  خودش  از  آن  برخوردار  است‌،  و  با  نیروی  طبیعی  و  سرشتی‌ای ‌که  خود  دارد،  بدون  این ‌که  به  شکل  تحریکات  مصنوعی  و  ساخـتگی  صورت  پذیرد،  و  بلکه  به  شکل  طبیعی  و  ایمن  و  پاک  خود  به ‌کار  رود  و  در  مسیر  صحیح  خود  انجام  شود.

در  وقتی  از  اوقات  شائع  شده  بودکه  نگاه  آزاد،  سخن  بی‌پرده‌،  آمیزش  سهل  و  ساده‌،  شوخی  آسایش‌بخش  میان  دو  جنس  مخالف‌،  و  اطّلاع  بر  مواضع  نهان  دلربا،  و  ...  همۀ  اینها  از  یک  سو  مایۀ  آسایش  و  آرامش  و  رهائی  نیروهای  امیال  از  حالت  تراکم  و  انفجار،  و  آزادسازی  خواستها  و  آرزوهای  زندانی  می‌گردد،  و  از  دیگر  سو  مایۀ  پیشگری  از  سرکوبی،  و  از  عقده‌های  روانی  می‌شود،  و  باعث  می‌گردد  فشار  جنسی‌ کم‌تر  و  سبک‌تر  شود،  و  زبانۀ  آتش  جهشهای  خطرناک  وکششهای  بیمناکی ‌که  در  فراسوی  فشار  جنسی  است  فروکش‌کند  ...  و  چیزهای  دیگری  غیر  از  اینها  ...

اینها  شائع ‌گردیده  بود  به  دنبال  پیدایش  برخـی  از  نظریّه‌های  استوار  بر  جداسازی  انسان  از  ویزگیهای  خاصّی که  دارد  و  انسان  را  از  حیوان  جدا  می‌کند.  و  به  دنبال  این ‌که  انسان  را  به  قانون  حیوانی  برگشت  دادند که  به ‌گل  فرو  رفته  است  و  به‌ گل  می‌اندیشد!  به ‌ویژه  وقتی  که  نظریّه  فـروید[3]       پیش  آمد.  و لیکن  اینها  جز  فرضیّه‌های  نظری  نبودند.  من  در کشورهائی‌ که  بی‌بند  و  باری  و  آزادی  و  رهائی  از  همۀ  قید  و  قیودهای  اجتماعی  و  اخلاقی  و  دینی  و  انسانی‌،  فـراوان‌تر  و گسترده‌تر  است‌،  با  چشمان  خود  چیزی  را  دیدم ‌که  این  فرضیّه‌ها  و  نظریّه‌ها  را  تکذیب  می‌کند  و  از  بنیاد  نادرست  نشان  می‌دهد.  

بلی  من  خودم  مشاهده ‌کردم  در کشورهائی ‌که  حتی  یک قید  و  بند  لختی  بدن‌،  و  آمیزش  دو  جنس  مخالف  با  همۀ  شکلها  و  صورتهائی  که  برای  آن  تصوّر  می‌شود،  وجود  ندارد،  همۀ  اینها  به  تهذیب  انگیزه‌ها  وکششهای  جنسی‌،  و  به  نظم  و  نظام  بخشیدن  آن  منتهی  نگردیده  است‌.  بلکه ‌کـار  به  شعله‌ور  شدن  آتش‌ گرایش  جنسی  دیوانه‌وار  منتهی  شده  است‌،  گرایش  جنون‌آمیزی  که  سیری‌پذیر  نیست.  و  همین ‌که  آتش  آن  لحظه‌ای  فروکش  کرد  دیگر  باره  سر  برمی‌زند  و  تنوره  می‌کشد  و  تشنه ‌کام  می ماند  و  بیش  از  پیش  بالا  می‌رود  و  فروزان  می‌شود  و  جهش  و  پرش  پیدا  می‌کند!  در  آنجاها  بیماریهای  روانی  و  عقده‌هائی  را  دیدم‌ که  چنین  تفهیم  و  برداشت  شده  بود  این‌ گونه  بیماریها  و  عقده‌ها  جز  از  محرومیّت  همچون  چیزهائی  پدید  نمی‌آیند!  و  جز  از  حسرت  بر  جنس  مقابل  نهان  از  دیدگان‌،  و  پوشیده  در  پرده‌های  قـید  و  قیود  مردمان  اینجا  و  آنجای  جهان‌،  سر  برنمی‌زنند  و  نشأت  نمی‌گیرند! این ‌گونه  بیماریها  و  عقده‌های  روانی  را  به  وفور  دیدم‌،  و  به  همراه  آنها  همجنس ‌بازی  و  انحرافات  را  با  همۀ  انواع  و  اقسامی ‌که  دارد  یافتم  ...  اینها  نتیجه  و  ثمرۀ  آمیزش  حاصل  از  اختلاط ‌کاملی  بود که  قید  و  بندی  بر  آن  نبود،  و  حدّ  و  مرزی  برای  آن  وجود  نداشت‌.  حاصل  دوستی  و  دوست ‌بازیهای  میان  دو  جنس  مقابل  بود،  دوستی  و  دوست ‌بازیهائی ‌که  با  آن  همه  چیز  آزاد  می‌گردد!  این  بیماریها  و  عقده‌ها  از  اندامهای  لختی  سر چشمه ‌گرفته  بود که  بر  سر  راه  و  پیش  پای  همگان  بود.  از  حرکات  هوس‌انگیز،  و  نگاه‌های  آشکار،  و  نگرشهای  محرک  نشأت  یافته  بود.  اینجا  مجال  شرح  و  بسط  و  بیان  حوادث  و  شواهدی  نیست  ‌که  آشکارا  دالّ  بر  ضرورت  تجدید  نظر  دربارۀ همچون  فرضیّه‌ها  و  نظریّه‌هائی  است‌ که  واقعیّت  عینی  و  جهان  دیدنی  آن  را  فریاد  می‌دا‌رد.

گرایش  فطری  مرد  و  زن ‌گرایش  ژرفی  در  تشکیل  حیات  است‌.  زیرا  یزدان  سبحان  ادامۀ  زندگی  و  امتداد  حیات  را  بر  این  زمین‌،  و  پیاده  شدن  و  محقّق  گردیدن  جانشینی  این  انسان  در  آن  را  منوط  و  مربوط  بدان  فرموده  است‌.  

این‌گرایش  یک  گرایش  دائمی  است‌.  مدّتی  می‌آرامد،  سپس  دوباره  برمی‌گردد.  برانگیختن  این  میل  فطری  در  هر  زمانی  بر  شدّت  و  طغیان  آن  می‌افزاید،  و  آن  را  به  یک‌ کشش  مادی  جهت  رسیدن  به  لذّت  تبدیل  می‌نماید.  هر  وقت  همچون  لذّتی  دست  ندهد  اعصاب  تحریک  شده  خسته  و کوفته  می‌گردد.  این  هم  به  منزلۀ  نوعی  عذاب  مستمرّ  و  شکنجۀ  دائم  است‌!..  نگاه  هوس‌انگیز  است‌.  حرکت  هوس‌انگیز  است‌.  خنده  هوس‌انگیز  است‌.  ناز  و کرشمه  هوس‌انگیز  است‌.  چهچه  زدنی  که  بیانگر  این‌ گرایش  و کشش  باشد  هوس‌انگیز  است  ...  راه  امن  و  امان‌ کم‌ کردن  این  انگیزه‌ها  و  محرّکها  است‌،  تا  بدانجا که  این ‌گرایش  و کشش  در  حدود  و  ثغور  سرشتی  خود  بماند،  و  بدان  پاسخ  سرشتی  داده  شود  ...  این  برنامه‌ای  است‌ که  اسلام  آن  را  برمی‌گزیند.  همرا‌ه  با  آن  به  تهذیب  و  تزکیۀ  سرشت  می‌پردازد،  و  نیروها  و  توانهای  بشری  را  به  امور  زندگی  اخروی  سرگـرم  و  مشغول  می‌گرداند،  ا‌موری ‌که  از  انگیزۀ  گوشت  و  خون  فراتر  مـی‌رود،  و  پاسخ  به  انگیزۀ ‌گوشت  و  خون  یگانه  راه  و  یگانه  هدف  نمی‌شود!

در  دو  آیه‌ای  که  در  اینجا  مورد  بررسی  قرار  می‌گیرد،  نمونه‌هائی  از  این  تنگ‌کردن  و کم ‌کردن  دائرۀ  فرصتهای  تحریک  نمودن  و  برانگیختن و  گمراه  شدن  و گمراه  کردن  و  شیفتگی  و  شیدائی  دوجانبه  است‌:

 (قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ) (٣٠)
(ای پیغمبر!)  به  مردان  مؤمن  بگو:  (‌آنان  موظّفند که از نگاه به عورت  و  محل  زینت  نامحرمان‌)  چشمان  خود  را  فرو گیرند،  و  عورتهای خویشتن  را  (‌بـا  پوشاندن  و  دوری  از  پیوند  نامشروع‌)  مصون  دارند.  ایـن  برای  ایشان  زیبنده‌تر  و  محترمانه‌تر  است‌.  بی‏گمان خداوند از  آنــچه  انجام  مــی‌دهند  آگاه  است  (‌و  سـزا  و  جزای  رفتارشان  را  می‌دهد(.

نظر  نکردن  از  سوی  مردان‌،  ادب  روانی  است‌.  تلاشی است ‌که  برای  چیره  شدن  بر  اطّلاع  پیداکردن  از زیبائیها  و  اندامهای  دلربای  چهره‌ها  و  بدنها  انـجام  می‌گیرد.  همچنین‌ کوششی  است  برای  بستن  نخستین  پـنجره  ا‌ز  پنجره‌های  شیدائی  و گمراهی‌،  و  یک  سعی  عملی  است  برای  حائل  و  مانع  شدن  وصول تیر زهرآگـین  نـظر  و  رسیدن  آن  به  سیاه  خال  دل  انسان  است‌!

مصون  و  محفوظ  نمودن  عورت  ثمره  طبیعی  نظر نکردن  است‌.  یا  به  عبارت  دیگر گام  دومی  برای  استوار  داشتن  ا‌راده‌،  و  بیدا‌ری  دیده‌بانی  و  نگاهبانی،  و  تسلّط  یافتن  بر  رغبت  پیداکردن  در  مراحل  نخستین  آن  است‌.  بدین  خاطر  است‌ که  در  یک  آیه  میان  آن  دو  جمع  آورده  می‌شود،  و  یکی  سبب  و  دیگری  نتیجه  قلمداد  می‌گردد.  یا  آن  دو  تا  دوگام  پیاپی  در  جـه