اده  برقرار  و  پایدار  نمی‌ماند؟

انحراف  عقيده  است‌که  آثار  و  پیامد  خود  را  در  انحراف  جامعه  و  جهان‌بینیها  و  اندیشه‌ها  و  آداب  و  رسوم  آن  نشان  می‌دهد.

(أَلا سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ).

هان‌!  چه  قضاوت  بدی  که  می‌کردند!.

چه  داوری  بدی‌که  می‌کردند)  چه  سنجش  پلشتی‌که  می‌نمودند!

این‌گونه  ارزش  عقیده  اسلامی  در  تصحیح  جهان‌بینیها  و  اندیشه‌ها،  و  در  تغییر  اوضاع  و  اموال  اجتماعی  جلوه‌گر  می‌آید،  و  نگاه  محترمانه  درستی‌که  در  نفسها  و  جامعه‌ها  در  قبال  زن‌،  بلکه  در  قبال  انسان‌،  پخش  می‌کند،  پدیدار  و  نمو‌دار  می‌شود.  تنها  زن  نبودکه  در  جامعه  جاهلی  بت‌پرستی،  مغبون  و  زيانمند  بود،  بلکه ‌انسانیت‌  در  ویژه‌ترین  معانی  خود  بی‌ارج  و  ارزش  بود.  زن  خود  انسانیت  است‌.  اهانت  به  دختر  اهانت  به  عنصر  بزرگوار  آدمی  است‌،  و  زنده  به‌گورکردن  دختر  کشتن  خود  بشریت  است‌،  و  ضائع‌کردن  و  هدر  دادن  نیمی  از  زندگی  است‌،  و  برخورد  با  حکمت  اصیل  آفرینش  است‌،  حکمتی‌که  اقتضاء  کرده  است  نه‌تنها  انسان‌،  بلکه  جملگی  زندگان‌،  به  صورت  نر  و  ماده  باشند.«‌[1]1»

هر  زمان‌که  جامعه‌ها  از  عقیده  صحیح  و  درست  منحرف  شوند،  جهان‌بینیهای  جاهلی  شاخهای  خود  را  نشان  می‌دهد  و  آماده  پیکار  می‌شود  ...  امروزه  در  بسیاری  از  جامعه‌ها  همچون  جهان‌بینیهائی  ظهور  می‌کند.  كه  در  میان  بسياری  از  جامعه‌ها  و  بسیاری  از  مردم  تولد  دختر  را  به  فال  نیک  نمی‌گیرند  و  از  قدوم  او  خوشحال  نمی‌شوند،  و  با  دختر  آن  عنایت  و  احترامی  نمی‌ورزند  که  با  پسر  می‌ورزند.  این  نیز  بت‌پرستی  جاهلیتی  است  که  به  شکلی  از  اشکال  پدیدارگردیده  است‌،  بت‌پرستی  جاهلیتی‌است  که  از  انحرافی  پدیدارگردیده  است  که  گریبانگیر  عقیده  اسلامی  شده  است‌.

جای  شگفت  است‌که  نق‌زنندگان  نق‌نق  می‌کنند  و  از  عقیده  اسلامی  و  شریعت  اسلامی  درباره  مساله  زن  عیبجوئی  می‌کنند  و  رخنه  می‌گیرند!  این  هم  نتیجه  چیزی  است  که  در  این  جامعه‌های  منحرف  می‏بینند.  این  نق‌زنندگان  عیبجو  زحمت  این  را  به  خود  نمی‌دهندکه  به  دیدگاه  اسلام  مراجعه‌کنند  و  نهضتی  را  بنگرندکه  دیدگاه  اسلامی  در  تحولات  و  ترقیات‌،  و  اوضاع  و  احوال‌،  و  دلها  و  درونها،  به‌وجود  اورده  است‌.  این  دیدگاه‌،  نظریه  آسمانی  است  نظریه‌ای  نیست  که  ضرورت  واقعیت‌،  یا  یک  دعوت  زمینی‌،  و  یا  مقتضیات  اجتماعی  یا  اقتصادی‌،  آن  را  پدید  آورده  باشد.  بلکه  عقیده  الهی  آن  را  پدید  آورده  است‌،  عقیده‌ای‌که  از  جانب  خدائی  صادرگردیده  است  که  انسان  را  مکرم  و  معزّز  داشته  است‌،  و  با  اکرام  و  اعزاز  زن‌،  جنس  آدمیزادگان  را  بزرگ  و  محترم  فرموده  است‌،  و  زن  را  نیمه  نفس  بشری  توصیف‌کرده  است‌.  هیچ‌گونه  برتری  ميان  دو  نیمه  بزرگوار  انسان  در  پیشگاه  یزدان  سبحان  نیست‌.

(لِلَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ مَثَلُ السَّوْءِ وَلِلَّهِ الْمَثَلُ الأعْلَى وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ)  .

کسانی  که  به  آخرت  باور  ندارند،  دارای  صفات  دانیه‌اند  (‌كه  از  جمله  دوست  داشتن  پسر  و  دشمن  داشتن  دختر  و  زنده  به  گور  کردن  او  است‌)  و  خدا  دارای  صفات  عالیه  است  (‌که  از  جمله  بی‌نیازی  از  همه  کس  و  همه  چیز  است‌)  و  او  با  عزت  و  باحکمت  است  (‌و  می‌تواند  هر  کاری  را  بکند  و  کارهایش  از  روی  حکمت  است‌)‌.

در  اینجا  مساله  شرک  با  مساله  انکار  آخرت  برابر  نهاده  می‌شود،  چون  هر  دو  از  یک  سرچشمه  و  از  یک  انحراف  برمی‌جوشند،  و  در  درون  آدمی  آمیزه  یکدیگر  می‌گردند،  و  آثار  خود  را  در  ذات  انسان  و  زندگی  و  جامعه  و  اه‌ضاع  پدیدار  می‌گردانند.  هرگاه  صفتی  از  صفات‌کسانی  ذکر  شودکه  به  آخرت  ایمان  ندارند،  قطعا  صفت  بدی  خواهد  بود،  بد  مطلق  از  هر  لحاظ‌:  بد  در  فهم  و  شعور  :  رفتار  وکردار،  و  بد  در  اعتقاد  و  اعمال  و  افعال‌،  و  بد  در  جهان‌بینی  و  برخورد،  و  بد  در  زمین  و  آسمان  ...

(وَلِلَّهِ الْمَثَلُ الأعْلَى )٠

و  خدا  دارای  صفات  عالیه  است  (‌که  از  جمله  بی‌نیازی  از  همه  کس  و  همه  چیز  است‌)‌.

خدائی  که  میان  او  و  میان  کسی‌،  برآورد  و  سنجش  نمی‌گردد،  چه  رسد  به‌کسانی‌که  به  آخرت  ایمان  ندارند  که  اینان  هستند:

«  وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»

و  او  با  عزت  و  با  حکمت  است  (‌و  می‌تواند  هر  کاری  را  بکند  و  کارهایش از  روی  حکمت  است‌)‌.

خدا  مقتدر  و  کاربجا  است‌.  دستور  می‌دهد  و  هر  چیزی  در  جای  خود  جایگزین  می‌گردد،  و  حکم  می‌کند  و  هر  چیزی  برابر  حق  و  حقیقت  و  راستی  و  درستی  صورت  می‌پذیرد.

خدا  می‌تواند  مردمان  را  در  برابر  ظلم  و  ستمشان  بگیرد  وکیفر  دهد.  اگر  چنین‌کند  زمین  را  بر  روی  ایشان  خراب  می‌کند.  ولیکن  حکمت  او  اقتضاء  می‌کندکه  آنان  را  تا  مدت  معینی‌که  سررسید  عمر  ایشان  است  به  تاخیر  بیندازد.  خدا  با  عزت  و  با  حکمت  است‌:

(وَلَوْ يُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِمْ مَا تَرَكَ عَلَيْهَا مِنْ دَابَّةٍ وَلَكِنْ يُؤَخِّرُهُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلا يَسْتَقْدِمُونَ).

اگر  خداوند  مردمان  را  به  سبب  ستمشان  (‌هرچه  زودتر  به  عقاب  و  عذاب  آن‌)  کیفر  می‌داد،  بر  روی  زمین  جنبنده‌ای  (‌انسان  نام‌)  باقی  نمی‌گداشت‌،  ولیكن  آنان  را  تا  مدت  معین  (‌که  رمان  قرارسیدن  مرگ  ایشان  است‌)  مهلت  می‌دهد،  و  هنگامی  که  اجل  آنان  سررسید  نه  لحظه‌ای  (‌آن  را)  پس  می‌اندازد  و  نه  (‌لحظه‌ای  آن  را)  پیش  می‌اندازند.

خداوند  انسانها  را  آفریده  است  و  با  دادن  نعمتهای  خود  بدیشان  بر  ایشان  بخشیده  است  و  بدانان  لطف  فرموده  است‌.  تنها  انسان  است‌که  در  زمین  تباهی  می‌ورزد  و  ستم  می‌کند،  و  از  راه  خدا  منحرف  می‌شود  و  انباز  می‌ورزد،  و  یکی  بر  دیگری  سرکشی  می‌نماید،  و  آفریده‌های  غیر  خود  را  نیز  اذیت  و  آزار  می‌رساند  ...  خدا  با  وجود  همه  اینها  با  انسان  شکیبائی  می‌کند  و  بدو  مهربانی  می‌نماید،  و  او  را  مهلت  و  فرصت  می‌دهد،  ولی  او  را  خودسرانه  رها  نمی‌کند  و  نادیده‌اش  نمیگیرد.  کار  خدا  حکمت  توام  با  قدرت  است‌،  و  رحمت  همراه  با  عدالت  است‌.  امّا  مردمان  در  برابر  مهلت  و  فرصت  یافتن  گو‌ل  می‌خورند  و  مغرور  می‌گردند،  و  دلهایشان  رحمت  و  حکمت  خدا  را  درک  و  فهم  نمی‌کند،  تا  عد‌الت  و  قدرت  او  ایشان  را  درميیابد  و  بر  سرشان  می‌تازد،  در  آن  زمان‌که  عمرشان  به  پایان  می‌رسد  و  سررسید  مدت  معینی  است‌که  یزدان  به  خاطر  حکمتی‌که  در  آن  است  آن  را  تعیین‌کرده  است‌،  و  به  خاطر  رحمت  خود  تا  آن  وقت  بدیشان  مه