زه ‌که  آمده  است  -  هر چند که  اهل  خانه  ناگهانی  آمدن  او  را  نپسندند،  ناگهانی  آمدن ‌که  بدون  اطّلاع  قبلی  و  بدون  انتطار  پیشین  صورت‌گرفته  است‌!ما  امروزه  مسلمانیم‌،  ولیکن  ناگهانی  در  دوستان  را  می‌زنیم  در  هر  لحظه‌ای  از  لحظات  زمان  غذا  خوردن  و  بر  سفره  نشستن‌.اگر  خوراک  را به  پیش   ما  نکشند  و  سفره  را  برایمان  پهن  نکنند،  از  آنان  دلخور  می‌شویم  و  می‌رنجیم‌!  در  شب  آینده  هم  در  منزل  ایشان  را  می‌کوبیم‌.  اگر  ما  را  تا  صبح  درخانۀ  خود  نگاه  ندارند،  دلخور  می‌شویم  و  رنجش  خاطر  ییدا  می‌کنیم‌.  بدون  این  که  عذرهایشان  را  در  این  و  در  آن  بسنجیم  و  بپذیریم‌!  این  بدان  خاطر  است ‌که  متأدّب به اسلام  نیستیم‌،  و  ما  خودمان  را  پیرو  چیزی  نمی‌کنیم ‌که  پیغمبر  اسلام  صلّی الله علیه و آله و سلّم  آن  را  با  خود  به  ارمغان  آورده  است  و  در  برابر  آن ‌کرنش  نمی‌بریم‌.  بلکه  ما  بندگان  عرف  و  عادت  و  رسوم  و  آداب  غلط  و  بزهکارانه  هستیم‌،  عرف  و  عادت   و  رسوم  و  آدابی‌ که  خدا  دلیل  و  حجّتی  همراه  آن  نفرموده  است  و  سلطه  و  قدرتی  بدان  نبخشیده  است! دیگران  را  می‌بینیم‌،  آنان‌ که  اسلام  را  گردن  ننهاده‌اند  و  بدان  نگرویده‌اند.  ایشان  را  می‏‎بینیم  که  در  رفتارشان  آداب  و  مقرّراتی  را  مراعات  مـی‌دارند که  شبیه  به  چیزهائی  است ‌که  آئین  ما  آن  را  به  ارمغان  آورده  است‌،  تا  ادب  و  اخلاق  روحانی  ما  بشود،  و  رسوم  و  عادات  رفتارمان  در  زندگی ‌گردد.گاهی  از  آنچه  دیگران بر  آن  هستند  شگفت‏زده  می شویم،  و  آن  را  به  عنوان  چیز  شگرف  و  نادره‌ای  روایت  می‌کنیم‌،  و  تلاش  نمی‌کنیم‌ که  دین  واقعی  و  اصیل  خود  را  بشناسیم،  و  با  آرامش  خاطر  به  زیر  سایۀ  آن  برگردیم.

پس  از  پایان  گرفتن  ادب  اجازه  خواستن  ورود  به  منازل  که  یک  قانون  پیشگیری  و  حـرکت  در  راه  پاکسازی  احساسات‌،  و  پرهیز  از  اسباب  و  علل  فتنۀ گذرا  و گرفتار  آمدن  ناگهانی  است‌،  روند  قرآنی  راه  را  بر  فتنه  و  آشوب  سدّ  می‌کند  تا  شتر فتنه  و  آشوب  نتواند  زانو بند  خود  را  پاره ‌کند  و  آزاد  و  رها  گردد  براثر  دیدن  اتدامهائی‌ که  فتنه ‌برانگیزند،  و  براثر  حرکت  تندی که به گمراهی و گمراهسازی می خواند:
(قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ (٣٠) وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الإرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاءِ وَلا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ) (٣١)
(ای پیغمبر!)  به  مردان  مؤمن  بگو:  (‌آنان  موظّفند  که  از  نگاه  به  عورت  و  محلّ  زینت  نامحرمان‌)  چشمان  خود  را  فروگیرند،  و  عورتهای  خویشتن  را  (‌با  پوشاندن  و  دوری  از  پیوند  نامشروع‌)  مصون  دارند.  این  برای  ایشان  زیبنده‌تر  و  محترمانه‌تر  است‌.  بیگمان  خداوند  از  آنچه  انجام  مـی‌دهند  آگاه  است  (‌و  سزا  و  جزای  رفتارشان  را  می‌دهد)‌.  و  به  زنان  مؤمنه  بگو:  چشمان  خود  را  (‌از  نامحرمان‌)  فروگیرند  (‌و  چشم‌چرانی  نکنند)  و  عورتهای  خویشتن  را  (‌همچون  سر،  سینه‌،  بازو،  ساق‌،  گردن‌،  خلخال‌،  گـردن‌بند،  بازوبند)  نمایان  نسازند،  مگر آن  مقدار  (‌از  جمال  خلقت‌،  همچون  چهره  و  پنـجۀ  دستها)  و آن  چیزها  (‌از  زینت‌آلات‌،  همچون  لباس  و  انگشتری  و  سرمه  و  خضاب‌)  که  (‌طبیعتاً‌)  پیدا  می‏‎گردد،  و  چارقد  و  روسریهای  خود  را  بر  یقه‌ها  و  گریبانهایشان  آویزان  کنند  (‌تا  گردن  و  سینه  و  اندامهائی ‌که  احتمالا از  لابلای  چاک  پیراهن ‌نمایان  می‌شود،  درمغزض  دید  مـردم  قـرار  نگیرد)  و  زینت  (‌انـدام  یا  ابـزار)  خود  را  نمودار  نسازند  مگر  برای  شوهرانشان‌،  پدرانشان‌،  پدران  شوهرانشـان‌،  پسرانشان‌،  پسران  پسرانشان‌،  برادرانشان‌،  پسران  برادرانشان‌،  پسران  خواهرانشان‌،  زنان  (‌همکیش‌)  خودشان‌،  کنیزانشان‌،  دنباله‌روانی  که  نیاز  جنسی  در  آنان  نیست  (‌از  قبیل‌:  افراد مخنّث،  ابلهان‌،  پیران  فرتوف‌،  اشخاص  فلج‌)‌،  و  کودکانی  که  هنوز  بر  عورت  زنان  آگاهی  پیدا  نکرده‌اند  (‌و  چیزی  از  امور  جنسی نمی‌د!نند)‌،  و  پاهای  خود  ر!  (‌به  هنگام  ر!ه  رفتن  به  زمین‌)  نزنند  تا  زینتی  که  پنهانش  می‌دارند  (‌جلب  توجّه  کند  و  صدای  خلخال  پاهایشان  به  گوش  مردم  برسد  و)  دانسته  شود.  ای  مومنان‌!  همگی  به  سوی  خدا  برگردید  (‌و  از  مخالقتهائی  که  در  برابر  فرمان  خدا  داشته‌اید  توبه  کنید)  تا  رستگار  شوید.

هدف  اسلام  برپائی  و  برجائی  جامعۀ  پاک  و  پاکـیزه‌ای  ا‌ست‌،  جامعه‌ای ‌که  در  آ‌ن  هـر  لحظه  و  آن  شهوا‌ت  برانگیخته  نشود،  و  در  آن  در  هر  لحظه  و  آن  تحریکات  گوشت  و  خون  صورت  نپذیرد.  چه‌کارهای  برانگیختن  و  تـحریک  کردن  پـیاپی  به  شعله‌ور  شدن  آتش  هوسرانیهائی  سر  می‌کشد که  نه  هرگز  خاموش  می‌گردد  و  نه  هرگز  سیراب  می‌شود  و  بس  می‌کند.  نگاه  خائنانه‌،  و  حرکت  تحریک‌آمیز،  و  زینت  لختیگری‌،  و  پیکر  عریان‌،  ...  همه  و  همه  حیزی  انجام  نمی‌دهند  وکاری  نـمی‌کنند  مگر  این  که  آن  آتش  سوزان  حیوانی  دیوانه‌وار  را  به  تکان  و  هیجان  می‌اندازند!  و  مگر  ا‌ین  که  زمام  ازکف  اعصاب  و  اراده  به  در  آورند!  آن  وقت  یا  هرج  و  مرجی  پدیدار  می‌آید که  مقیّد  به  قید  و  قیودی  نمی‌گردد،  و  بیماریهای  عصبی  و  عقده‌های  روانی  ناشی  از  سرکوبی  هوسهای  برانگیخته  شده‌،  بروز  و  ظهور  می‌کند!  بدین  هنگام  آشکار  می‌شود که  همچون ‌کارهائی  جز  شکنجه  و  آزار  نبوده  است‌!!!

یکی  از  وسائل  و  ابزار کار  اسلام  برای  پدید  آورون  جامعۀ  پاک  و  پاکیزه‌،  از  یک  سو  سدّ  و  مانع  ایجاد کردن  بر  سر  راه  این  انگیزه‌ها  و  تحریکات  نابجا  و  ناروا  است‌،  و  از  دیگر  سو  استوار  و  برقرار  داشتن  انگیزۀ  فطری  و  ژرفی  است ‌که  میان  دو  جنس  مخالف  موجود  است‌،  استوار  و  برقرار  داشتن  آن  به  صورت  درست  و  سالمی  ک