عقب نمی‌افتد و آن را راکد نمی‌گرداند و به عقب نمی‌کشاند. چه این برنامه آسمانی پیوسته بر گامهای بلند و سریع زندگی پیش می‌افتد و گامهای فراخ‌تری ازگامهای کامل آن برمی‏دارد و پیشتاز می‌ماند.

ا‌ین برنامه آسمانی نهفته در آیات قرآنی‌، علائق و رغائب رسیدن به رشد و نمو و ترقی و تعالی انسانها را سرکوب نمی‌کند و به شکلی از اشکال سرکوبی فردی یاگروهی بر این علائق و رغائب نمی‌تازد، و انسانها را از ثمرات کوشش و تلاششان‌، و از لذائذ و خوشیهای پاک و حلال زندگی خودشان محروم نمی‌سازد، ثمرات و خوشیهائی‌که انسانها آنها را با فعالیتها و عملکردهای طاقت‌فرسایشان پدید می‌آورند. ارزش این برنامه در این است که هماهنگ و همآوا است‌. نه‌تنها جسم را آزار نمی‌دهد، بلکه روح را نیز اوج می‌بخشد. نه‌تنها روح را نمی‌آزارد، بلکه جسم را نیز بهره‌مند از خوشیها می‌سازد. نیروهای فردی و علاقه‌مندیهای فطری سالم را مقید نمی‌کند و به قید و بند و غل و زنجیر نمی‌کشد، تا بدین وسیله مصلحت گروهی یا دولتی را فراهم و محقق سازد. پرشها و هوسهای سرکش منحرف را برای فرد آزاد نمی‌گذارد تا زندگی مردمان را بیازارد یا آن را برای لذت بردن فردی یا افرادی به‌کارگیرد و مسخر نماید.

همه تکایف و وظایفی‌که این برنامه بر دوش انسان می‌گذارد، در آنها بدین امر عنایت گردیده است‌که در حدود تاب و توان انسان‌، و برای مصلحت او باشد. به انسان استعدادها و نیروهائی داده شده است‌که او را در انجام این تکالیف و وظائف یاری وکمک نمایند، و این تکالیف و وظائف را نیز برای انسان شیرین و دلپسند گردانند، هر اندازه هم گاه گاهی به خاطر آنها دردها و رنجهائی بدو رسیده باشد. زیرا این تکالیف و وظائف به خواستی از خواستهایش و به علاقه‌ای از علائقش پاسخ می‌دهد، یا نیروئی از نیروهایش را بدو بازمی‌گرداند و آن را در کارهای بیهوده مصرف می‌گرداند.

رسالت محمّد (صلی الله علیه و سلم) ‌برای قوم خودش رحمت بود، و برای جملگی انسانهای بعد از خودش رحمت بود. اصول و ارکان و قواعد و مقرراتی راکه پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) با خود به ارمغان آورد، در آغازکار برای دلهای همه انسانها غریب و عجیب بود، چراکه میان آن چیزهائی که در نزدشان رواج داشت‌، و میان واقعیت زندگی عملی و روحی مسافت و فاصله زیادی بود ولی از روز نخستین این اصول و ارکان و قو‌اعد و مقررات‌، انسانها کم‌کم به افقهای والای این اصول و ارکان و قواعد و مقررات نزدیک می‌گردیدند، و شگفتی و شگرفی ایشان در احساس و شعورشان برطرف می‌شد، و آنها را می‌پذیرفتند و اجراء می‌کردند، هرچند تحت عنوانهای دیگری‌.

اسلام آمده است تا انسانیت یگانه‌ای را فریاد بدارد، انسانیت یگانه‌ای که فاصله‌های نژادی و جغرافیائی در آن ذوب‌گردد، تا در عقیده یگانه‌ای و در نظام و سیستم اجتماعی یگانه‌ای به همدیگر برسند ... این چیز هم برای دلهای انسانها و اندیشه ایشان و واقعیت آن روزی غریب و عجیب بود. اشراف و بزرگان قوم‌، سرشت خویشتن را ازگلی جدای ازگل بندگان و غلامان می‌دانستند ... هم اینک بعد از سیزده قرن و اندکی انسانها می‌کوشندکه پا بر رد پای اسلام نهند و به دنبال آن راه بیفتند. امّا در این راه می‌لغزند و سکندری می‌خورند. زیرا با نور اسلام‌کامل راهیاب نمی‌گردند و رهسپار نمی‌شوند. ولیکن به چیزی از این برنامه در حد ادعاها وگفتارها می‌رسند. هنوز ملتهائی در اروپا و آمریکا هستندکه به نژادگرائی‌کینه‌توزانه‌ای متمسک می‌باشند، نژادگرائی‌کینه‌توزانه‌ای که اسلام هزار و سیصد و اند سال قبل با آن رزمیده است و مبارزه کرده است‌.

اسلام آمده است تا همه مردمان را در پیشگاه قضاوت و قانون یکسان گرداند. در زمانی که انسانها مردمان را به طبقه‌ها تقسیم می‌کردند، و برای هر طبقه‌ای قانونی قرار می‌دادند. بلکه اراده و خواست ارباب را در روزگاران بردگی و فئودالیسم قانون بشمار می‌آوردند ... این بودکه بسی غریب و عجیب بود برای دل و خرد انسانها در آن روزگاران‌که این برنامه پیشتاز و مترقی‌، اصل مساوات مطلق را در پیشگاه قضاوت فریاد دارد ... امّا هم اینک انسانهاکم‌کم می‌کوشند - هرچند از لحاظ تئوری و نظری -‌به چیزی برسندکه اسلام بیش از هزار و سیصد و اند سالی است آن را در عمل پیاده کرده است‌.

گذشته از این وگذشته از آن‌، بسیاری از مردمان گواهی می‌دهندکه رسالت محمّدیه رحمت برای بشریت بوده است‌، و محمّد (صلی الله علیه و سلم) به عنوان رحمت جهانیان فرستاده شده است‌، رحمت برای‌کسانی‌که بدو ایمان آورده‌اند و رحمت برای کسانی‌که بد‌و ایمان نیاورده‌اند. انسانها همگان از برنامه‌ای متاثر گردیده‌اند که آن را با خود به ارمغان آورده است‌، چه کسانی‌که خود خواسته‌اند و چه‌کسانی‌که خود نخواسته‌اند، و چه اشخاصی‌که آگاه بوده‌اند و چه کسانی‌که آگاه نبوده‌اند. هنوزکه هنوز است سایه این رحمت‌گسترده است و پیوسته نیزگسترده می‌ماند، برای افرادی که بخواهند این سایه رحمت را بر سر خود بدارند و به زیر چنین سایه رحمتی روند، و در زیر آن با نسیم دلپذیر آسمان بیاسایند، و درگرمای نیمروز سوزان زمین‌، به ویژه در این روزگاران آسایش یابند و آسوده شوند.

انسانها امروزه بیش از هر وقت دیگری نیازمند این رحمت و شبنم آن هستند. زیرا انسانها پریشان و سرگردانند. حیران و ویلان در بیابانهای برهوت مادی‌، و در دوزخ جنگها هستند، و دارای جانهای فرومرده و دلهای خشکیده‌اند ...

پس از بیان معنی رحمت و ذکر آن‌، به پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) دستور داده می‌شود چکیده رسالت خود راکه از آن‌، رحمت جهانیان‌، سرچشمه می‌گیرد، رو در روی تکذیب‌کنندگان تمسخرپیشه بیان دارد:

(قُلْ إِنَّمَا يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ).

بگو: (‌اصل دعوت من این است‌:‌) به من وحی می‌شود که معبود شما یکی بیش نیست (‌و بقیه چیزهای دیگری که به من وحی می‏‎گردد، تابع همین اصل اساسی توحید است‌)‌. حال که چنین است‌، آیا شما تسلیم (‌خداوند یگانه‌) می‌گردید (‌و بتهای سنگی و معبودهای طاغوتی را کنار می‌گذارید؟‌)‌.

چه توحید عنصر اصیل رحمت در این رسالت است‌، عنصر توحید مطلقی‌که بشریت را از اوهام و خیالبافیهای جاهلیت‌، و از زیر بارهای سنگین بت‌پرستی‌، و از فشارگمانها و خرافه‌ها می‌رهاند، و زندگی را بر پایه استوار خود برپا می‌دارد، و زندگی را به تمام جهان هستی‌، مطابق با قوانین روشنی و سنن ثابتی، نه مطابق هواها و هوسها و پرشها و شهوتها، پیوند می‌دهد‌، و برای هرکسی تضمین می‌کندکه سربلند بایستد، و سرها برای کسی جز خداوند یگانه چیره و توانا خشم نشود وکرنش نبرد.

این‌، راه رحمت است ...

(فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ).

آیا شما تسلیم (‌خداوند یگانه‌) می‌گردید؟‌.

این یگانه پرسشی‌که پیغمبر خدا (صلی الله 