٦) لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مُعْجِزِينَ فِي الأرْضِ وَمَأْوَاهُمُ النَّارُ وَلَبِئْسَ الْمَصِيرُ (٥٧)

پس  از  آن  چرخش  و گردش  سترگی ‌که  در  جولانگاه‌های  نور  و  در  صحنه‌های  جهان  بزرگ  انجام  پذیرفت‌،  روند  سوره  به  موضوع  ا‌صلی  خود  برمی‌گردد،  موضوع  آ‌دا‌ب  و  اخلاقی ‌که  قرآن  گروه  مسلمانان  را  بر  آنها  پرورده  می‌کند  و  آ‌موزش  می‌دهد،  تا  دلهای گروه  مسلمانان  پاک  و  پاکیزه  شود  و  بدرخشد  و  منوّر گردد،  و  با  نور  خدا  در  آسمانها  و  زمین  تماس  پیدا  کند.

روند  سوره  در  درس  گذشته  از کسانی  سخن  گفت  که  بازرگانی  و  معامله‌ای  ایشان  را  از  یاد  خدا  و  از  خواندن  نماز  و  از  دادن  زکات  غافل  نمی‌سازد.  و  از کسانی  سخن  به  میان  آوردگه  کفر  را  برمی‌گزینند.  اعـمالشـان  چه  مـی‌شود،  و  ســرانـجامشان  به  کجا  می‌انجامد.  از  تاریکیهائی  سخن  رفت که  برخی  بالای  برخی  و  توده‌ای  انباشته  و  توده‌ای  است  و  آنان  در  آن  تاریکیها  گرفتارند.

هم  اینک  در  این  درس‌،  روند  سوره  از  منافقان  سخن  می‌گوید،  منافقانی‌ که  از  آیات  روشن  و  روشنگر  خدا  سود  نمی‌برند  و  راهیاب  نمی‌گردند.  آنان  به  ظاهر  از  اسلام  سخن  می‌گویند  و  خویشتن  را  مسلمان  می‌نامند،  ولیکن  ایشان  در  اطاعت  از  پیغمبر خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم  و  در  خـشنودی  به  حکم  او ،  و  اطمینان  بدو،  مـتأدّب  به  ادب  مؤمنان ‌نیستند.  آن‌گاه  روند  سوره  آنان  را  با  مؤمنانی‌ که  صادق  در  ایمان  خود  هستند  می‌سنجد،  آن  مؤمنانی ‌که  خدا  وعده  داده  است ‌که  ایشان  را  در  زمین  جایگزین ‌کند  و  خلافت  بخشد،  و  در  دین  پابرجا  شوند،  و  در  مقام  امن  و  امان  پیداکنند،  به  پاداش  ادبی ‌که  با  خـدا  و  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم  داشته‌اند،  و  اطاعتی  که  از  خدا  و  پیغمبرش  نموده‌اند،  با  وجود  این  که  کـافران  با  ایشان  دشمنی  ورزیده‌اند  و  به  مبارزه  پرداخته‌اند.  کسانی  که  کفر  را  برگزیده‌اند  خدا  را  در  زمین  درمانده  نکرده‌اند،  و  از  دست  انتقام  او  نتوانسته‌اند  بگریزند.  جایگاه  آنان  آتش  است‌،  وه‌ که  آتش  چه  بد  جایگاهی است‌!

* 
(لَقَدْ أَنْزَلْنَا آيَاتٍ مُبَيِّنَاتٍ وَاللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ) (٤٦)
ما  (‌از  طریق  وحی‌)  آیـه‌های  روشن  و  روشنگری  را  فرو  فرستاده‌ایم  (‌که  هم  خود  واضح  بوده  و  هم  بیانگر  احکام  دینی  و  امثال  زندگی  و  اسرار  کونی  می‌باشند)  و  خداوند  هر که  را  بخواهد  (‌در  پرتو  تلاش  شخص  و  توفیق  الهی‌)  به  راه  راست  رهنمود  می‌کند.

آیات  خدا  روشن  و  روشنگر  هستند.  نور  خدا  را  جلوه‌گر  می‌سازند.  سرچشمه‌های  هدایت  و  رهنمود  خدا  را  نشان  می‌دهند.  خیر  و  خوبی  و  شرّ و  بدی  را  مشخّص  و  معلوم  می‌دارند.  پاک  و  ناپاک  را  جدا  می‌سازند.  برنامۀ  خدا  را  در  زندگی‌ کامل  و  دقیق  و  بدون  هـر گونه  پیچیدگی  و  ابهامی  آشکار  و  نمودار  می‌نمایند.  احکام  خدا  را  در  زمین  بدون  هر گونه  شبهه  و  تردیدی  معیّن  می‌گردانند.  هرگاه  مردمان  داوری  را  به  ییش  آیه‌های  خدا  ببرند  آنان  داوری  را  به  پیشگاه  شریعت  واضح  و  معلوم  و  روشن  و  منظّمی  می‏‎برند.  صاحب  حقّ  بر  حقّ  خود  نمی‌ترسد،  و  در  آن  حقّ  با  باطل  نمی‌آمیزد،  و  حـلال  آمیـختۀ  حرام نمی گردد.

وَاللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ (٤٦)

و خدا هر که را بخواهد (در پـرتو  تلاش  شخص  و  توفیق  الهی‌)  به  راه  راست  رهنمود  می‌کـند.

مشیّت  و  ارادۀ  خدا  مطلق  و  آزاد  است  و  هیچ ‌گونه  قید  و  قیودی  آن  را  مقیّد  و  محدود  نمی‌گرداند.  جز  این ‌که  خدا  برای  هدایت  راهی  را  قرار  داده  است‌.  هرکس  رو  بدان  راه‌ کند  و  سر  در  آن  راه  نهد،  هدایت  یزدان  و  نور  خدای  سبحان  را  در  آن  راه  می‏‎یابد،  و  به  سوی  خدا  رهسپار  می‏‎گردد  و  -‌با  مشیّت  و  ارادۀ  خدا  -  به  آسـتانۀ  قرب  می‌رسد.  هـرکس  هم  از  آن  راه ‌کناره ‌گیری  ‌کند  و  رویگردان  از  راستای  آن  شود،  نور  راهنما  را  از  دست  می‌دهد،  و  به  مسیر گمراهی  می‌افتد  و  بدان  فرو  می‌رود.  این  هم  برابر  مشـیّت  و  ارادۀ  خدا  در کار  هدایت  و  ضلالت  است‌.

به  همراه  این  آیه‌های  روشن  و  روشنگر،  دسته‌ای  از  مردمان  پیدا می‌شوند،  دستۀ  منافقانی ‌که  تظاهر  به  اسلام  می‌کنند،  ولی  با  ادب  اسلام  متأدّب  و  متخلّق  نمی‌گردند:  

(وَيَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ وَمَا أُولَئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ (٤٧) وَإِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ إِذَا فَرِيقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ (٤٨) وَإِنْ يَكُنْ لَهُمُ الْحَقُّ يَأْتُوا إِلَيْهِ مُذْعِنِينَ (٤٩) أَفِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَمِ ارْتَابُوا أَمْ يَخَافُونَ أَنْ يَحِيفَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَرَسُولُهُ بَلْ أُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ) (٥٠)

)‌از  جملۀ  کسانی  کـه  خدا  توفیق  هدایت  قرینشان  نفرموده  است‌،  مناققانـی  هستند  که  پرتو  ایـمان  به  دلهـایشان  نتابیده  است‌،  ولی  دم  از  ایمان  می‌زنند)  و  می‌گویید:  به  خدا  و  پـیغمبران  ایمان  داریم  و  (‌از  اوامرشان‌)  اطاعت  می‌كشیم،  امّا  پس  از  این  ادّعاء‌،  گروهی  ار  ایشان  (‌از  شرکت  در  اعمال  خیر  همچون  جهاد،  و  ار  حکم  قضاوت  شرعی‌)  رویگردان  می‌شوند،  و  آنان  در  حقیقت  مؤمن  نیستند.  هنگامی  که  ایشـان  به  سوی  خدا  و  پیغمبرش  فرا خوانده  می‌شوند  تا  (‌پیغمپر،  برابر  چیزی  که  خدا  نازل  فـرموده  است‌)  در  میانشـان  داوری  کند،  بعضی  از  آنان  (‌نفاقشان  ظاهر  می‌شود  و  از  قضـاوت  او)  رویگردان  می‌کردند.  (‌زیرا  که  می‌دانند  حقّ  به  جانب  ایشـان  نیست  و  پیغمبر  هم  دادگرانـه  عمل  می‌فرماید،  و  حقّ  را  په  صاحب  حقّ  مـی‌دهد)‌.  ولی  اگر  حقّ  داشته  باشند  (‌چون  می‌دانند  د!وری  بـه  نفع  آنان  خواهد  بود)  با  نهایت  سلیـم  به  سوی  او  می‌آیند.  آیا  در  دلهایشان  بیماری  (‌کفر)  است‌؟  یا  (‌در  حقّانیّت  قرآن‌)  شک  و  تردید  دارند؟  یا  می‌ترسند  خدا  و  پیغمبرش  بر  آنان  ستم  کنند؟  (‌بلی‌! ایشان  دچار  بیماری  کفر  و  گرفتار  شک  بوده  و  از  داوری  پیغمبر  که  برابر  احکام  الهی  است  هراسناک  می‌باشند.  خوب  می‌دانند  کـه  خدا  و  رسول  ستمگر  نپوده  و  حقّ  کسـی  را  حیف  و  میل  نمی‌کنند)  بلکه  خودشان  ستمگرند.

هرگاه  ایمان  صحیح  در  دل  مستقرّ  شود،  آثار  آن  در  روش  و  رفتار  آشکار  می‌گردد.  اسلام  عقیدۀ  متحرّک  و  پویا  است  و  تاب  تحمّل  مـنفی‌بافی  و کناره‌روی  را  ندارد.  عقیدۀ  اسلامی  همین  که  در  جهان  فهم  و  شور  درون  پیاده  شود،  مدلول  و  مفهوم  آن  در  امـور  جهان  بیرون  پیاده  می