للَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَيَزِيدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ (٣٨) وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّى إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ (٣٩) أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرَاهَا وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ (٤٠) أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَالطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ (٤١) وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ (٤٢) أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُزْجِي سَحَابًا ثُمَّ يُؤَلِّفُ بَيْنَهُ ثُمَّ يَجْعَلُهُ رُكَامًا فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ وَيُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ جِبَالٍ فِيهَا مِنْ بَرَدٍ فَيُصِيبُ بِهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَصْرِفُهُ عَنْ مَنْ يَشَاءُ يَكَادُ سَنَا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالأبْصَارِ (٤٣) يُقَلِّبُ اللَّهُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لأولِي الأبْصَارِ (٤٤) وَاللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ مَاءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلَى بَطْنِهِ وَمِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلَى رِجْلَيْنِ وَمِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلَى أَرْبَعٍ يَخْلُقُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (٤٥)
در  دو  درس  گذشتۀ  سوره‌،  روند  قرآنی  به  چاره‌جوئی  تندترین  و  سخت‌ترین  چیزی  پرداخت  که  در  هستی  بشری  است‌.  تا  هستی  بشری  را  لطیف  و  ظریف  و  پاک  و  تمییز گرداند  و  آن  را  به  اوج  آفاق  نور  رساند.  به  چاره‌جوئی  جهش  ‌گوشت  و  جوشش  خون  و  شـهوت  چشم  و  هوس  عورف  پرداخت‌.  از  رغبت  و  علاقۀ  جریحه‌دار کردن  و  زخم  زبان  زدن  و  بدنام  نمودن  و  جهش  خشم  سخن  گفت‌.  به  چاره‌سازی  زنا  پرداخت‌،  و  برای  جلوگیری  از  پخش  آن  در  د‌لها  و  درونها،  و  در  زندگی  و  محیط‌،  و  در  قول  و گفتار،  ارائۀ  طریق ‌کرد.  به  چاره‌جوئی  آن  با  شدّت  و  حدّت  حدّ  زنا  و  حدّ  تهمت  زدن  پرداخت‌.  به  چاره‌سازی  آن  نشست  با  عرضه ‌کردن  نمونۀ  زشت  و  رسواگرانه‌ای  از  تهمت  زدن  ناموسی  به  زنـان  مؤمن  و  باعفّت  و  بی‌خبر  از  هـر  جائی‌.  بـه  چاره‌جوئی  آن  بـا  وسائل  و  راه‌هـای  پیشگیری  و  جلوگیری  پرداخت‌:  با  اجاز٥  خواستن  ورود  به  خانه‌ها،  نظر  نکردن‌،  پنهان  داشتن  زینت  و  جمال‌،  نهی  از  انگیزه‌ها  و  محرّکهای  فتنه  و  بلا،  بیدار کردن  و  بـرانگیختن  شهوت‌،  ازدواج  کردن‌،  قدغن  کردن  فاحشه‌گری  و  زنا،  و  آزاد  کردن  برده  و  بنده  ...  همۀ این  کارها  بدان  خاطر  است‌ که  سر  راه  را  بر  پرشهای ‌گوشت  و  بر  جهشهای  خون  بگیرد،  و  برای  دلها  و  درونها  وسائل  عفّت  و  والائی  و  پاکی  و  پاکیزگی  و  درخشش  و  روشنائی  را  فراهم  آورد.

قرآن  در  دنبالۀ  داستان  افک‌،  به  چاره‌جوئی  خشم  وکین  و  تغییر  معیارها  و  مـقیاسها  و  ا‌رزشها،  و  اضطرا‌ب  و  پریشانی  دلها  و  درونها  پرداخت‌.  ناگهان  دیدیم  دل  و  درون  محمّد،  پیغمبر  خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم  آرام  می‌گیرد  و  آرامش  به  هم  می‌رساند.  دل  و  درون  عائشه  -  رضی‌الله‌‌عنها  -  روشن  و  خشنود  می‌شود.  دل  و  درون  ابوبکر رضی الله عنه  با  گواهی  خدا  و  پاک  قلمداد کـردن  او  خشنود  می‌شود.  دلها  و  درونهای  مسلمانان‌،  توبه ‌کار  و  پشیمان  از گناه  و  بزه  می‌گردد.  بدان  هنگام  ‌که  دلها  و  درونها  در  بیابان  برهوتی  که  دست  و  پا  می‌زدند  و  راه  به  جائی  نمی‌بردند  راهیاب  می‌شوند  و  راستای  راه  رستگاری  روشن  و  پدیدار  می‌گردد،  و  دلها  و  درونها  به  سـوی  پروردگار  خود  برمی‌گردند  و  فضل  و  لطف  و  رحمت  و  هدایت  او  را  شکر  و  سپاس  می‌گویند.

قرآن  با  همچو‌ن  تعلیم  و  تربیتی‌،  و  با  هـمچون  پاک  و  پاکیزه  داشتنی‌،  و  با  همچون  رهنمود  و  رهنمونی‌،  به  معالجه  و  چاره‌جوئی  هستی  بشری  نشسته  است‌،  تا  با  نور  درخشان  گردیده  است‌،  و  به  ا‌فق  رخشان  و  تابان  چشم  دوخته  است‌،  و  به  ورانداز ‌کردن  نـور  عـظیمی  پرداخته  است که  در  آفاق  آسمانها  و  زمین  پرتو ا‌فکن  است‌،  در  آن  حال  و  احوالی‌ که  آمادگی  دریافت  فیض  و  لطف  شامل  و کاملی  را  پیداکـرده  است که  جـهانی  را  فرا گرفته  است‌ که  همۀ  آن  رخشان  و  همۀ  آن  نور  است‌:    

(اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ).

خدا  روشنگر  آسمانها  و  زمین  است  (‌و  او  است  که  جهان  را  با  نور  فیزیکی  ستارگان  تابان‌،  و  با  نور  معنوی  وحی  و  هدایت  و  معرفت  درخشان‌،  و  با  شواهد  و  آثار  موجود  مخلوقات  فروزان  کرده  است‌(.

هنوز  چنانکه  باید  نصّ  شگرف  جلوه‌گر  نمی‌آید،  نور  آرام  درخشانی  بر می تابد  و  سراسر  جهان  را  فرامی‌گرد،  و  از  عواطف  و  احساساف  و  اعضاء  و  اندامها  سـرریز  می‌گردد،  و  به  زوایا  و  پیچ  و  خمها  مـی‌ریزد  و  روان  می‌گردد.  تا  آنجا  که  سراسر  جهان  در  امواج  نور  خیره‌ کننده  شناور  می‌شود،  و  چشمها  و  بینشها گلاویز  آن  می‏‎گردد  و  آن  را  می‌مکد،  و  پرده‌ها  کنده  و  برداشته  می‌شود،  و  دلها  شفّاف  مـی‌گردد،  و  ارواح  بال  و  پر  می‌گیرد  و  به  پرواز  درمی‌آید،  و  همه  چیز  در  امواج  خروشان  و  بر  سر  و کول  یکدیگر  دوان  به  شنا  درمی‌آید،  و  همه  چیز  در  دریـای  نور  پاک  و  تمییز  می شود،  و  همه  چیز  از  انباشتگی  و  سنگینی  خود  بیرون  می‌آید.  ناگهان  آنچه  هست  حرکت  و  پرواز  است‌.  ملاقات  و  آشنائی  است‌.  آمیختن  و  الفت  یافتن  است‌.  شادی  و  سرور  است  ...  ناگهان  جهان  و  هر چه  و  هر که  در  آن  است  نور  می‌شود  و  از  قید  و  قیود  و  مرز  و  حدود  درمی‌گذرد  و  آزاد و  رها  می‌شود.  آسمانها  و  زمین  در  این  بزم  و  سرور  به  هـم  متّصل  می‌گردند.  زندگان  و  جمادات  یکسان  می‌شوند.  دور  به  نزدیک  می‌پیوندد.  درّه‌ها  و  راه‌ها،  و  درونها  و  بیرونها،  و  حواسّ  و  قلوب  همدیگر  را  ملاقات  می‌کنند.

(اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ).

خدا  روشنگر  آسمانها  و  زمین  است‌.

خدا  است  که  نور  را  پدیدار  می‌گرداند،  و  خدا  است  که  بدان  نظم  و  نظام  می‌بخشد  ...  خدا  است که  آسمانها  و  زمین  را  هستی  می‌بخشد.  خدا  است  که  در  آسمانها  و  زمین  قانون  را  پدیدار  و  برقرار  می‌گرداند  ...  انسانها  در  این  اواخر  با  درک  گوشه‌ای  از  این  حقیقت  بزرگ  در  پرتو  دانش  خود،  توانسته‌اند  آنچه  را  