تیم، و کوه‌ها و پرندگان را در ذکر و تسبیح با داود همراه ساختیم، و ما (‌این کار را) می‌کردیم (‌و انجام چنین کارهائی در برابر قدرت ما چیزی نیست‌)‌. و بدو ساختن زره را آموختیم تا (‌این لباس جنگی‌) شما را در جنگ‏ها حفظ کند. آیا (‌خدا را در برابر همه این نعمتها) سپاسگزاری می‌کنید؟‌.

(وَلِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ عَاصِفَةً تَجْرِي بِأَمْرِهِ إِلَى الأرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا وَكُنَّا بِكُلِّ شَيْءٍ عَالِمِينَ. وَمِنَ الشَّيَاطِينِ مَنْ يَغُوصُونَ لَهُ وَيَعْمَلُونَ عَمَلا دُونَ ذَلِكَ وَكُنَّا لَهُمْ حَافِظِينَ).

ما باد تند و سریع را فرمانبردار سلیمان کرده بودیم تا به فرمان او به سوی سرزمینی حرکت کند که پرخیر و برکتش ساخته بودیم‌. و (‌این‌، جای شگفت نیست‌، چرا که‌) ما بر هر چیزی آگاه و دانا بوده (‌و هستیم‌)‌. و گروهی از شیاطین را (‌نیز فرمانبردار سلیمان کرده بودیم‌) که برای او (‌در دریا جهت استخراج لؤلؤ و مرجان و جواهرات و مواد پرارزش دیگر) غواصی می‌کردند و کارهائی جز این (‌از قبیل ساختن کاخها و دژها) انجام می‌دادند، و ما آنان را (‌از تمرد و سرکشی در برابر فرمان سلیمان و اذیت و آزار رسانیدن به مردمان‌، دور) نگاه می‌داشتیم‌.

راویان در تفصیل داستان داوری داوود و سلیمان راجع به‌کشتزار می‌گویند: دو مرد به پیش داوود آمدند. یکی از آنان کشتزاری داشت یا باغ انگوری‌. دیگری گوسفندانی داشت‌. گله گوسفندان این یکی شبانه به کشتزار دیگری وارد می‌شوند و چیزی از آن برجای نمی‌گذارند. داوود این چنین داوری کرد: صاحب گوسفندان باید گوسفندان خود را در برابر خسارت آن کشتزار به صاحب‌کشتزار بدهد ... صاحب‌گوسفندان از کنار سلیمان می‌گذرد و او را از داوری داود مطلع می‌کند. سلیمان به پیش پدرش رفت وگفت‌: ای پیغمبر خدا، داوری تو درست نبوده است‌. داوودگفت‌: چگونه؟ سلیمان گفت‌: گله گوسفندان را به صاحب‌کشتزار بده تا از فرآورده‌های آنها استفاده کند، و کشتزار را به صاحب‌گوسفندان بده تا در آن به کشت و زرع بپردازد تا وقتی‌که‌کشتزار همچون سابق می‌گردد. سپس هریک از دو نفر چیزی راکه در تصرف خودگرفته است بازپس بدهد و به صاحب اصلیش برگرداند. درنتیجه صاحب کشتزار به کشتزار خود می‌رسد و صاحب گوسفندان به گوسفندان خود دسترسی پیدا می‌کند ... داوود گفت‌: داوری آن داوری است که تو کردی‌. قضاوت سلیمان اجراء گردید.

داوری داوود و سلیمان در این قضیه اجتهادی از سوی آنان بود. خدا بر داوری ایشان حاضر و ناظر بود. خدا به سلیمان قضاوت محکم‌تر و استوارتری الهام فرمود، و شیوه‌ای بدو فهماند و به دل او انداخت که درست‌تر و خوبتر بود. 

داوود در داوریش تنها متوجه جبران خسارت صاحب کشتزار شد. این هم دادگری است و بس‌. ولی داوری سلیمان قضاوت دادگرانه سازنده و همچنین آبادانی را در ضمن خود داشت‌، و دادگری را انگیزه‌ای برای سازندگی و آبادانی‌کرد. این هم دادگری زنده و مثبت و پویائی است‌که در شکل سازنده پیشتاز و مشوق جلوه‌گر آمده است‌. همچون داوری و حکمی گشایشی از سوی خدا است و الهامی است‌که خدا آن را به هرکس‌که بخواهد عطاء می‌کند.

به هر دو تای داوود و سلیمان‌، حکمت و فرزانگی و علم و دانش داده شده بو‌د:

(وَكُلا آتَيْنَا حُكْمًا وَعِلْمًا).

و به هریک از آن دو داوری و دانش آموختیم‌.

در داوری داوود خطا و اشتباه نبود، ولیکن قضاوت سلیمان درست‌تر و بهتر بود، چون از الهام جوشیده بود. 

آن‌گاه روند قرآنی چیزهائی را ذکر می‌کند که جداگانه در هریک از آن دو نفر اختصاص داشت‌. نخست از پدر می‌آغازد:

(وَسَخَّرْنَا مَعَ دَاوُدَ الْجِبَالَ يُسَبِّحْنَ وَالطَّيْرَ وَكُنَّا فَاعِلِينَ. وَعَلَّمْنَاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ لِتُحْصِنَكُمْ مِنْ بَأْسِكُمْ فَهَلْ أَنْتُمْ شَاكِرُونَ).

و کوه‌ها و پرندگان را در ذکر و تسبیح با داود همراه ساختیم‌، و ما (‌این کار را) می‌کردیم (‌و انجام چنین کارهائی در برابر قدرت ما چیزی نیست‌)‌. و بدو ساختن زره را آموختیم تا (‌این لباس جنگی‌) شما را در جنگها حفظ کند. آیا (‌خدا را در برابر همه این نعمتها) سپاسگزاری می‌کنید؟‌.

داوود (علیه السلام) با مزامیر[1] شناخته شده است‌. مزامیر تسبیحها و تقدیسهای یزدان است‌که داود آنها را با صدای مهربانانه و نغمه دلسوزانه میخواند، انعکاس آن در پیرامون او می‌پیچید، وکوه‌ها و پرندگان پژواک آن را برمی‌گرداندند و همصدا با داوود می‌شدند.

هنگامی که دل بنده ای با پروردگار خود پیوند پیدا می‌کند، او احساس می‌نمایدکه با تمام هستی اتصال و ارتباط پیداکرده است‌، و دل جهان هستی با او میزند و می‌تپد، و عائقها و مانعهای موجود از سر راه برمی‏خیزد، عائقها و مانعهائی‌که ناشی از احساس جداگانگیها و فاصله‌هائی است‌که نوعها و جنسها را از یکدیگر دور و جدا می‌سازد، و میان آنها مرزها و سدها برپا و برجا می‌دارد. هنگامی‌که دل پیوند پیدا کرد، قلبها و حقیقتها در درون هستی و حقیقت آن‌، به یکدیگر می‌رسد و پیوند پیدا می‌کند.

در لحظه‌های اشراق‌، روح احساس می‌کند در همه چیز فرورفته است و آمیزه همه چیزگردیده است‌، و همه چیز را احاطه کرده است و در خودگرفته است ... بدین هنگام روح احساس نمی‌کندکه چیزی در خارج از ذات او وجود داشته باشد، و گمان نمی‏برد که خودش جدای از چیزهای پیرامونش است‌. به نظر او همه چیز پیرامون او در او ادغام گردیده است و آمیخته است‌، و خودش در همه چیز پیرامون خویش ادغام شده و با آنها آمیخته گردیده است‌.

از نص قرآنی چنین تصور میکنیم‌که داود در آن حال که مزامیر خود را می‌خواند، از خود بی‏خبر می‌شود و وجود جداگانه و مستقل خویشتن را فراموش می‌کند، و روح او در سایه یزدان و در این جهان و جلوه‌گاه‌ها و آفریده های خدا اعم از بی‌جانها و جاندارها سرگشه و حیران می‌گردد. لذا احساس می‌کندکه با جملگی جماد و نبات و حیوان همصدا و هماهنگ می‌گردد، و همگی آنها پژواک صدای او را برمی‌گردانند و با او همآوا و همنوا می‌شوند، و او بدانها پاسخ می‌گوید، و آنها نیز بدو پاسخ می‌گویند، و او و آنها همه با هم سرود عشق را می‌خوانند. ناگهان جهان یک‌گروه موسیقی می‌شود که می‌سرایند و می‌نوازند و به تسبیح و تقدیس خداوند بزرگ می‌پردازند و حمد و سپاس او را می‌گویند:

(وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ).

هیچ موجودی نیست مگر این که (‌به زبان حال یا قال‌) حمد و ثنای وی می‏‎گویند، ولی شما تسبیح آنها را نمی‌فهمید (‌چرا که زبانشان را نمی‌دانید و از ساختار اسرارآمیز جهان هستی و نظام پیچیده آفرینش چندان مطلع نیستید)‌. (اسراء/44)

تنها کسی می‌فهمد و می‌داند که از موانع و فواصل بپردازد و مجرد شود، و با ارواح‌کائنات که همگان رو به خدا دارند روان گردد.

(وَسَخَّرْنَا مَعَ 