طر ایمان درست و انجام کارهای خوب و پسندیده‌) قبلا بدیشان وعده نیک داده‌ایم‌، چنین کسانی از دوزخ (‌و عذاب آن‌) دور نگاه داشته می‌شوند. آنان حتی صدای آتش دوزخ را نمی‌شنوند و بلکه در میان آنچه خود می‌خواهند و آرزو دارند جاودانه بسر می‌برند.

واژه «‌حسیس‌: صدای آتش‌. صدای شعله‌ها و تنوره کشیدن آتش‌» از جمله واژگانی است‌که طنین آوای آنها معانی آنها را به تصویر می‌کشد. این واژه صدای آتش را پیش چشم می‌دارد بدان‌گاه‌که آتش سرایت میکند و می‌سوزاند، و آن صدای هراسناک را تولید می‌کند. این صدائی است‌که پوست از آن می‌لرزد و به چندش می‌افتد. بدین خاطر است کسانی از آن رها گردانده شده‌اند که بدیشان وعده خوبی و نیکی داده شده است‌، و بدیشان وعده داده شده است‌که چه رسد به این‌که درد و رنج آتش را نمی‌چشند، اصلا صدای آن را هم نمی‌شنوند، و از جزع و فزع بزرگی نیز نجات پیدا می‌کنندکه مشرکان را در هراس می‌اندازد. در میان امن و امان و نعمتی هم زندگی می‌کنندکه دلهایشان می‌خواهد. فرشتگان نیز از ایشان استقبال می‌کنند و بدیشان خوش آمد می‌گویند، و با آنان همدمی و همنشینی می‌کنند تا دلهایشان در فضای جزع و فزع هراس‌انگیز اطمینان پیدا کند و بیاساید:

(لا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الأكْبَرُ وَتَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ هَذَا يَوْمُكُمُ الَّذِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ).

هراس بزرگ (‌رستاخیز نه‌تنها) ایشان را غمگین نمی‌سازد، و بلکه فرشتگان (‌به استقبال آنان می‌شتابند و برای تبریک و شادباش‌) پذیرایشان می‌گردند (‌و بدیشان می‌گویند:‌) این همان روزی است که به شما وعده داده می‌شد.

صحنه با منظره جهانی‌که بدان تبدیل گردیده است خاتمه می‌پذیرد. این هم به جای خود در به تصویر کشیدن هول و هراسی‌که زمام دلها و زمام همه‌کائنات را در آن روز دشوار و ناگوار به دست می‌گیرد، شرکت می‌جوید:

(يَوْمَ نَطْوِي السَّمَاءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ).

(‌این امر) روزی (‌تحقق می‌پذیرد که‌) ما آسمان را درهم می‌پیحیم به همان صورت که طومارنامه‌ها درهم پیچیده می‌شود.

ناگهان آسمان درهم پیچیده می‌شود، بدانگونه که گنجور روزنامه‌ها روزنامه‌های خود را درهم می‌پیچد. کار ازکارگذشته است‌، و فرمان اجراء گردیده است‌، و عرضه مردمان و اعمال ایشان پایان پذیرفته است‌، و جهانی‌که انسانها بدان انس و الفت‌گرفته‌اند جمع‌آوری و درهم پیچیده می‌شود ... ناگهان دنیای تازه‌ای و هستی تازه‌ای پدید می‌آید:

(كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ).

همانگونه که (‌نخستین بار سهل و ساده‌) آفرینش را سر دادیم‌، آفرینش را از نو بازگشت می‌دهیم (‌و به شکل دیگری زندگی دوباره می‌بخشیم و مردمان را برای حساب و کتاب حاضر می‌آوریم‌)‌.

(وَعْدًا عَلَيْنَا إِنَّا كُنَّا فَاعِلِينَ).

این وعده‌ای است که ما می‌دهیم‌، و ما قطعاً آن را به انجام می‌رسانیم‌.

*از این صحنه‌ای‌که پایان جهان و زندگان را در آخرت به تصویر می‌کشد، روند قرآنی برمی‌گردد تا سنت و قانون خدا را بیان دارد در به ارث بردن زمین‌، و بهره صالحان گردیدن آن به سبب عبادتی که در زندگی می‌کنند. میان دو صحنه مناسبت و ارتباط است‌:

(وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الأرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ).

ما علاوه بر قرآن‌، در تمام کتب (‌انبیاء پیشین‌) نوشته‌ایم که بی‏گمان (‌سراسر روی‌) زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد (‌و آن را به دست خواهند گرفت‌)‌.

زبور یا کتاب مشخصی است‌که به داوود (علیه السلام) داده شده است‌. در این صورت ذکر توراتی است‌که پیش از زبور نازل گردیده است‌. و یا این که زبور وصف هر کتابی است و به معنی بخشی ازکتاب اصیلی است‌که ذکر نام دارد، و آن هم لوح محفوظ است‌که جنبه برنامه کلی را دارد، و مرجع‌کامل برای قوانین خدا در هستی است‌.

به هر حال مقصود از فرموده یزدان‌:

(وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ ...).

ما علاوه بر قرآن‌، در تمام کتب (‌انبیاء پیشین‌) نوشته‌ایم ..... 

بیان قانون و سنت و مقرر خدا در به ارث بردن زمین است‌: 

(أَنَّ الأرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ).

بی‏گمان (‌سراسر روی‌) زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد (‌و آن را به دست خواهند گرفت‌)‌.

امّا این به ارث بردن چیست‌؟ و چه کسانی بندگان شایسته خدایند؟

خدا آدم را در زمین خلافت داد و جایگزین‌کرد تا زمین را آباد و اصلاح‌کند، و آن را رشد و ترقی بخشد و کار و بار آ‌ن را بچرخاند، وگنجها و نیروهای اندوخته و ذخیره آن را به‌کارگیرد و مورد استفاده قرار دهد، و از ثروتهای پیدا و پنهان آن بهره‌برداری‌کند، و زمین را به‌کمالی برساندکه در علم خدا برای آن مقدر و مقرر گردیده است‌.

خداوند برای انسانها برنامه کاملی را وضع کرده است تا برابر آن در این زمین عمل شود، برنامه‌ای‌که بر ایمان و عمل صالح استوار و پایدار می‌گردد. در وا‌پسین رسالتی‌که برای انسانها آمده است خداوند این برنامه را شرح و تفصیل داده است‌، و قوانینی را برای آن مقرر فرموده است‌که آن را برجا می‌دارند و پاسداری می‌نمایند، و هماهنگی و هماوائی میان گامهای آن را عهده‌دار می‌شوند.

در این برنامه‌، آباد کردن زمین و بهره‌برداری از ثروتهای آن و سود بردن از نیروهای آن‌، تنها مقصود و مراد نیست‌. بلکه مقصود و مراد هم این است و هم عنایت نمودن و توجه‌کردن به دل و درون انسان است‌، تا انسان به‌کمال مقدر خود در این زندگی برسد، و در میان تمدن درخشان و پر زرق و برق مادی عقبگرد نکند و سر در نشیب واپسگرائی ننهد، و انسانیت خود را به چاله پلشتی وگودال پستی نیندازد، در حالی‌که در بهره‌برداری از منابع ثروت پیدا و ناپیدا اوج می‌گیرد و بالا می‌رود.

در راه رسیدن بدان هماهنگی و همآوائی کفه‌ای پائین می‌افتد وکفه‌ای بالا می‌رود. گاهی قلدران و ستمگران وگردنکشانی بر زمین چیره می‌گردند. گاهی نیز اوباش و وحشیها و جنگجویان چپاولگر بر زمین چیره می‌شوند. وگاهی هم بر آن‌کافران بزهکار غلبه می‌نمایند و خوب از نیروها و انرژیهای زمین بهره‌برداریهای مادی می‌کنند ... ولیکن اینها جز تجربه‌ها و آموخته‌های راه نیستند. وراثت واپسین و ترکه آخرین ازآن بندگان صالح و شایسته‌ای است که ایمان و عمل پسندیده را یکجا گرد می‌آورند، و این دو عنصر در وجودشان و در زندگیشان از یکدیگر جدا نمی‌گردند.

هرگاه ایمان دل و تلاش کار در ملتی‌گرد آید، همچون ملتی وارث زمین می‌گردد در هر دوره‌ای از دوره‌های تاریخ‌که باشد. ولی هر وقت این دو عنصر از یکدیگر جدا و دور گردد، شاهین ترازو کج و راست می‌شود و بالا و پائین می‌افتد. گاهی کسانی چیره می‌شوندکه به وسائل مادی چنگ می‌زنند، وقتی که آنان که ادعای ایمان دارند و بدان تظاهر می