 و چیزهائی که جز خدا می‌پرستید آتشگیره و هیزم دوزخ خواهید بود. شما حتما وارد آن می‌گردید. اگر اینها معبودها و خدایانی بودند، هرگز وارد دوزخ نمی‌گشتند. (‌نه تنها وارد دوزخ می‌گردند) حتی همه (‌بتها و بت‌پرستها) در آن جاودانه می‌مانند. آنان در دوزخ ناله غم‌انگیز و گلوگیری دارند و در آنجا چیزی را (‌که مایه سرور و شادی باشد) نمی‌شنوند. آنان که (‌به خاطر ایمان درست و انجام کارهای خوب و پسندیده‌) قبلا بدیشان وعده نیک داده‌ایم‌، چنین کسانی از دوزخ (‌و عذاب آن‌) دور نگاه داشته می‌شوند. آنان حتی صدای آتش دوزخ را نمی‌شنوند و بلکه در میان آنچه خود می‌خواهند و آرزو دارند جاودانه بسر می‌برند. هراس بزرگ (‌رستاخیز نه‌تنها) ایشان را غمگین نمی‌سازد، و بلکه فرشتگان (‌به استقبال آنان می‌شتابند و برای تبریک و شادباش‌) پذیرایشان می‌گردند (‌و بدیشان می‌گویند:‌) این همان روزی است که به شما وعده داده می‌شد. (‌این امر) روزی (‌تحقق می‌پذیرد که‌) ما آسمان را درهم می‌پیچیم به همان صورت که طومارنامه‌ها درهم پیحیده می‌شود. همانگونه که (‌نخستین بار سهل و ساده‌) آفرینش را سر دادیم‌، آفرینش را از نو بازگشت می‌دهیم (‌و به شکل دیگری زندگی دوباره می‌بخشیم و مردمان را برای حساب و کتاب حاضر می‌آوریم‌)‌. این وعده‌ای است که ما می‌دهیم‌، و ما قطعا آن را به انجام می رسانیم).

قبلا در سوره‌کهف هنگام سخن‌گفتن از یاجوج و ماجوج در داستان ذوالقرنین‌، بیان داشتیم‌: نزدیک شدن وعده حقی‌که روند قرآنی آن را مقرون و همراه می‌سازد با رهائی یاجوج و ماجوج‌، چه بسا این وعده وقوع پیداکرده باشد با حمله تاتارها و مغولها به خاور و باختر، و سرازیر شدن ایشان به سوی شرق و غرب و درهم شکستن و نابودکردن مملکتها وکشورها و تختها و تاجها ... چون قرآن از همان زمان پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) فرموده است:

(اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ).

قیامت هرچه زودتر فرامی‌رسد. (‌قمر /‌١)

امّا نزدیک شدن وعده حق‌، زمان معینی برای قیامت مشخص نمی‌سازد. حساب زمان در تقدیر و سنجش یزدان غیر از حساب زمان در محاسبه مردمان است‌:

(وَإِنَّ يَوْمًا عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ).

(‌در همین جهان‌) یک روز خدا، بسان هزار سالی است که شما می‌شمارید و به حساب می‌آرید. (‌حج/‌٤٧)

در اینجا مقصود وصف حال آن روزی است‌که در وقت خود می‌آید. یکی از علائم کوچک فرارسیدن آن‌، صحنه‌ای از صحنه‌های زمین است‌که سرازیر شدن یاجوج و ماجوج از بلندیها با سرعت و اضطراب است‌. این هم شیوه‌ای از شیوه‌های قرآن مجید است د‌ر این‌که از مشاهدات انسانها کمک می‌گیرد، و ایشان را از تصورات زمینی آنان به صحنه‌های اخروی اوج می‌دهد. 

در صحنه‌ای که در اینجا به نمایش درمی‌آید، عنصر ناگهانی برجسته نشان داده می‌شود، عنصر ناگهانی‌ای که افرادی را مبهوت می‌گرداند که ناگاه بر سرشان می‌تازد!

(فَإِذَا هِيَ شَاخِصَةٌ أَبْصَارُ الَّذِينَ كَفَرُوا).

ناگهان (‌آن چنان وحشتی سراسر وجود) کافران (‌را فرا می‏‎گیرد که‌) چشمهایشان از حرکت بازمی‌ایستد (‌و خیره خیره بدان صحنه نگاه می‌کنند)‌.

چشمهایشان از حرکت بازمی‌ایستد و پلک‌ها را به هم نمی‌زند براثر هول و هراسی که ناگهانی بر سرشان می‌تازد. واژه «‌شاخصة‌: باز و خیره و مات ایستاده‌» در تعبیرکلام مقدم‌گردیده است و جلوتر ذکر شده است‌، تا صحنه را ترسیم‌کند و آن را نمایان و برجسته نشان دهد!

آن‌گاه روند قرآنی از حکایت احوال و اوضاعشان می‌پردازد، و به نشان دادن و نمایان نمودن خودشان می‌پردازد و می‌آغازد، در آن حال که به سخن درمی‌آیند. بدین وسیله صحنه را زنده نشان می‌دهد و آن را جلو دیدگان آماده می‌سازد:

(يَا وَيْلَنَا قَدْ كُنَّا فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا بَلْ كُنَّا ظَالِمِينَ).

ای وای بر ما! ما از این (‌روز) غافل بودیم (‌و رویاروئی با خدا و حساب و کتاب را باور نمی‌کردیم و) بلکه به خود ستم کردیم (‌چرا که کفر و عناد ورزیدیم و خویشتن را برای همیشه بدبخت نمودیم)‌.

این تاخت ناگهانی بر سرکشی می‌رودکه حقیقت هراس‌انگیزی برای او روشن می‌شود، و بدین سبب پریشان و بیهوش می‌گردد و چشمانش بیحرکت می‌ماند و پلکهای آنها به هم نمی‌زند، و واویلا سر می‌دهد و مرگ را آرزو می کند، و به اقرار و اعتراف می‌پردازد، و پشیمانی خود را اعلان می‌دارد، امّا چه فائده‌؟ فرصت از دست رفته است و مهلت به سر رسیده است‌!

وقتی‌که این اقرار و اعتراف بر اثر تاخت ناگهانی صادر می‌شود، حکم قاطعانه‌ای که ردخور و برگشتی ندارد صادر می‌گردد:

(إِنَّكُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَهَا وَارِدُونَ).

(‌ای کافران ستمگر!) شما و چیزهائی که جز خدا می‌پرستید آتشگیره و هیزم دوزخ خواهید بود. شما حتما وارد آن می‌گردید.

انگار آنان همین لحظه در پهنه عرضه محشر آماده‌اند. ایشان و بتها و معبودهای ادعائی آنان وارد دوزخ می‌شوند. انگار ایشان را سخت به آتش دوزخ می‌اندازند، بدون این‌که مهربانی و نرمشی و سستی و مهلتی در میان باشد. انگار آنان را می‌اندازند، همان‌گونه‌که دانه‌ها را می‌اندازند! در این وقت دلیل و برهان را از واقعیتی برمی‌گیرند و بدیشان می‌گویندکه دیده می‌شود:

(لَوْ كَانَ هَؤُلاءِ آلِهَةً مَا وَرَدُوهَا).

اگر اینها معبودها و خدایانی بودند، هرگز وارد دوزخ نمی‌گشتند.

این دلیل و برهان‌، دلیل و برهان وجدانی است و از صحنه‌ای برگرفته می‌شودکه دیده می‌شود و در دنیا بدیشان نشان داده می‌شود، ولی انگارکه در آخرت گریبانگیرشان می‌گردد ... آن‌گاه روند قرآنی به راه خود ادامه می‌دهد و به‌گونه‌ای ایشان را می‌نمایاندکه انگار هم اکنون واقعاً به دوزخ داخل گردیده‌اند و در آنجا هستند. جایگاه آنان را در دوزخ بیان می‌دارد، و حالشان را در آنجا به تصویر می‌کشد. حالی که دارند حال غمزده بیهوشی است که از خود بیخودگشته است و از هول و هراس واقعیت دیدنی درک و فهم و هوش و خرد خود را از دست داده است‌:

(وَكُلٌّ فِيهَا خَالِدُونَ. لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَهُمْ فِيهَا لا يَسْمَعُونَ).

همه (‌معبودها و پرستندگان‌) آنها در آن جاودانه می‌مانند. آنان در دوزخ ناله غم‌انگیز و گلوگیری دارند و در آنجا چیزی را (‌که مایه سرور و شادی باشد) نمی‌شنوند.

اینان را به حال خود وامی‌گذاریم تا به مومنان بنگریم‌، آن کسانی‌که از همه این چیزها رها و رستگار شده‌اند، و وعده خوبی از سوی یزدان جهان در دنیا بدیشان داده شده است‌، و رسیدن به مقصود و مراد، و نجات از عقاب و عذاب‌، برایشان مقدر و مقررگردیده است‌:

(إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنَى أُولَئِكَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ. لا يَسْمَعُونَ حَسِيسَهَا وَهُمْ فِي مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خَالِدُونَ).

آنان که (‌به خا