  عائشه  بودیم‌.  از  زنان  قریش  و  از  فضیلت  ایشان  سخن  رفت‌.  عـائشه  -‌رضی‌الله عـنها  -  فرمود:  زنان  قریش  دارای  فضیلت  و  برتری  هستند.  من  به  خدا  سوگند  با  فضیلت ‌تر  و  برتر  از  زنان  انصار  ندیده‌ام‌،  در  این‌ که ‌کتاب  خدا  را  تصدیق  کردند،  و  به  قرآن  منزّل  ایمان  آوردند،  بدان  هنگام  که  در  سورۀ نور  نازل  شد که:‌

(وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ).[6]

مردانشان  به  سویشان برگشتند  و  آنچه  را که  خدا  در  این  سوره  بر  آنان  فرو  فرستاده  بود  بریشان  خوانـدند  و  تلاوت‌ کردند.  مرد  برای  زن  خود  و  دختر  خـویش  و  خواهر  خویشتن  و  هـمه  خویشاوندانش  چیزهائی  را  می‌خواند  که  نازل  شده  بود.  زنی  از  ایشان  نماند،  مگر  این ‌که  بلند  شد،  و  جامۀ  رنگارنگ  را  تکّه  و  پاره ‌کرد  و  از  آن  بر  سر  خودش  و  بر  چهره‌اش  فرو اندا‌خت‌،  تا  بدین  وسیله  تصدیق  و  ایمان  خود  را  به  چیزی  نشان  دهد که  از  کتاب  خدا  نازل  گردیده  بود.  آن گاه  به  پیش  پیغمبر  خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم رفتبد  با  روسریهائی ‌که  بر  سر  و  صـورت  خـود  داشتند،  به  گـونه‌ا‌ی  که  انگار کلاغها  بـالای  سرهایشان  نشسته‌اند».[7]

اسلام  ذوق  اجتماعی  اسلامی  را  بـالا  بـرده  است‌،  و  احساس  اسلامی  را  با  جمال  پاکیزه  داشته  است‌.  دیگـر  قالب  حیوانی  برای  دوست ‌داشت  جمال  جای  نماند،  بلکه  قالب  انسانی  پاکیزه  مایۀ  دوست ‌داشت  جمال ‌گردید  ...  جمال  لختی  اندام‌،  جمال  حیوانی  است‌،  و  انسان  بـا  احساس  حیوان  بدان  می‌گراید،  هر چند  کـه  آن  جمال  هماهنگ  وکامل  باشد.  و  امّا  جمال  حشمت  و  وقار،  جمال  پاک  و  پاکیزه‌ای  است‌ که  ذوق  زیبائی  را  بـالا  می‌برد،  و  آن  را  سزاوار  انسان  می‌سازد،  و  آن  را  با  نظافت  و  طهارت  در  حسّ  و  خیال  احاطه  می‌نماید.

اسلام  امروزه  نیز  در  صفهای  زنان  مؤمن  چنین‌ کاری  را  نجام  می‌دهد،  هر چند که ذوق  عمومی  سـقو‌ط  کرده  است‌،  و  قالب  حیوانی  بر  آن  چیره  شده  است‌،  و  آن  را  به  سوی  لختی  و  لـختیگری  و  جهش  و  پرش‌ کشانده  است‌،  جهش  و  پرشی‌ که  بسان  جهش  و  پرش  چهارپایان  است‌!  زنان  مؤمن  در  پرتو  تعلیمات  اسـلام‌،  زیبائی‏های  اندامهای  خود  را  مطیعانه  و  به  دلخواه  می‌پوشانند،  در  میان  جامعه‌ای ‌که  زنان  در  آن  لخت  و  بی‏حجاب  می‌گردند،  و  زنان  در  آن  مـردان  را  فریاد  می‌دارنـد،  بدان ‌گونه ‌که  حیوان  برای  حیوان  فریاد  برمی‌آورد.

این  حشمت  و  وقار  وسیله‌ای  از  وسائل  حفاظت  و  مراقبت  از  فرد  و  جماعت  است  ...  بدین  خاطر  است‌ که  قرآن  آن  را  آزاد  می‌گذارد،  هر  زمان  از  فتنه  و  بلا  امن  و  امان  وجود  داشته  باشد.  این  است  که  قـرآن  محارم  را  جدا  و  مستثنی  می‌کند،  محارمی ‌که  معمولاً  امیال  آنان  جلب  نمی‌شود  و  شهوات  ایشان  برانگیخته  و  تحریک  نمی‌گردد.  آنان  عبارتند  از:

پدران‌،  پسران‌،  پـدران  شوهران‌،  پسران  شوهران‌،  برادران،  پسران  برادران‌،  و  پسران  خواهران  ...  همچنین  قرآن  زنان  مؤمن  را  جدا  و  مستثنی  می‌کند:

(أَوْ نِسَائِهِنَّ).

یا  زنان  (‌همکیش‌)  خودشان‌.

ولی  زنان  غیر مسلمان  خیر.  زیرا  آنان  در  صورت  اطّلاع  بر  زیبائی  و  جمال  زنان  و  دختران  مسلمانان‌،  چه  بسا  آن  را  برای  شـوهران  و  برادران  خود،  و  بـرای  مردان  و  پسرا‌ن  همکیـش  خـویش  تـعریف  و  تـوصیف‌ کنند. در  صحیح  مسلم  و  بخاری  آمده  است‌:

(لا تباشر المرأة المرأة تنعتها لزوجها كأنه يراها).

 زنی با زنی  که  او  را  برای  شوهرش  توصیف  می‌کند  بـه  گونه‌ای  که  انگار  او  را  مـی‌بیند،  معاشرت  و  هـمزیستی نکند.

امّا  زنان  مسـلمان‌،  امین  هستند.  دینشان  ایشان  را  باز می‌دارد  از  این‌ که  جسـم  زن  مسلمانی  و  زینت  و  جمال  او  را  برای  شوهرانشان  توصیف  بکنند  ...  هچنیین  قرآ‌ن ‌کنیزان  را  جدا  و  مستثنی  می‌کند:

(أو ما مَلَکَت أیمانُهُنَّ).

یا  کنیزانشان‌.  

مراد  از  ملک  یمین  در  اینجا  تنها کنیزان  و  بردگان  زن  است‌.  بعضی‌ گفته‌اند:  مراد  بردگان  و  بندگان  مـرد نیز  می‏‎باشد،  چون  بردگان  و  بندگان  شهوتشان  به  سیّده  و  سرور  خود  قد  نمی‌کشد  و  دسترسی  ییدا  نمی‌کند  ...  ولی  نظریّۀ  نخستین  بهتر  و  برتر  است‌.  چون  هرچه  باشد  برده  و  بنده  انسان  است‌،  و  در  او  شهوت  انسان  به  حرکت  و  جنبش  می افتد،  هر  اندازه  هم  وضع  خاصّی  در  دوره‌ای  از  زمان  نداشته  باشد  ...  همچنین  قرآن  جدا  و  مستثنی  می‌کند  دنباله ‌روانی  را که  نیاز  جنسی  در  آنان  نیست:

(التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الإرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ ).

مردان  دنباله ‌روی  که  قـدرت  زناشوئی  ندارند  و  میل  جنسی  در  آنان  فرو مرده  است  (‌از  قبیل‌:  افـراد  مخنّث‌،  ابلهان‌،  پیران  فرتوت‌،  اشخاص  فلج‌(.

آنان‌کسانیند که  به  علّتی  از  علل  چشم  طمع  و  اشتهائی  به  زنان  ندارند.  مثلاً  به  سبب  قطع  آلت‌،  مخنّث  بودن،  کودنی  و گولی‌،  دیوانگی  و  سائر  چیزهائی‌ که  مرد  را  باز می‌دارد  از  این‌ که  نفس  او  هوس  زن  بکند.  چون  در  این  حال‌،  امکان  فتنه  و  بلائی  و گول  زدن  و گول  خوردنی  در  میان  نیست‌.  همچنین  قرآن‌ کودکان  را  جدا  و  مسشی  می‌کند:

 (الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاءِ).

 کودکانی  که  هنوز  بر  عورت  زنان  آگاهی  پیدا  نکرده‌اند  (‌و  چیزی  از  امور  جنسی  نمی‌دانند(.

مراد کودکانی  است ‌که  اندام  زن  در  ایشان  احساس  امور  جنسی  را  برنمی‌انگیزد.  هر  زمان  چنین‌ کودکانی  اهل  تشخیص  شدند،  و  این  احساس  در  ایشان  برانگیخته  گردید  -‌هر چند  هم  بالغ  نشده  باشند  -‌آنان  جزو  افراد  مستثنی  نیستند  و  در  دائرۀ این  استثناء  جای  ندارند.  اینان  -  بجز  شوهران  -‌گناهی  بر  ایشان  و  بر  زنی‌ که  دیده  می‌شود  نیست  اگر  بنگرند  و  اندامهای  زن  -  بجز  میان  ناف  و  زانوی  او  -‌را  ببینند.  زیرا  فتنه  و  بلائی‌ کـه  به  خاطر  آن  حجاب  و  پوشش  صورت  می‌پذیرد  منتفی  است‌.  ولی  شوهر  خود  زن  می‌تواند  همۀ  اندامهای  همسرش  را  بدون  هیچ ‌گونه  استثنائی  ببیند.

از  آنجا که  پیشگیری  و  جلوگیری  ازکج‌انگاری  و  بدرفتاری‌،  مراد  و  مقصود  همچون  قاعده  و  قانونی  است‌،  این  آیه  به  پیش  می‌رود  و  زنان  مؤمن  را  نهی  می‌کند  از  حرکاتی  که  زینت  پوشیده  را  اعلان  دارد،  شهوات  پنهان  و  نهان  را برا‌نگیزد،  و  احـاسات  خفته  را  بیدار  سازد.  هر چند  هم  آنان  عملاً  زینت  و  زیبائی  را  نشان  ندهند  و  آشکارا  ننمایانند:

(وَلا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ ).

و  پاهای  خود  را  (‌به  هنگام  راه  رفتن  به  زمین‌)  نزنند  تا  زینتی  که  پنهانش  می‌دارند  (‌جلب  توجه  کند  و  صدای  خلخال  پاهایشان  به  کوش  مردم  برسد  و)  دانسته  شود.  

ای