ر  پسودن  دل  و  بیداری  آن  بنمایاند،  و  دل  را  به  اندیشیدن  و  عبرت‌گرفتن  برانگیزد،  و  به  وارسی  و  پژوهش  ساختارهای  یزدان  بکشاند که  در  فراسوی  آنها  است‌.

دست  قدرت  خدا  ابرها  را  می‌راند  و  از  این  مکان  بدان  مکان  می کشاند.  سپس  آنها  را  به  یکدیگر  نزدیک  و  متّصل  می‌گرداند.  آن‌گاه  آنـها  را  متراکم  و  انباشته  می‌نماید.  وقتی‌ که  ابرها  سنگن بار  شدند  از  آنها  آب  میبارد.  باران‏های  تند  فرود  می‌آید.  ابرها  به  شکل  کوه‌های  بزرگ  و  نزدیک  به  هم  پدیدار  می‌گرداند.  از  لابلای  آنها  تگرگ  میبارد  ...  صحنۀ  ابرها  به  شکل  کوه‌ها  چنان‌ که  باید  برای  کسی  پدیدار  نـمی‌آید،  مگر  برای  آن‌ کسی ‌که  بر  هواپیما  سوار  شود  و  بالای  ابرها  رود  یا  از  لابلای  ابرها  بگذرد.  آن  وقت  است ‌که  واقعاً  ابرها  را  بسان ‌ کوه‌ها  می‌بیند.  بسان  کوه‌ها  بزرگ  و  دارای  درّه‌ها  و  فرازها  و  نشیبها  هستند.  این  هم  تعبیر  تصویرگری  از  حقیقی  است‌ که  انسـانها  آن  را  ندیده  بودند  تا  وقتی ‌که  بر  هواپیماها  سوار  شدند  و  در  فضا  به  پرواز  درآمدند.

این  ابرهای  کوه‌پیکر  به  فرمان  یزدان  مسخّر  انسانند،  و  برابر  قانونی ‌که  بر  جهان  حکمفرما  است  به  سود  انسانها  درگشت  و  گذارند.  برابر  همین  قانون  خدا  باران  را  برای  کسانی  می‌باراند که  خود  بخواهد،  و  باران  را  از کسانی  باز می‌گیرد که  خود  بخواهد  ...  مکمّل  این  صحنۀ بزرگ  چنین  است‌:

(يَكَادُ سَنَا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالأبْصَارِ) (٤٣)

درخشش  برق  (‌حاصل  از  اصطکاک‌)  ابرها  (‌آن  اندازه  نیرومند است) نزدیک است چشمها را (خیره و ) از میان بردارد..

این  هم  برای  تکمیل  هماهنگی  با  فضای  آن  نور  بزرگی  است  که در  جهان  پهناور  است. این  هماهنگی نیز  به  شیوۀ  هماهنگی در  کار  تصویرگری  قرآنی  است.

*
سپس  صحنۀ  جهانی  سوم  به  میان  می آید  صحنۀ  شب  و  روز:
(يُقَلِّبُ اللَّهُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لأولِي الأبْصَارِ) (٤٤)

خدا  شب  و  روز  را  (‌با  کوتاه  و  دراز  کردن‌،  و  گرم  و  سرد  نمودن‌،  و  یکی  را  ظاهر  و  دیگری  را  محو  ساختن‌،  و  دیگر  حو!دث  و  فعل  و  انفعالها)  دگرگون  می‌نماید.  واقعاً  در  این  (‌کار  تغییر  احوال‌)  عبرت  بزرگی  برای  کسانی  است  که  چشـم  داشته  باشند  (‌و  بنگرند  و  بـیندیشند  و  نتائج  گشت  و  گذار  و  تـغییر  تدریجی  شب  و  رور  که  سرچشمۀ  پیدایش  فصول  چهارگانه  و  عامل  اصلی  حیات  موجودات  زنده  است  در  مدّ  نظر  دارند  (.

اندیشیدن  دربارۀ ‌گشت  و گذار  و  دگرگونی  شب  و  روز،  آن  هم  با  این  نظم  و  نظامی ‌که  مختلّ  نمی‌گردد  و  سستی  نمی‌گیرد،  در  دل  حسّاسّیت  و  تدبّر  و  تفکّر  دربارۀ  قانونی  را  بیدار  می‌گرداند که  ا‌ین  جهان  را  می‌چرخاند  و  ا‌داره  می‌کند،  و  وارسی  و  وراندازی  آفریده‌های  خدا  را  به  دل  مخابره  مـی‌کند.  قـرآن  دل  را  متوجّه  آن  صحنه‌هائی  می‌سازد که  الفت  و  انس  بدانها  تأثیر  بسزای  آنها  را  از  میان  برده  است‌.  این  کار  قرآن  بدان  خاطر  است ‌که  دل  پیوسته  با  حسّ  و  شعور  نوینی  و  با  پذیرش  تازه‌ای  بــا  این  جهان  رویاروی‌ گردد.  شگفتی  شب  و  روز  در  بسیاری  از  اوقات  دل  انسان  را  مشتاق  خود کرده  است  و  آن  را  از کف  ایشان  ربوده  است‌،  بدانگاه  کـه  برای  نخستین  بار  آن  شگقتی  را  ورانداز  نموده  است‌.  شگفتی  شب  و  روز  همان  است‌ که  هست  و  تغییر  نکرده  است  و  دگرگون  نشده  است  و  زیبائی  و  دلربائی  خود  را  از  دست  نداده  است‌.  بلکه  این  دل  انسان  است  که  زنگ  زده  است  و  خاموش ‌گردیده  است‌،  و  دیگر  در  برابر  شگفتی  شب  و  روز  به  تپش  نیفتاده  است  و  به  تکان  درنیامده  است‌.  چه  اندازه  از  زندگی  خود  را  از  دست  می‌دهیم‌،  و  چه  اندازه  زیبائی  این  هستی  را نادیده  می‌گیریم  و  آن  را می‌بازیـم‌،  بدان  هنگام  که  غافل  از  کنار  این  پدیده‌ها  می‌گذریم‌،  پدیده‌هائی‌ که  حس  و  شعور  ما  را  دلباخته  و  شیفتۀ خود  می‌سازند،  وقتی  که  این  پدیده‌ها  تازه  و  نوین  باشند،  یا  به  عبارت  دیگر  حسّ  و  شعور  ما  تازه  و  نوین  باشد!  قرآن  حسّ  و  شعور  خاموش  و  افسردۀ  ما  را  تازه  و  نوین  می‌گرداند،  و  حواسّ  خسته  و  ملول  ما  را  بیدار  می‌نماید،  و  دل  سرد  ما  را  مـی‌پساید،  و  وجدا‌ن ‌کـند  ما  را  برمی‌انگیزد،  تا  این  جهان  را  وراندازکنیـم  و  وارسی  نمائیم‌،  بدان‌ گونه ‌که  انگار  برای  نخستین  بار  است ‌که  آن  را  می‌بینیم  و  به  تماشای  آن  می‌نشینیم‌.  باید  در  مقابل  هر  پدیده‌ای  بایستیم  و  به  تدبّر  و  تفکّر  راجع  بدان  بپردازیم‌،  و  پرس  و  جو  و  جستجو  نمائیـم ‌که  چه  راز  نهانی  و  جادوی  پنهانی  در  فراسوی  آن  نهفته  است  و  در  پشت  سر  آن  قرار گرفته  است‌.  و  دست  خدا  را  ببینیم‌،  که چگونه در همه چیز پیرامون ما کار خود را می کند. حکمت خدا را در ساختارهایش ببینم ، و  از این  آیه ها  و نشانه‌های  پراکنده  در  اینجا  و  آنجای  جهان  و  جایگزین  درگوشه  وکنار  کیهان  درس  عبرت  و  پـند  و  اندرز  بگیریم‌.  

یزدان  سبحان  می‌خواهد  در  حقّ  ما  لطف  فرماید،  بدین  گونه ‌که  هر  بار که  به  یکی  از  پدیده‌هایش  می‌نگریم  و  خیره  می‌شویم‌،  وجود  تازه‌ای  به  ما  ارمغان  می‌دارد،  و  ما  را  با  نعمت  احساس  نوینی  نسبت  بدان  آمادگی  می‌بخشد  و  ما  انگار  برای  نخستین  بار  است  که  آن  را  می‌بینیم‌.  ما  پیوسته  بارها  و  بارها  جهان  را  می‌بینیم  و  بیرون  از  شمار  محو  تماشای  آن  می‌شویم‌،  ولی  انگار  که  ما  هر  بار  از  نو  خلعت  دیدن  را  به  دست  آورده‌ایم‌.  و  می‌بینیم  و  نو  می‌شنویم  و  از  نو  لذّت  می‌بریم‌.

این  هستی  به  راستی  زیبا  و  دلربا  و  دل‌انگیز  است‌!  فطرت  ما  هم  با  فطرت  هستی  همگام  و  همآوا  است‌.  فطرت  ما  از  همان  سرچشمه‌ای  یاری  می‌طلبد که  هستی  از  آن  یاری  می‌خواهد،  و  بر  همان  قانونی  استوار  و  پایدار  می‌گردد که  هستی  بر  آن  استوار  و  پایدار  می‌شود.  ارتباط‌ گرفتن  با  دل  این  هستی  به  ما  انس  و  الفت‌،  آرامش  و  آسایش‌،  خویشاوندی  و  آشنائی‌،  و  شادی  و  سروری  می‌بخشد که  بسان  شادی  و  سرور  ملاقات‌کردن  و  دیدن  خویشاوندی  است‌که  مدّتها  است  غائب  یا  از  دیدگان  نهان  و  دور  است‌!

ما  در  آنجا  نور  خدا  را  می‌بینیم‌.  چه  خدا  نور  آسمانها  و  زمین  است  ...  نور  خدا  را  در  آفاق  بیرون  و  در  زوایای  درون  خود  می‌یابیم  در  همان  لحظه‌ای‌ که  این  هستی  را  با  حسّ  و  شعور  بینا،  و  با  دل  باز  و گشوده‌،  و  با  چشم  تدبّر  و  تفکّری  می‌نگریم  و  می‌بینیم ‌که  به  حقیقت  تدبّر و  تفکّر  رسیده  است  و  پیوند  پیدا کرده  است‌.

بدین  جهت  است‌ که  قرآن  ما  را  بارها  و  بارها  بیدار  می‌گرداند،  و  حسّ  و  شعور  و  روح  و  جان  ما  را  به  صحنه‌های‌ گ