یقی نه تقلیدی‌، قرار دارد. ایمان به خدا آزادی و آزاداندیشی‌، و رهائی از مقدس مآبیهای خیالپردازی تقلیدی‌، و نجات از میراثهای واپسگرایانه‌ای است که برجا و برپا بر دلیل و برهانی نیست‌:

(قَالَ لَقَدْ كُنْتُمْ أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ).

ابراهیم گفت‌: قطعاً شما و پدرانتان در گمراهی آشکاری بوده و هستید. 

پرستش پدران و نیاکان‌، برای این مجسمه‌ها ارزشی را که ندارند فراهم نمی‌کند، و قداستی را بدانها نمی‏‎بخشد که سزاوار آن نیستند. چه ارزشها از تقلید پدران و تقدیس نیاکان برنمی‌جوشد و برنمی‌دمد. بلکه ارزشها از سنجش و ارزیابی آزاد و رها برمی‌جوشد و برمی‌دمد.

هنگامی که ابراهیم با این سنجش آزاد اندیشانه و ارزیابی آزادمنشانه‌، و با این صراحت در حکم و قضاوت‌، با ایشان رویاروی گردید، آنان پرسیدند:

(قَالُوا أَجِئْتَنَا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللاعِبِينَ).

گفتند: آیا واقعا (‌معتقدی‌) آنچه را به ما می‏گوئی حقیقت دارد، یا این که (‌با ما شوخی می‌کنی و) جزو افراد ملعبه‌باز و شوخی‌کننده هستی‌؟‌! (‌مگر می‌شود گذشتگان ما در این کار گمراه بوده باشند؟‌!)‌.

این پرسش کسی است که عقیده متزلزلی داشته باشد، آن کسی‌که به چیزی اطمینان نداردکه بر آن است‌. زیرا درباره آن نیندیشیده است و پژوهش نکرده است‌. او همچنین دارای فکر و روحی است که براثر گمان بردن و تقلید کردن از کار افتاده‌اند. او نمی‌داند کدام سخن از سخنان درست است‌، وکدام بینش حق است‌. عبادت هم بر یقین استوار می‌گردد و بر گمان پریشانی برپا و برجا نمی‌شودکه متکی به دلیل و حجتی نیست‌! این هم بیابان برهوت و بی‌نشانی است‌که‌کسانی در آن دست و پا می‌زنند و سرگردان و ویلان می‌شوندکه عقیده روشن و آشکار و راست و درست در پیشگاه دل و خرد، آئین ایشان نمی‌باشدکه عقیده توحید و یکتاپرستی است‌.

ابراهیم پروردگار خود را می‌شناسد و بدو یقین و اطمینان دارد، و خدا در ذهن و اند‌یشه‌اش مجسم و جلوه‌گر است‌، و این است‌که او سخن مومنی را می‌گویدکه به ایمان خود اطمینان‌کامل دارد:

(قَالَ بَل رَبُّكُمْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلَى ذَلِكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ).

(‌ابراهیم بدیشان‌) گفت‌: (‌من اهل شوخی و مزاح نیستم و آنچه میگویم جدی است‌. اینها خدایان شما نیستند و) بلکه پروردگار شما، پروردگار آسمانها و زمین است‌. همان پروردگاری که آنها را آفریده است و من بر این چیزی که گفتم از زمره گواهانی هستم که آگاهند و با دلیل و برهان گفته خود را ثابت می‌نمایند.

خدا پروردگار یگانه‌ای است‌. پروردگار مردمان و پروردگار آسمانها و زمین است‌. ربوبیت او برگرفته از این است که او آفریدگار است‌. خداوندگاری و آفریدگاری دو صفتی هستند که از یکدیگر جدائی‌ناپذیرند:

(بَل رَبُّكُمْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ).

بلکه پروردگار شما، پروردگار آسمانها و زمین است‌. همان پروردگاری که آنها را آفریده است‌.

عقیده درست و روشن این است‌، نه عقیده‌ا‌ی که مشرکان بدان باور دا‌رند، و معتقدند که الهه پروردگارند، در عین حال که اقرار می‌کنند الهه چیزی را نمی‌آفرینند و آفریدن کا‌ر آنها نیست، و آفریدگار یزدان جهان است و بس‌. گذشته از این‌، مشرکان آن الهه را می‌پرستند، در صورتی که می‌دانند آنها چیزی نمی آفرینند!

ابراهیم اطمینان و یقین دارد، اطمینان و یقین کسی که بر واقعیتی گواهی می‌دهد که هیچ گونه شک و گمانی در آن نیست.

(وَأَنَا عَلَى ذَلِكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ).

و من بر، این چیزی که گفتم از زمره گواهانی هستم که آگاهند و با دلیل و برهان گفته خود را ثابت می‌نمایند.

ابراهیم (علیه السلام) آ‌فرینش آسمان‌ها و زمین را ندیده ا‌ست‌، و بر آفرینش خودش و بر آفرینش قوم خودش نیز حاضر و ناظر نبوده است ... ولیکن کار آن اندازه روشن و آشکار است که مومنان بتوانند با اطمینان خاطر بر آن گواه ، دهند ... فطعا هرآنچه در جهان هستی است زبان به یگانگی آفریدگار اداره‌کننده جهان می‌گشاید، و هر آنچه در هستی انسان است فریاد اعتراف به یگانگی آفریدگار اداره کننده جهان را سر می‌دهد، و اقرار به یگانگی قانونی دارد که هستی را می‌گرداند و امور آن را می چرخاند.

آن‌گاه ابراهیم با هر کسی که از قوم خود برخورد می کند، با همچنین سخنانی با ایشان رویا‌روی می‌شود و گفتگو می‌کند. بدیشان اعلام می‌دارد که او قصد دارد کاری بر سر الهه و خدا گونه‌هایشان بیاورد، و برگشتی از این‌ کار نیست.

(وَتَاللَّهِ لأكِيدَنَّ أَصْنَامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ).

آنگاه ابراهیم آهسته‌) گفت‌: به خدا سوگند! من نسبت به بتانتان قطعا چاره‌اندیشی می‌کنم (‌و نقشه‌ای برای نابودیشان خواهم کشید) وقتی که پشت بکنید و بروید (‌و برای مراسم عید بیرون شهر روید و از آنها دور شوید)‌.

ابراهیم چاره‌اندیشی و نیرنگی را که اندیشیده است و درنظر دارد درباره بتها پیاده‌کند مبهم نگاه می‌دارد و نحوه آن را آشکارا بیان نمی‌کند ... روند قرآنی بیان نمی‌دارد که چگونه بدو پاسخ داده‌اند. شاید آنان مطمئن بوده‌اند که ابراهیم نمی‌تواند در حق بتهایشان کید و مکری بکند. این است‌که او را رها می‌کنند!

(فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا إِلا كَبِيرًا لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ).

(‌وقتی که روز عید فرارسید و مردمان برای انجام مراسم خاص آن بیرون شهر رفتند، ابراهیم به سوی بتها رفت‌) و همه آنها را قطعه قطعه کرد، مگر بت بزرگشان را، تا به پیش آن بیایند (‌و از آن چگونگی حادثه و علت چنین کاری را بپرسند، و بدیشان پاسخ ندهد و بطلان بت‌پرستی برایشان روشن شود)‌.

آلهه و بتهاپی راکه می‌پرستیدند به تکه‌های‌کوچکی از سنگها و چوبها و تخته‌های درهم شکسته تبدیل شدند ... مگر بت بزرگ بتهاکه ابراهیم آن را به حال خود رها کرده بود:

(لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ).

تا به پیش آن بیایند (‌و از آن چگونگی حادثه و علت چنین کاری را بپرسند، و بدیشان پاسخ ندهد و بطلان بت‌پرستی برایشان روشن شود)‌.

از آن بت بپرسندکه حادثه چگونه روی داده است‌، در حالی‌که آن بت حاضر بوده است و از بتهای‌کوچک دفاع نکرده است‌! شاید بدین هنگام مشرکان مساله را وارسی نمایند، و به خود بیایند و راه راست را تشخیص دهند و به وسیله آن بت بدانندکه چه سبکمغزی و سقوطی در پرستش این بتها وجود دارد.

مردمان برگشتند تا خداگونه‌ها و بتهای خود را تکه و پاره ببینند مگر آن بت بزرگ را! امّا آنان به سوی بت بزرگ نرفتند تا چیزی از او بپرسند، و به خود هم نیامدند تا از خویشتن اصل قضیه را بپرسند و آن را ریشه‌یابی‌کنند. از خود بپرسند: اگر اینها الهه و خدایند چگونه این بلائی‌که بر سرشان آمده است بدیشان رسیده است بدون این‌که‌کم‌ترین دفاعی از خود داشته باشند. این بت بزرگ آن