ر شدائد زندگی و تکالیف رسالت‌) بودند (‌و الگوی استقامت و پایمردی بشمار می‌آمدند)‌. ما آنان را غرق رحمت خود کردیم‌، چرا که ایشان از زمره شایستگان و بایستگان (‌بندگان ما) بودند.

قبلا بیان گردیدکه زمان و همچنین مکان ادریس نامعلوم است‌. تنها سخنی در میان است‌که می‌گوید او همان اوزوریس است که مصریان پس از مرگش او را پرستش کرده‌اند، و پیرامون او افسانه‌ها ساخته و پرداخته‌اند. او را معلم اول انسانها دانسته‌اند، معلمی که بدیشان کشاورزی و پیشه‌وری را آموخته است‌!

ولی ما دلیلی بر صحت این‌گفتار در دست نداریم‌. تنها چیزی را که ما می‌دانیم این است‌که ادریس از زمره شکیبایان بوده است و به‌گونه‌ای ازگونه‌های شکیبائی بردباری کرده است و بدین وسیله سزاوار این گردیده است‌که درکتاب جاویدان یزدان ثبت و ضبط شده است‌.

ذوالکفل نیز نامعلوم است و نمی‌توانیم زمان و مکان او را مشخص کنیم‌. ارجح اقوال این است که او از زمره انبیاء بنی‌اسرائیل بوده است‌. گفته‌اند: ذوالکفل از جمله صالحان بوده است‌، و به یکی از پیغمبران بنی‏اسرائیل پیش از مرگ او وعده داده است‌که در میان بنی‌اسراپیل جانشین اوگردد و سه چیز را بعد از او انجام دهد: شب‌زنده‌داری کند، و در روز روزه‌داری نماید، و در قضاوت خشمگین نگردد. ذوالکفل بدان چیزهائی که تعهدکرده بود وفا کرد، و بدین علت ذوالکفل‌[3] نامیده شد. اینها نیز فراتر از سخن نبوده و متکی به دلیل و برهانی نیست‌. نص قرآنی در اینجا ما را بس است‌. نص قرآنی هم تنها صفت صبر ذوالکفل را دربر دارد.

(وَأَدْخَلْنَاهُمْ فِي رَحْمَتِنَا إِنَّهُمْ مِنَ الصَّالِحِينَ).

ما آنان را غرق رحمت خود کردیم‌، چرا که ایشان از زمره شایستگان و بایستگان (‌بندگان ما) بودند.

این هم مراد و مقصود ذکر ایشان در این روند قرآنی است‌.

*
آن‌گاه داستان یونس (علیه السلام) که همان ذوالنون است به میان می آید:

(وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَنْ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ. فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ).

(‌یاد کن داستان یونس ملقب به‌) ذوالنون را در آن هنگام که (‌بر قوم نافرمان خود خشم گرفت و ایشان را به عذاب خدا تهدید کرد و بدون دریافت پیام آسمانی‌، از میانشان‌) خشمناک بیرون رفت و گمان برد که (‌با زندانی کردن و دیگر چیزها) بر او سخت و تنگ نمی‌گیریم‌. (‌سوار کشتی شد و کشتی به تلاطم افتاد و به قید قرعه مسافران و کشتیبانان‌، او را به دریا انداختند، و نهنگی او را بلعید)‌. در میان تاریکیها (‌ی سه‌گانه شب و دریا و شکم نهنگ‌) فریاد برآورد که (‌کریما و رحیما!) پروردگاری جز تو نیست و تو پاک و منزهی (‌از هر گونه کم و کاستی‌، و فراتر از هرآن چیزی هستی که نسبت به تو بر دلمان می‌گذرد و تصور می‌کنیم‌: خداوندا براثر مبادرت به کوچ بدون اجازه حضرت باری‌) من از جمله ستمکاران شده‌ام (‌مرا دریاب‌!)‌. دعای او را پذیرفتیم و وی را از غم رها کردیم‌. و ما همین‌گونه مومنان را نجات می‌دهیم (‌و برابر دعای خالصانه‌، آنان را از گرفتاری‏ها می‌رهانیم‌)‌.

داستان یونس در اینجا به صورت اشاره سریع و گذراپی می‌آید. این هم برای مراعات هماهنگی در روند قرآنی است‌، و در سوره صافات مفصل از این داستان سخن می‌رود. با وجود این‌، لازم است‌که ما در اینجا تا اندازه‌ای به تفصیل این اشاره بپردازیم تا این اشاره گذرا مفهوم شود.

یونس ذوالنون - صاحب ماهی - نامیده شده است‌، چون ماهی او را قورت داده و بلعیده بود، و سپس او را برآورده و پرت نموده بود. داستان این قورت دادن و برآوردن و پرت نمودن بدین گونه است‌:

خدا یونس را به سوی شهری فرستاد. او مردمان آنجا را به سوی یزدان دعوت‌کرد. ولی آنان از دعوت او سرپیچی نمودند. یونس ازکار آنان دلتنگ شد. خشمناک از پیش ایشان رفت‌، و بر رنج دعوت آنان شکیبائی نورزید. به‌گمان این‌که خدا زمین را بر او تنگ نمی‌گرداند. زمین خدا فراخ است‌. شهرها هم زیادند. دسته‌ها و گروه‌های مردمان نیز فراوانند. اگر اینان سرکشی و سرپیچی می‌کنند، قطعا خدا او را با مردمان دیگری روبرو می‌گرداند.

این است معنی‌:

(فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ).

گمان برد که بر او سخت و تنگ نمی‌گیریم‌.

یعنی ما بر او سخت وتنگ نمی‌گیریم‌.

خشم سرکش او، و به تنگ آمدن خفه‌کن وگلوگیر او وی را به ساحل دریا کشاند.کشتی پر از مسافرانی را دید و بر آن سوار شد.کشتی حرکت‌کرد. در جائی متلاطم‌گردید و دچار امواج دریا شد. کشتی سنگین بود،‌کشتیبان گفت‌: قطعاً باید یکی از مسافران را به دریا افکند تا سائرین از غرق شدن نجات پیداکنند. این بودکه قرعه‌کشی‌کردند. قرعه به نام یونس بیرون آمد. او را به دریا انداختند. یا این‌که او خود را به دریا انداخت‌. ماهی (‌بزرگی نهنگ یا وال نام‌) او را قورت داد و بلعید. جهان بر او تنگ آمد! در این مکان بس تنگ و در میان تاریکیهای درون ماهی و دریا و شب‌، فریاد برآورد:

(أَنْ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ).

(‌کریما و رحیما!) پروردگاری جز تو نیست و تو پاک و منزهی (‌از هر گونه کم و کاستی‌، و فراتر از هرآن چیزی هستی که نسبت به تو بر دلمان می‌گذرد و تصور می‌کنیم‌. خداوندا بر اثر مبادرت به کوچ بدون اجازه حضرت باری‌) من از جمله ستمکاران شده‌ام (‌مرا دریاب‌!).

خداوند دعای او را برآورده کرد، و وی را از اندوهی که در آن بود نجات داد. ماهی او را به ساحل پرت‌کرد. آن‌گاه بر سر او آمد آنچه‌که در سوره صافات از آن به تفصیل سخن رفته است‌. این اندازه در این روند قرآنی ما را بس است‌.

در این حلقه داستان یونس (علیه السلام) نگرشها و پسوده‌هائی است‌. در برابر آنها لحظه‌هائی می‌ایستیم و آنها را ورانداز می‌کنیم‌.

یونس در برابر تکالیف و سختیهای رسالت شکیبائی نکرد. از مردمان دلگیر و دلتنگ شد. بارهای سنگین دعوت را ازگردن خود به دور افکند. خشمناک رفت‌. سینه‌اش ازکینه لبریزگردید. دلتنگ و آزرده شد. خدا او را به تنگنائی افکند و به مصیبتی‌گرفتارکردکه تاخت و تازهای تکذیب‌کنندگان و اذیت و آزار ایشان در برابر آنها ناچیز بود. اگر توبه نمی‌کرد، و به سوی پروردگارش برنمی گشت، و به ستمی‌که بر خودکرد اعتراف نمی‌نمود، و به وظیفه خود اقرار نمی‌کرد، خدا این تنگنا را از او نمی‌زدود، و گشایشی نمی‌رساند، ولیکن قدرت مطلق یزدان او را حفظ‌کرد و پائید و وی را از غم و اندوهی نجات بخشیدکه بدان‌گرفتار آمده بود و آن را می‌چشید.

یاران دعوتها قطعاً باید تکالیف و مشکلات را تحمّل کنند، و بایدکه در برابر تکذیب‌کردن آن دعوتها صبر و شکیبائی نمایند، و اذیت و آزار را در راه آن دعوتها به جان بخرند. واقعا تکذیب فرد ر