  دوری  نمودن  از  انجام  هر  آن  چیزی  است که  خدا  نمی‌پسندد  و  آن  را  زشت  می‌شمارد.  پرهیزگاری  بدین گونه  و  بدین  شیوه‌ گذشته  از  خوف  و  هراس  از  خدا  برای  تکـریم  و  تـعظیم  ذات  خدا،  و  به  خاطر  حیا  و  شرم  از  او  است‌.  هرکس  از خدا  و  پیغمبرش  پیروی‌کند،  و  از  خدا  بترسد،  و  از  نافرمانی  او  بپرهیزد،  این  چنین ‌کسانی  به  مقصود  و  مراد  خود  می‌رسند.  آنان  در  دنیای  خود  و  در  آخرت خود  رستگار  می‌شوند.  خدا  چنین  وعـده  داده  است  و  خدا  خلاف  وعده  نمی‌کند.  آنـان  شایان  رستگاری  و.  رسیدن  به  مقصود  و  مراد  خود  هستند.  چه  اسباب  رستگاری  و  رسیدن  به  مـقصود  و  مـراد  در  واقعیّت  زندگانی  ایشان  موجود  است‌.  اطـاعت  از  خدا  و  پیغمبرش  مقتضی  سـیر  و  حرکت  در  راه  راست  و  استواری  است‌ که  خدا  آن  را  از  روی  علم  و  حکمت  برای  انسانها  ترسیم ‌کرده  است‌.  همچون  راهـی  طبیعی  است  ‌که  به  رستگاری  و  نیل  به  مقصود  در  دنیا  و  آخرت  منتهی  شود.  هراس  از  خدا  و  پرهیزگاری  پاسبانی  است  که  ماندگاری  بر  راستای  برنامه  را  تضمین  می‌کند،  و  انسانها  را  از گول  و  فریب  لذّات  و  شهواتی  می‌رهاند که  بر  دو  سوی  آن  راه  هستند  و  انسانها  را  فریاد  می‌دارند  و  به  خود  می‌خوانند،  ولی  آنان  نه  منحرف  می‌شوند  و  نه  بدان  لذّات  و  شهوات  توجّه  می‌کنند.

ادب  اطاعت  از  خدا  و  پیغمبرش،  همراه  با  ترس  از  خدا  و  تقوای  او،  ادب  والائی  است‌،  و  از  اندازةۀ درخشش  دل  با  نو