بی  به  آزادی  خود  را  بنماید  باید  بدو  پاسخ  مثبت  داده  شود.  آزادی  او  در  مقابل  مبلغی  از  دارائی  صورت  می‌پذیرد  که  برده  و  بنده  آن  را  می ‌پردازد  تا  بـه  آزادی  خویش  برسد:

(وَالَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْكِتَابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ فَكَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْرًا).

کسانی  که  از  بردگانتان  خواستار  (‌آزادی  خود  با)  عقد  قرارداد   شدند،  با  ایشان  عقد قرارداد  ببندید  اگر  خیر  (‌و صلاحیّت بر  پای خود  ایستادن  در  زندگی  آزاد  و   امانت  در پرداخت  اقساط   بازخرید) در  ایشان  سراغ  دیدید.  

آراء  فقهاء  دربارۀ این  واجب بـودن  مختلف  است‌. ما وجوب  آن  را  برترین  و  بهترین  رأی  می‌بینیم‌.  چه  ایـن  امر  همگام  با  خطّ  سیر  اصلی  و  بنیادین  اسـلام  در  راه  آزادی‌،  و  در  مسیر کرامت  انسانی  است‌.  از  همان  زمانی  که  برده  و  بنده  عقد کتابت  و  نگارش  قرار  داد  آزادی  خود  را  انجام  می‌دهد،  دارائی  و  اموال  خودش  به  خودش  تعلّق  می‌گیرد،  و  مزد  کار  و  درآمد  تلاشش  متعلّق  به  خودش  خواهد  بود،  تا  بتواند  اقساط  عقد کتابت  بازخرید  آزادی  خویشتن  را  بپرد[‌زد.  بخشی  از  زکات  نیز  واحب  است  بدو  داده  شود:

(وَآتُوهُمْ مِنْ مَالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ).

و  از  مال  و  ثروت  خدا  که  خدا  به  شما  داده  است  بدیشان  بدهید.  

این  کارها  وقتی  انجام  می‌پذیرد  که  ارباب  برده  و  بـنده  تشخیص  دهد که  برده  و  بنده  دارای  خیر  (‌یعنی  قدرت  بر  کسب  وکار  و  صلاحیّت  زندگی  مستقلّ‌،  و  صداقت  و  امانت  در  پرداخت  اقساط  بهای  خود)  است‌.  خیر  هم  نخست  مسلمان  بودن‌،  سپس  قدرت  برکسب  و کار  است‌.  ارباب  نباید  او  را  به  امان  خدا  رهـا  کند  و  او  را  سربار  مردمان  بعد  از  بـه  دست  آوردن  آزادی  نماید.  چه ‌بسا  اگر  او  چنین  باشد  به  پست‌ترین  راه‌ها  و  بدترین  وسائل  متوسّل  شود  تـا  زندگی  بکند،  و  چیزی  را  فراچنگ  آورد  که  بدان  از  زیر  بار  سنگین  هزینه‌های  زندگی  پشت  راست‌ کند  و  به  در  آید.  اسلام  نظام‌  کامل  است  و  دارای  ضمانت  اجتماعی  کاملی  است‌.  اسـلام  همچنین  یک  نظام  واقعی  و  واقعگرا  است‌.  مهم ‌نیست  که‌ گفته  شود:  برده  و  بنده  آزاد  گردیده  است‌.  عنوانها  برای  اسلام  مهمّ  نیست‌.  بلکه  برای  اسلام  مهمّ  حقیقت  و‌اقعی  است‌.  واقعیّت  چیست  و  چه  می‌گوید  مهمّ  ا‌ست‌.  برده  و  بنده  واقعاً  آزاد  نخواهد  بود  مگر  وقتی ‌که  پس  از  آزادی  توانا  بر  کسب  و  کار  باشد،  و  سربار  مردمان  نشود  و  غوز  بالای  غوز  ایشان  نگردد،  و  به  راه  نابهنجار  نرود،  و  به  وسائل  پلشت  دست  نزند،  تا  با  آن  بتواند  به  زندگی  ادامه  دهد. درنتیجه  در  راه  زندگی  زشت  و  پلشت،  گرانبهاتر  و  والاتر  از  آزادی  ظاهری  را  بفروشد  و  از  دست  بد‌هد.  اسلام  برده  و  بنده  را  آزاد  می‌کند  تـا  جامعه  را  پاک  و  پاکیزه  بدارد.  او  را  آزاد  نمی‌گرداند  تا  دوباره  جامعه  را  بیالاید  و  از  نو  آلوده  نماید،  جامعه  را  بیالاید  و  آلوده  نماید  با  چیزی‌  که  سخت‌تر  و  دردآورتر  است‌.[11]

خطرناک‌تر  از  وجود  برده  در  میان  مردمان‌،  حرفۀ  فاحشه‌گری  بعضی  از  برده‌ها  است‌ا  اهل  جاهلیّت  وقتی  که ‌کنیزی  می‌داشتند،  او  را  می‌فرستادند  تا  زنا  بکند.  بر  او  مالیاتی  را  تعیین  می‌کردند  و  او  مـی‌بایـست  آن  را  بدیشان  پرداخت  کند.  این  هم  همان  فاحشه‌گری  و  خود فروشی  است  که  تا  بدین  روزگار  نیز  بر  دوام  و  به  شکلهای ‌گوناگون  برقرار  است! وقتی  که  اسلام  خواست  محیط  اسلامی  را  پاکسازی  کند،  زنا  را  به  طور کلّی  حرام کرد،  و  از  این  نوع  خاصّ  با  نصّ  نام  برد:

(وَلا تُكْرِهُوا فَتَيَاتِكُمْ عَلَى الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَنْ يُكْرِهُّنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِنْ بَعْدِ إِكْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَحِيمٌ) (٣٣)

و  کنیزان  خود  را  (‌با  جلوگیری  از  ازدواج  ایشان‌)  وادار  به  زنا  نکنید،  اگر  آنان  خواستند (‌با  ازدواج  با  مـردان  دلخواه  خود،  شخصیّت  مستقلّی  به  هم  رسانند  و  همچون  آزادگان  تشکیل  خانواده  دهند  و)  عفیف  و  پاکدامن  باشند.  (‌ای  مومنان‌!  یا  جلوگیری  از  ازدواج،  کار  کنیزان  را  به  خودفروشی  نکشانید)  تا  بدین  وسیله  خواهان  مال  و  دارائی  زودگذر  دنیا  بوده  (‌و  بگوئید  ازدواج  آنان  با  دیگران  باعث  کم‌کاری  ایشان  و  کاستی  رونق  و  کاهش  بهایشان  می‌گردد)‌.  هرکس  ایشان  را  (‌با  منع  ازدواج‌)  وادار  (‌به  زنا  و  خودفروشی‌)  کند،  اگر  از  واداشتن  آنان  تـوبه  کند  (‌و  راه  ازدواج  کنیزان  و  رفـاه  حال  ایشان  را  په  وسیلۀ  موافقت  با  ازدواج  فراهم  سازد(

خد!  آمرزگار  و  مهربان  است  (‌و  او  را می‌بخشد  و  مورد  لطف  و  محبّت  قرار  می‌دهد(.

اسلام  کسانی  را  نهی  می‌کند  از  این  که  کنیزان  خود  را  بدین  کار  زشت  و  پلشت  وادار  کنند.  بدیشان  بیدار باش  و  هوشیار باش  می‌دهد  که  از  این  راه ‌کثیف  و  خـبیث‌،  دارائی  و کالاهای  زندگی  دنیا  را  به  دست  نیاورند.  به  کنیزانی  هم ‌که  وادار  بدین  کار  زشت  و  پلشت  شده‌اند  وعدۀ  آمرزش  و  مرحمت  خدا  را  می‌دهد،  آن‌ کار  زشت  و  پلشتی  که  بدان  وادار  گردیده‌اند  و  قدرت  و  قوّتی  برای  دور  نگاه  داشتن  خود  از  آن  و گریز  از  آن  نداشته‌اند.

سدی ‌گفته  است‌:  این  آیۀ  بزرگوار  دربارۀ عبدالله  پسـر  ا‌بیّ  پسر  سلول‌،  سردستۀ  منافقان  نازل ‌گردیده  است‌.  او  کنیزی  داشت  به  نام  معاذه‌.  هروقت  عبدالله  پسر  ابیّ  پسر  سلول  مهمانی  برایش  می‌آمد،  معاذه  را  به  پیش  او  می‌فرستاد  تا  مهمانش  با  وی  همبستر  شود،  و  درنتیجه  نیکی  و  خوبی  در  حق  مهمان ‌کرده  باشد،  و  تکـریم  و  تعظیمی  بدو  نموده  باشد.  معاذه  به  پش  ابوبکر  رضی الله عنه  آمد  و  بدو  شکایت  این‌ کار  را  کرد.  ابوبکر  قضیّه  را  به  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم عرض ‌کرد.  پیغـبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به  ابوبکر  دستور  داد  معاذه  را  نگاه  دارد.  عبدالله  پسر  ابی  پسر  سلول  فریاد  برآورد:  چه  کسی  داد  دل  مرا  از  محمّد  می‌گیرد؟  او کنیز  ما  را  نگاه  می‌دارد  و  تسلّط  ما  را  بر  کنیزمان  سلب  می‌کند!  خدا  این  آیه  را  دربارۀ  ایشان  نازل  کرد.

این  نهی  از  وادار کردن ‌کنیزان  به  زنا  -  در  حـالی ‌که  خودشان  جویای  عفّت  و  پاکدامنی  هستند  -  برای  به  دست  آوردن  اموال  ناچیز  دنیا،  بخشی  از  طرح  قرآن  در  پاکسازی  محیط  اسـلامی  و  بستن  راه‌های  ناپاک  و  آلو‌ده‌ای  است  که  به  آلوده‌دامانی  منتهی  می‌شوند.  زیرا  وجود  فاحشه‌گری  بسیاری  را  به  زنا  می ‌کشاند  به  سبب  سهولت  دستیابی  بدان‌.  ا‌مّا  اگر  مردمان‌،  فاحشه  و  زناکار  را  پیدا  نکنند  به  ازدواج  می‌گرایند  و  از  راه  پاک  و  پاکیزه  به  لذّت  بردن  از  این  ا