ا  که  خداوند  هرکس  را  که  خود  بخواهد  بی‌حساب  از  مواهب  خویش  بهره‌مند  می‌سازد.  

*این  مقابل آن نور رخشان و تابان در آسمانها و  زمین  آن نوری که در خانه های خدا جلوه گر می آید و در دلهای اهل ایمان می درخشد، روند قرآنی گسترۀ دیگری را عرضه می دارد ، گسترۀ تاریکی که هیچ نوری در آن نیست. ضائع و هدر رفته است و هیچ  خیر و خوبی در  آن  وجود ندارد. و  آن  گسترۀ  کفری  است  که  کافران  در  آن  بسر  می برند:   

 (وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّى إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ (٣٩) أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرَاهَا وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ) (٤٠)

کافران اعمالشان به سرابی می ماند که در بیابان بی آب و علفی شخص تشنه ای آن را آب پندارد. امّا هنگامی که به سراغ آن رود، اصلاً چیزی نیابد، مگر خدا را (که او را بمیراند و ) به حساب او برسد و سزای (عمل) وی را  به  تمام  و  کمال  بدهد.  خداوند  در  حسابرسی  سریع  است  (‌و  محاسبۀ  بنده‌ای  او  را  از  محاسبۀ  بنذۀ  دیگری  باز نمی‌دارد)‌.  یا  (‌اعمال  آنان‌)  بسـان  تاریکیهائی  در  دریای  ژرف  مواجی  است  که  امواج  عظیمی  آن  را  فراگرفته  است  و  بر  قرار  آن  امواج  عظیم‌،  امواج  عظیم  دیگری  قـرار  گرفته  باشد  (‌و  موجهای  کوه ‌پیکر  بر  یکدیگر  دوند  و  به  بالای  همدیگر  روند)  و  بر  فراز  امواج  (‌خوفناک  دریا)  ابرهای  تیره  خیمه  زده  باشند.  تـاریکیها  یکی  بر  فراز  دیگری  جای  گرفته  (‌و  آن  چنان  ظلمتی  و  وحشتی  پدید  آمده  باشد  که  مسافر  دریا)  هرگاه  دست  خود  را  به  در  آورد  (‌و  بدان  ببکرد،  به  سپب  تاریکی  وحشتزای  بیرون  و  هراس  دل  از  جای  کنده  درون‌ (ممکن  نیست  که  آن  را  ببیند.  (‌آری‌!  نور  حقیقی  در  زندگی  انسانها  فقط  نور  ایمان  است  و  بدون  آن  فضای  حیات  

تاریک  و  ظلمانی  است‌.  نور  ایمان  هم  تنها  از  سوی  خدا  عطاء  می‌گردد)  و  کسی  که  حدا  نوری  بهرۀ  او  نکرده  باشد،  او  نوری  ندارد  (‌تا  وی  را  به  راه  راست  رهـنمود  کند  و  بر  راستای  راه  بدارد(.

تعبیر  قرآنی  برای  حال  کافران  و  برای  فرجام  ایشان  دو  صحنۀ  شگفت  را  ترسیم  می‌کند،  دو  صحنه‌ای ‌که  از  حرکت  و  حیات  موج  می زند.

در  صحنۀ  نخست  اعمال  ایشان  را  ترسیم  می‌کند  و  اعمالشان  را  به  سرابی  تشبیه  می‌کند که  در  سرزمین  برهوت  گسترده‌ای  باشد.  سراب  لمعان  و  درخشش  دروغینی  داشته  باشد،  و کسی ‌که  تشنه  است  و  به  دنبال  آب  است  به  سوی  آن  برود  و  از  اینجا  بدانجا  در  پی  آن  بدود  و  سرگشته  شود.  او  که  توقّع  دارد  سیراب  بشود.  ولی  غافل  از  چیزی  است ‌که  در  آنجا  در  انتظار  او  است  ...  عاقبت  بدانجا  می‌رسد.  هیچ‌گونه  آبی  نمی‌یابد  که  سیرابـش ‌کند.  بلکه  چیز  ناگهانی  هراسناکی  را  می‌یابد که  بر  دلـش  نگذشته  است‌.  چیز  هراس‌ انگیزی  که  بندهای  اندام  او  را  می‌گسلد،  و  جنون  می‌آورد  و  دیوانه  می‌کند:  

(وَوَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ).

خدا  را  در  نزد  سراب  می‌یابد!.

خدائی  را  می‌یابد که  بدو کفر  ورزیده  است  و  منکرش  بوده  است‌،  و  با  او  دشمنی  نموده  است‌.  خدا  را  در  آنجا  می‌یابد  که  در  ا‌نتظار  او  است‌!  اگر  او  در  آنجا  ناگهانی  دشمنی  از  دشمنان  انسان  خود  را  بیابد  زهره‌ترک  می‌شود  و  هراسناک  می‌گردد،  در  آن  حال  و  احوالی  که  غافل  است  و  آمادگی  روبرو  شدن  را  ندارد.  پس  باید  او  چه  حالی  و  احوالی  پیداکـد  وقتی‌ که  در  آنجا  خدائی  را  می‌یابد  که  نیرومند  و  انتقام ‌گیرنده  و  دارای  قـدرت  و  جبروت است؟

(فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ).

به  حساب  او  می‌رسد  و  سزای  (‌عمل‌)  وی  را  بـه  تمام  و  کمال  می‌دهد.

این گونه  تند  و  شتابان  به  حساب  او  می‌رسد  و  سـزای  وی  را  به  تمام  و کمال  می‌دهد،  با  تندی  و  شتابی‌ که  با  ناگهانی  و  یک  مرتبه  فرارسیدن  هماهنگ  می‌گردد.  

(وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ) (٣٩)
خداوند  در  حسابرسی  سریع  است‌.

در  صحنۀ  دوم‌،  تاریکی  پس  از  آن  لمعان  و  درخشش  دروغین  محیط  را  فرا می‌گیرد،  و  هول  و  هراس  در  تاریکیهای  دریای  پرآب  و  موّاج‌،  مـجسّم  جلوه‌گر  می‌آید.  موجی  بالای  موجی  می‌افتد  و  امواج  بر  سر  و  کول  یکدیگر  می‌دود!  بالای  آن  امواج  هم  ابری  قرار  می‌گیرد.  و  بدین  وسیله  تاریکیها  یکی  بالای  دیگری  می‌افتد  و  متراکم  می‌شود،  تا  آنجا که  مسافر  دریا  دست  خود  را  بیرون  بیاورد  و  پیش  چشمان  خود  نگاه  دارد،  به  خاطر  شدّت  خوف  و  هراس  و  تاریکیهای  متراکم‌،  آن  را  نمی بیند!

این  کفر  است  که  تاریکی  دور افتاده  از  نور  درخشان  و  تابان  خدا  است‌،  نوری‌ که  سراسر  جهان  را  روشن‌ کرده  است‌.  این  گمراهی  است  که  دل  در  آن  نزدیک‌ترین  نشانه‌های  هدایت  را  نمی‌بیند.  این  خوف  و  هراس  است  که  هیج  امن  و  امانی  و  آرام  و  قراری  در  آن  نیست‌. 

وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ (٤٠)

و  کسی  که  خدا  نوری  بهرۀ  او  نکرده  باشد،  او  نوری  نذارد  (‌تا  وی  را  به  راه  راست  رهنمود  کند  و  بر  راستای راه بدارد).

نور  خدا  هدایتی  است  در  دلها.  بینشی  است  در  درون‌.  ییوندی  است  در  فطرت که  با  قوانین  خدا  در  آسمانها  و  زمین  مرتبط  است‌.  ملاقات  با  خدا  در  آسـمانها  و  زمین  است‌،  خدائی ‌که  نور  آسمانها  و  زمین  است‌.  کسی‌ که  با  این  نور  اتّصال  پیدا  نکند،  او  به  تاریکی  می‌افتد،  تاریکی‌ای  که  رخت  برنمی‌بندد  و  زدوده  نمی‌شود.  به  مخالفتی  می‌افتد که  هیج  امن  و  امانی  در  آن  نیست‌.  به  گمراهی  و  ضلالتی  فرو  می‌رود که  برگشت  و  رهائی  از  آن  ممکن  نیست‌.  پایان‌ کار  هم  سراب  و  آبگونه‌ای  است  که  هدر  می‌رود  و  ضائع  می‌شود  و  به  هلاک  و  عذاب  رهنمود  می‌گردد.  زیرا  هیج  عملی  بدون  عقیده  سودمند  نمی‌افتد،  و  هیچ  شایانی  و  صلاحی  بدون  ایمان  نفعی  نمی‌رساند.  هدایت  و  رهنمود  خدا  هدایت  و  رهنمود  است  و  بس.  و  نور  خدا  نور  است  و  بس‌.

*
این  صحنۀ  کفر  و گمراهی  و  تاریکی  است  در  جهان  مردمان‌.  به  دنبال  آن  صحنۀ  ایمان  و  هدایت  و  نور  است  در  جهان  فراخ  و  پهناور.  صحنه‌ای  است ‌کـه  سراسر  هستی  در  آن  نمودار  می‌شود.  هر که  و  هر چه  در  آن  است  نمایان  جلوه‌گر  می‌آید  و  به  تسبیح  و  تقدیس  یزدان  ا‌قدام  می‌نماید.  انسان  و  پری  جهان‌،  و  فـرشتگان  و کرات  کیهان‌،  و  زنده‌ها  و  جمادات  آن‌،  همه  و  همه  به  تسبیح  و  تقدیس  یزدان  می‌پردازند  ...  ناگهان  همۀ  جهان  همآوا  با  یکد