كَاتِبُونَ).

هرکس چیزی را از کارهای شایسته و بایسته انجام دهد، در حالی که ایمان داشته باشد (‌به خدا و پیغمبران و برنامه آسمانی‌)‌، تلاش او نادیده گرفته نمی‌شود و (‌ناسپاس نمی‌ماند، و توسط فرشتگان در نامه اعمالش‌) ما قطعاً آن را خواهیم نوشت‌.

این قانون‌کار و پاداش است ...کار شایسته هر وقت بر پایه ایمان استوار باشد، انکار نمی‌گردد و ناسپاس نمی‌ماند ... در پیشگاه خدا نوشته می‌شود و چیزی از آن ضائع نمی‌گردد و نادیده‌گرفته نمی‌شود.

قطعا باید ایمان در میان باشد تا عمل صالح ارزش خود را داشته باشد، بلکه تا عمل صالح وجود پیداکند و کار نیک محسوب شود. عمل صالح نیز باید باشد تا ایمان ثمره داشته باشد، بلکه تا حقیقت ایمان ثابت شود و تحقق پیدا کند.

ایمان پایه زندگی است‌. چون ایمان رابطه حقیقی میان این انسان و میان جهان است‌، و ایمان پیوند دهنده جهان و هرچه و هرکه در آن است با آفریدگار یگانه هستی است‌. ایمان جهان را به قانون یگانه‌ای پیوند می‌دهد که آن را پسندیده است‌. پایه باید باشد تا ساختمان برپا و برجا گردد. عمل صالح همان ساختمان است‌. ساختمان عمل صالح از بنیاد ویران می‌گردد اگر برپایه خود برپا و برجا نشود.

عمل صالح ثمره ایمان است‌، ثمره‌ای که وجود ایمان و سرزندگی آن را در درون ثابت و استوار می‌دارد. اسلام خودش عقیده پویائی است‌. هر وقت وجود آن د‌ر درون به تمام وکمال برسد به عمل صالح تبدیل می‌گردد، عمل صالح هم شکل نمایان ایمان نهان است ... و میوه رسیده ریشه‌هائی است‌که به ژرفاها خزیده‌اند و دویده‌اند.

بدین خاطر است‌که قرآن همیشه ایمان و عمل صالح را درکنار یکدیگر ذکر می‌کند هر زمان‌که ازکار و پاداش ذکری به میان می‌آید. زیرا هیچ‌گونه پاداشی به ایمان عاطل و باطلی‌که خاموش و ساکت است و به‌کار نمی‌پردازد و ثمره‌ای ندارد تعلق نمی‌گیرد. و هیچ‌گونه پاداشی به کاری تعلق نمی‌گیردکه منقطع وگسیخته است و بر ایمان برجا و برپا نمی‌گردد.

عمل پاکی‌که از ایمان سرچشمه نمی‌گیرد، تصادفی و گذرا است‌، چون مرتبط با برنامه ترسیم شده‌ای نیست‌، و با قانون مستمری پیوند ندارد. بلکه جز هوا و هوسی یا جهش وکششی نیست‌که با انگیزه اصیل عمل صالح در جهان هستی متصل نمی‌باشد، و آن ایمان به خدائی است‌که از عمل صالح خشنود می‌گردد، چون عمل صالح وسیله سازنده‌ای در این جهان هستی است‌، و وسیله‌کمالی است‌که خدا برای این زندگی مقدر و مقرر فرموده است‌. عمل صالح حرکتی است‌که دارای هدفی است‌، هدفی‌که با پایان زندگی و سرنوشت آن پیوند خورده است‌، و نه جهش ناگهانی وگذرائی‌، و نه پرش عارضی‌، و نه تیر بدون هدفی‌، و نه رویکرد برکنار رویکرد هستی و قانون عظیم آن است‌.

سزا و جزای عمل در آخرت به تمام وکمال داده می‌شود، اگر هم بخشی از سزا و جزا در دنیا جلوتر داده شده باشد. اهالی شهرها و آبادیهائی که با عذاب ریشه‌کن هلاک و نابودگردیده‌اند، حتما زنده می‌گردند تا جزا و سزای واپسین را بگیرند. به زندگی دوباره برنگشتن ایشان ممتنع و ناشدنی است‌. قطعا به زندگی دوباره برمی‌گردند:

(وَحَرَامٌ عَلَى قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا أَنَّهُمْ لا يَرْجِعُونَ).

غیرممکن است که به سوی ما (‌برای حساب و کتاب‌) برنگردند مردمانی که آنان را (‌در جهان بر اثر کفر و ظلم‌) نابود کرده باشیم (‌و این که همانگونه که خود گمان می‌برند مرگ آخرین مرحله زندگی ایشان باشد)‌. روند قرآنی مردمان این شهرها و آبادیها را به‌طور جداگانه ذکر می‌کند، بعد از آن‌که قبلاگفته است‌:

(كُلٌّ إِلَيْنَا رَاجِعُونَ).

همگی به سوی ما برمی‌گردند.

چون چه‌بسا چنین متبادر به ذهن شودکه هلاک و نابودی ایشان در دنیا پایان کار آنان بوده‌، و واپسین حساب وکتاب و جزا و سزای ایشان باشد. روند قرآنی برگشت آنان را به سوی خدا موید می‌دارد، و برنگشتن ایشان را قاطعانه به صورت تحریم وقوع همچون‌کاری نفی می‌کند ... این‌گونه تعبیر تا اندازه‌ای غریب و ناشناخته است و مفسران را برآن داشته است که چنین می‌انگارند که حرف «‌لا» زائد است‌. و معنی چنین میشودکه این آیه برگشتن مردمان همچون شهرها و روستاهائی را به زندگی دوباره در دنیا نفی می‌کند، بعد از آن‌که هلاک و نابود گردیده‌اند. یاگفته‌اندکه این آیه برگشتن مردمان همچون شهرها و روستاهائی را از گمراهی خودشان‌، تا روز رستاخیز نفی می‌کند. یعنی اینان تا دنیا دنیا است از سرگشتی خود دست نمی‌کشند و ازگمراهی برنمی‌گردند... این هر دو معنی تاویل بشمار است و هیچ نیازی به همچون تاویلی نیست‌. تفسیر این آیه برابر ظاهر خود بهتر و درست‌تر است‌. زیرا در روند قرآنی معنی روشن خود را دارد و شیوه درستی بشمار است‌، بدانگونه که بیان کردیم‌. 

*
آن‌گاi روند قرآنی صحنه‌ای از صحنه‌های قیامت را عرضه می‌دارد. این صحنه را با نشانه‌ای می‌آغازد که دال بر نزدیک بودن موعد قیامت است‌. این نشانه فتح یاجوج و ماجوج است‌:‌

(حَتَّى إِذَا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ وَهُمْ مِنْ كُلِّ حَدَبٍ يَنْسِلُونَ. وَاقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذَا هِيَ شَاخِصَةٌ أَبْصَارُ الَّذِينَ كَفَرُوا يَا وَيْلَنَا قَدْ كُنَّا فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا بَلْ كُنَّا ظَالِمِينَ. إِنَّكُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَهَا وَارِدُونَ. لَوْ كَانَ هَؤُلاءِ آلِهَةً مَا وَرَدُوهَا وَكُلٌّ فِيهَا خَالِدُونَ. لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَهُمْ فِيهَا لا يَسْمَعُونَ. إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنَى أُولَئِكَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ. لا يَسْمَعُونَ حَسِيسَهَا وَهُمْ فِي مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خَالِدُونَ. لا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الأكْبَرُ وَتَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ هَذَا يَوْمُكُمُ الَّذِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ. يَوْمَ نَطْوِي السَّمَاءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ وَعْدًا عَلَيْنَا إِنَّا كُنَّا فَاعِلِينَ).

(‌این نابودسازی بزهکاران و عدم بازگشت ایشان به دنیا) تا زمانی ادامه خواهد داشت که یاجوج و ماجوج رها می‌گردند، و ایشان شتابان از هر بلندی و ارتفاعی می‏‎گذرند (‌و موجب پریشانی و هرج و مرج در زمین می‌شوند، و این یکی از نشانه‌های فرارسیدن قیامت است‌. در این هنگام‌) وعده راستین (‌خدا که روز قیامت است‌) نزدیک می‌شود، و به ناگاه (‌آن چنان وحشتی سراسر وجود) کافران (‌را فرا می‏‎گیرد که‌) چشمهایشان از حرکت بازمی‌ایستد (‌و خیره خیره بدان صحنه نگاه می‌کنند و فریادشان بلند می‌شود که‌) ای وای بر ما! ما از این (‌روز) غافل بودیم (‌و رویاروئی با خد‌ا و حساب و کتاب را باور نمی‌کردیم و) بلکه به خود ستم کردیم (‌چرا که کفر و عناد ورزیدیم و خویشتن را برای همیشه بدبخت نمودیم‌. ای کافران ستمگر!) شما