ر  طبیعی  می‌پردازند.  

این  سخن  فاقد  ارزش  است که  می‌گویند:  فـاحشه‌ها  دریچه‌های  اطمینان  و  سوپاپهای  امان  هستند!  وجود  آنان  خانه‌ها  و  خانواده‌های  مـحترم  را  محفوظ  نگاه  می‌دارد،  زیرا  هیچ  راهی  برای  رویاروئی  با  این  نیاز  فطری  جز  پرداختن  بدان  ا‌ز  ا‌ین  ر!ه  نـاپاک  در  میان  نیست‌،  وقتی ‌که  ازدواج  دشوار  و  ناممکن  می‌گردد.  یـا  می ‌گویند:‌ گرگهای  هیجان‌زدۀ  شهوات  به  نوامیس  مصون  و  محفوظ‌،  یورش  می‌آورند  اگر  ایق  طعمۀ  مباح  را  نیابند!

اندیشیدن  بدین  شکل  و  شیوه‌،  وارونه  جلوه  دادن  اسباب  و  نتائج  است‌.  میل  جنـس  واجب  است  تـمیز  و  پاک  بماند،  و  حیات  را در  سایۀ  نسل‌های  جدید  به  ییش  ببرد.  بر  گروه‌ها  و  دسته‌های  مردمان  نیز  واجب  است ‌که  نظامهای  اقتصادی  خود  را  به ‌گونه‌ای  شایسته  و  بایسته‌ کنند  که  هر  فردی  در  آنها  بتواند  در  سطحی  از  زندگی  باشد  که  در  آن  به  زندگی  خردمندانه  و  به  ازدواج  خداپسندانه  دسترسی  پیدا  نماید.  اگر  آن  وقت  حالتهای  انـحرافـی  نادری  ییش  آمد  این  حالتها  چاره‌جوئی  ویژه‌ای  می‌شود  ...  بدین  شکل  نیازی  به  زنا  و  فاحشه‌گری  نمی‌ماند،  و  نیازی  نخواهد  بود که  مزبله‌های  بشری  برپا  و  برجا  گردد.  هرکس  که  خواست  دشـواریها  و  سنگنی‌های  مسالۀ  جنسی  را  سبک  کند  از کنار  آن  مزبله  بگذرد،  و  فضولات  خود  را  در  جلو  دیدگان  مردمان  و  در  بناگوش  ایشان‌،  بدان‌کثافت‌خانه  پرتاب‌کند  و  بریزد!

این  نظامهای  اقتصادی  است  که  باید  بدین  موضوع  بپردازند  و  بدان  اهمّیّت  دهند،  بدان  گونه  که  این  بوی  گند  برنخیزد  و  پخش  نشود،  و  فساد  نظامهای  اقتصادی  دلیلی  بر  ضرورت  وجود  این  مزبله‌های  همگانی  به  شکل  انسانهای  پست  و  خواری  به  شمار  نیاید.

این کاری  است ‌که  اسلام  با  نظام ‌کامل  و  پاک  و  پاکدامن  خود  به  انجام  آن  دست  می‌یازد  و  آن  را  می‌سازد،  نطامی ‌که  زمین  را  به  آسمان  ارتباط  و  پیوند  می‌دهد،  و  بشریّت  را  تا  آن  افق  درخشان  و  رخشانی  بالا  می‌بردکه  از  نور  خدا استمدا می‌جوید:  

*
روند قرآنی  بر  این  مرحـله  پیرو  می‌زند  با  صفت  قرآنی‌ای  ‌که  متناسب  با  موضوع  و  فضای  قرآن  است‌:    
وَلَقَدْ أَنْزَلْنَا إِلَيْكُمْ آيَاتٍ مُبَيِّنَاتٍ وَمَثَلا مِنَ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ (٣٤)
(در این سوره) آیه‌های  روشن  و  بیانگر  (‌احکام  الهی‌)‌ ، و سرگذشت  مهمّی  همچون  سرگذشت  پیشینیان ، و  اندرز  بزرگی  جهت  پرهیزکاران‌،  برایتان  فرو فرستادیم (تا به   مقرّرات  دینی  خود  آشنا،  و  از  این  سرگذشت  بیدار  و  هوشیار،  و  از  ایـن  اندرز  پرحکمت  درس  زندگی بیاموزید). 
اینها  آیه‌های  روشـن  و  روشنگرند.  به  پـیچیدگی  و  کج‌اندیشی  وکجروی  از  راه  راست  میدان  نمی‌دهند.  این  هم  نشان  دادن  سرنوشتهای‌ گذشتگانی  است‌ که  از  راه  خدا  منحرف  شده‌اند  و  فرجام  ایشان  عذاب و  عقاب  گردیده  است‌.
این  امر  پند  و  اندرز  برای  پرهیزگارانی است  که دلهایشان  مراقب و مواظبت یزدان را احساس می کند ، و  می‌ترسند و به راه راست می روند.
احکامی  که  این  مرحله  دربر  می‌گیرد،  هماهنگ  با  این  پیرو  است‌،  پیروی‌ که  دلها  را  با  خدا  ارتباط  و  پـیوند  می‌دهد،  خدائی  که  این  قرآن  را  نازل  فرموده  است‌.  
--------------------------------------------------------------------------------
[1] خمیصه‌: جامۀ ابریشم یا پشمی راه راه است‌. 
[2] گیاهی زردرنگ ا‌ست و با آن جــامه‌ها را رنگ می‌کنند. رونـاس. (‌مترجم‌) 
[3] برای اطّلاع بیشتر مراجعه شود به کتاب‌: «‌الانسـان بین المادیه و الاسلام‌»‌ تألیف محمّد قطب‌،  فصل: «‌مشکل جنسی‌». 
[4] ابوداوود در سنن خـود آن را روایت کـرده است و گفته ا‌ست‌: حدیث مرسلی است‌. 
[5] بخاری آن را استخراج‌ کرده ا‌ست‌. 
[6] ترجمۀ آن چند سطر پیش گذشت.
[7]  ابوداوود آن را استخراج ‌کرده است .
[8] «‌آیامی‌»‌: جمع ایّم‌، مردان و زنان بیوه‌. در ایـنجا مراد مـردان و زنان مجرّد است‌، اعم از پسر و  دختر و بیوه‌. (‌مترجم‌( 
[9] «صالحـپن‌»‌: شایستگان. مراد کسانی است که می‌توانند ازدواج کنند و به وظائف زناشوئی  اقدام نمایند. اهل تقوا و صلاح‌. (‌مترجـم‌([10]ترمذی و نسائی آن را استخراج کرده اند. 
[11] نظام برده‌داری به طورکلّی به پایان آمد همین ‌که پیمانهای جـهانی بسته شد مبنی بر تحریم  برده و بنده ‌کردن اسیران جنگی‌. نظام برده‌داری در اسلام موقّت و مقیّد به قاعدۀ معامله به مثل  بود.روند  قرآنی  شکل  زشتی  از  آداب  و  عادات  جاهلیت  را  ترسیم  می‌کند:

(وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأنْثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ) .

(‌دختران  را  مایه  ننگ  و  سرشکستگی  و  بدبختی  ممی‌دانستند)  و  هنگامی  که  به  یکی  از  آنان  مژده  تولد  دختر  داده  می‌شد  (‌آن  چنان  از  فرط  ناراحتی  چهره‌اش  تغییر  می‌کرد  که‌)  صورتش  سیاه  می‌گردید  و  مملو  از  خشم  و  غضب  و  غم  و  اندوه  می‌شد.

صورت  او  از  غم  و  اندوه  و  به  تنگنا  آمدن  سیاه  می‌شد.  لبریز  از  خشم  و  غضب  می‌گردید.  او  خشم  خود  را  قورت  می‌داد  و  اندوه  خویش  را  پنهان  می‌داشت‌.  انگار  بلائی  نازل‌گردیده  است!  در  حالی‌که  دختر  همچون  پسر  عطای  خدا  بدو  است‌.  اوکه  نمی‌تواند  در  رحم  دختر  يا  پسر  بنگارد  و  پدید  آرد.  اوکه  نمی‌تواند  در  چنین  حيات  بدمد  و  بدو  زندگی  بخشد.  اوکه  نمی‌تواند  از  نطفه  ساده  انسان  راست‌قامت  و  دارای  دستگاه‌های  مرتب  و  مرتبط  به  هم  بسازد.  تنها  تصورحیاتی‌که  رشد  می‌کند  و  پله‌پله  از  نطفه  به  انسان  تبدیل  و  تغییر  پیدا  می‌کند  -  به  فرمان  یزدان  جهان  -‌این  خود  برای  استقال‌گرم  از  نوزاد  و  خوش‌آمدگفتن  زیبا  بدو  -‌ جنس  او  هرچه  هست  -‌کافی  است‌.  زیرا  نوزاد  معجزه  یزدان  است‌،  معجزه‌ای  که  پیوسته  تکرار  می‌گردد،  و  تکرار  تازگی  و  برازندگی  آن  راکهنه  و  ناچیز  نمی‌کند! بس  چرا  بایدکسی  غمگین  بشود  از  مژده  نوزاد  دختری‌که  بدو  می‌دهند؟  چرا  باید  خود  را  از  اقوام  و  خویشاوندان  از  بدی  این  مژده  پنهان  و  نهان  دارد؟  اوکه  نوزاد  را  نیافریده  است‌،  و  بدو  نقش  و  نگار  نبخشیده  است‌.  ااو  تنها  ابزار  قدرت  در  پیدایش  معجزه‌ای  بوده  است‌که  همگان  را  مات  و  مبهوت  و  سرگردان  و  حیران  می‌کند!

حکمت  خدا،  و  قانون  زندگی‌،  مقتضی  بوده  است‌که  حیات  از  دو  زوج  نر  و  ماده  پدید  آید،  و  اساس  زندگی  بر  زوجیت  باشد.  ماده  در  نظام  حیات  همان  اندازه  اصیل  است‌که  نر.  بلکه  ماده  دارای  اصالت  بیشتر  است‌،  چون  جایگاه  و  پایگاه  نگاهداری  یدک  است  که  مایه  ادامه  حیات  است‌.  پس چرا  بایدکسی  غمگین  شود  از  این‌که  مژده  تولد  دختر  را  بدو  بدهند  در  صورتی‌که  هیچ  وقت  نظام  حیات  جز  بر  وجود  دو  زوج  نر  و  