کردند. سخن واپسین ایشان حجت و دلیلی بر ضد خودشان است‌. آخر کدام حجت و دلیلی نیرومندتر از حجت و دلیلی است‌که ابراهیم می‌آورد و می‌گوید: اینها که سخن نمی‌گویند؟‌!

بدین جهت ابراهیم سخت بر آنان می‌تازد و ایشان را کاملا به تنگنا می‌اندازد. ابراهیم شکیبا و بردبار لبریز از خشم می‌گردد و بر آنان می‌غرد و می‌توپد:

(قَالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لا يَنْفَعُكُمْ شَيْئًا وَلا يَضُرُّكُمْ. أُفٍّ لَكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَفَلا تَعْقِلُونَ).

(‌ابراهیم‌) گفت‌: آیا بجای خداوند (‌جهان و خالق انسان‌) چیزهائی را می‌پرستید که کم‌ترین سود و زیانی به شما نمی‌رسانند؟ وای بر شما! و وای بر چیزهائی که بجای خدا می‌پرستید! آیا نمی‌فهمید (‌که از این مجسمه‌ها و تندیسها کاری ساخته نیست و شایسته پرستش نیستند؟‌!)‌.

این سخنی است‌که در آن ناراحتی و سینه از خشم لبریز شدن پیدا است‌، و خشم درون در آن سر برزده است و هویدا است‌، و از سبکمغزی و سخافتی شگفت می‌شودکه از حدگذشته است و در مرز عادت و عرف معمول نمانده است و فراتر از آن رفته است‌. بدین هنگام عزت بزهکارانه و غرور گناه ایشان را فراگرفت‌، وکبریاء و نخوت دروغین آنان را به انجام‌گناه بیشتر کشاند، همان‌گونه‌که پیوسته چنین است و پیشه طاغیان و یاغیان این است‌که عزت بزهکارانه و غرورگناه ایشان را بگیرد، وکبریاء و نخوت دروغین آنان را به انجام گناه بیشتر بکشاند، وقتی که حجت و دلیلی در تیردان ایشان نماند. در این وقت سلسله دشمنی را می‌جنبانند و به نیروی ستمگرانه و شکنجه سخت و طاقت‌فرسا پناه می‌برند:

(قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ فَاعِلِينَ).

(‌برخی به برخی رو کردند و) گفتند: اگر می‌خواهید کاری کنید (‌که انتقام خدایان خود را گرفته باشید) ابراهیم را سخت بسوزانید و خدایان خویش را مدد و یاری دهید.

وای‌! چه بد خدایانی که بندگانشان باید آنها را مدد و یاری دهند) و آنها برای خود مالک سودی و زیانی نیستند! و نمی‌توانند تلاشی در راستای کمک و پیروزی خودشان و بندگانشان انجام دهند!(قَالُوا حَرِّقُوهُ).

گفتند: ابراهیم را سخت بسوزانید. 

ولی سخن دیگری‌گفته شد ... این سخن هر سخن دیگری را باطل و پوچ‌کرد، و هر مکر وکید و نیرنگی را نقش بر آب نمود. این سخن‌، فرموده آسمانی والا و بالائی است که ردخور ندارد:

(قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ).

(‌آتشی را برافروختند و ابراهیم را در آن انداختند و) ما به آتش دستور دادیم که ای آتش‌! سرد و سالم شو بر ابراهیم‌! (‌و کم‌ترین زیانی بدو مرسان‌)‌.

آتش سرد و سالم برای ابراهیم شد ... چگونه‌؟

چرا تنها از این می‌پرسیم‌؟ در حالی که واژه «‌کونی‌: بشو» واژه‌ای است‌که جهانها و جهانها با آن پدیدار گردیده‌اند و از نیستی به هستی آمده‌اند. با همین واژه قانونها نمودار شده است و پیوند و ارتباط پیدا کرده است‌:

(إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ).
هرگاه خدا چیزی را بخواهد که بشود، کار او تنها این است که خطاب بدان بگوید: بشو! و آن هم می‌شود. (‌یس/‌٨٢) 

دیگر نباید بپرسیم‌: چگونه آتش ابراهیم را نسوزانید؟ آخر مگر نه این است‌که آتش اجسام زنده را می‌سوزاند؟ آن کسی که به آتش ‌گفته است‌: سوزنده باش‌. هم او است‌که به آتش‌گفته است‌: سرد و سالم شو. این یک واژه است‌که مدلول و مفهوم آتش را پدید می‌آورد، وقتی که گفته می‌شود این مدلول و مفهوم چگونه بشود. بدان شیوه‌ای درآیدکه معروف و مشهور برای انسانها است‌. یا بدان‌گونه‌ای درآیدکه برای انسانها ناشناخته و نامالوف و نامانوس است‌.

آن کسانی که کارهای یزدان سبحان را با کارهای مردمان مقایسه می‌کنند و می‌سنجند، آنان هستندکه می‌پرسند: این چگونه انجام پذیرفت؟ چگونه ممکن گردید؟ ولی کسانی که اختلاف دو سرشت کارهای یزدان وکارهای مردمان را درک و فهم می‌کنند، و اختلاف دو ابزار و وسیله را می‌دانند، آنان هرگز چنین پرسشی را نمی‌کنند، و نمی‌کوشند چنین کاری را ریشه‌یابی‌کنند و به دنبال سبب و علت بگردند، خواه علمی و خواه غیرعلمی‌. چه قضیه فراتر از این پهنه و میدان است‌، و اصلا در این‌گستره نمی‌گنجد‌، و در میدان علت‌یابی و سبب‌جوئی با معیارها و مقیاسهای انسانها نیست‌. هر برنامه‌ای برای تصور مثل چنین معجزاتی‌، بجز برنامه حواله به قدرت مطلقه خداکردن‌، از بنیاد پوچ و تباه است‌، زیرا اعمال و افعال خدا از مقیاسها و معیارهای انسانها، و از علم و دانش اندک و محدود ایشان‌، پیروی نمی‌کند، و در دائره سنجشها و ارزیابیهای آنان نمی‌گنجد.

آنچه بر ما واجب است این است که ایمان داشته باشیم این کار شده است و صورت پذیرفته است‌. چون سازنده آن می‌تواند که کاری کند چنین عملی انجام بگیرد. امّا در حق آتش چه کار کرد که سرد و سالم گردید؟ و ابراهیم را به چه‌کیفیتی درآوردکه آتش او را نسوزاند؟‌.. این چیزی است که نص قرآنی از آن خاموش مانده است و چیزی نگفته است‌، زیرا با عقل محدود بشری راهی برای پی بردن بدان نیست‌. ما هم جز نص قرآنی دلیل و حجتی در دست نداریم‌.

سرد و سالم شدن آتش برای ابراهیم‌، جز مثالی از نظائر آن نیست‌که به شکلهای‌گوناگون روی می‌دهد. ولیکن این چیزها دلها و خردها را بدان‌گونه به تکان نمی‌اندازد که این مثال بی‌پرده و آشکار دلها و خردها را به تکان درمی‌آورد. تنگناها و اندوه‌های فراوانی پیش می‌آید که ا‌شخاص وگروه‌ها را احاطه می‌کنند و بایدکه کمرشکن و نابودکننده باشند. امّا می‌بینیم‌که نیم نگاهی و نگرش‌کوتاهی بیش نمی‌گذردکه این تنگناها و اندوه‌ها بجای این که کمرشکن و نابودکننده باشند، زندگی می بخشند و نمی‌میرانند، و مایه شادمانی و شادابی می‌گردند، و خاموشی و افسردگی نمی‌آورند، و خیر و برکت به همراه می‌آورند، هرچندکه شر و بلای فراگیر هستند.

(يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلامًا).

ای آتش سرد و سالم شو.

قطعا همچون چیزی در زندگی اشخاص وگروه‌ها و ملتها، و در حیات افکار و عقائد و دعوتها بسی تکرار می‌گردد. امّا همچون چیزی جز رمز سخنی نیست‌که هر سخنی را باطل و پوچ می‌گرداند، و هر مکر وکید و نیرنگی را تباه و بدون تاثیر می‌نماید، چون سخن والائی است که ردخور ندارد!

(وَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الأخْسَرِينَ).

آنان خواستند که ابراهیم را با نیرنگ خطرناکی نابود کنند، ولی ما ایشان را زیانبارترین مردم نمودیم (‌چرا که نیرنگشان نگرفت و حتی سبب ذلت نمرود و نمرودیان گردید و انگیزه ایمان آوردن مردمانی گشت‌)‌.

روایت شده است‌که پادشاه معاصر ابراهیم، ملقب به «‌نمرود» بود. نمرود شاه آرامیها در عراق بود. او و اشراف قوم او با عذابی از سوی خدا هلاک و نابود گردیدند. روایتها در شرح و تفصیل داستان 