كُنْتُمْ صَادِقِينَ).

فرارسیدن این وعده (‌که رستاخیز و قیامت نام دارد) کی خواهد بود اگر (‌ای مومنان‌! در سخن خود) راستگو هستید؟‌.

پاسخ ایشان همین ناگهانی بر آنان تاختن و یورشی است‌که خردها را می‌زداید و هوشها را می‌رباید، و اراده‌ها را فلج می‌نماید، و ایشان را از اندیشیدن و کار کردن ناتوان می‌گرداند، و آنان را از فرصت و مهلت محروم و بی‌بهره می‌سازد.

این عذاب آخرت است‌. و امّا عذاب دنیا قطعا گریبانگیر استهزاء‌کنندگان پیش از ایشان گردیده است‌. اگر هم مقدر و مقرر نشده است‌که به اینان عذاب ریشه‌کن برسد، عذاب کشتن و اسیرکردن و بر آنان چیره شدن قدغن نگردیده است‌. پس باید از تمسخرکردن پیغمبرشان دوری کنند، و الا سرنوشت استهزاء‌کنندگان پیغمبران، مشهور و معروف است‌، و قانون و سنت بر آن رفته است و تبدیل و تغپیر نمی‌کند، و جایگاه‌های هلاک و نابودی استهزاء‌کنندگان بر این امرگواهی می‌دهد.

آیا مشرکان‌کسانی دارندکه بجز خدای مهربان شب و روز ایشان را بپاید و مراعات نماید، و آنان را از عذاب در دنیا یا در آخرت محفوظ‌ کند؟

(قُلْ مَنْ يَكْلَؤُكُمْ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ مِنَ الرَّحْمَنِ بَلْ هُمْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِمْ مُعْرِضُونَ. أَمْ لَهُمْ آلِهَةٌ تَمْنَعُهُمْ مِنْ دُونِنَا لا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَ أَنْفُسِهِمْ وَلا هُمْ مِنَّا يُصْحَبُونَ).

بگو: چه کسی می‌تواند شما را در شب و روز از (‌دست عقاب و عذاب‌) خداوند مهربان محفوظ و مصون بدارد؟‌! (‌هیچ کسی نمی‌تواند)‌. اصلا ایشان از قرآن (‌که آنان را به یاد خدا و انجام نیکیها و دوری از بدیها می‌اندازد) رویگردان و گریزانند. یا این که آنان خدایانی دارند که می‌توانند ایشان را از (‌عذاب‌) ما باز و به دور دارند؟‌! (‌این خدایان ساختگی‌) نه خود را می‌توانند یاری کنند (‌و از عذاب بلای ما برهانند) و نه (‌برای نجات‌) از (‌عقاب و عذاب‌) ما از سوی کسی یاری می‌گردند و پناه داده می‌شوند.

خدا است که نگهبان هرکسی در شب و روز است‌. صفت خدا رحمت بزرگ و سترگ است‌. جز او رعایت‌کننده و حمایت‌کننده‌ای نیست‌. از ایشان بپرس‌: آیا آنان نگهبانی جز خدا را دارند؟

این یک پرسش انکاری است‌. این پرسش برای توبیخ ایشان به سبب غفلتشان از یاد خدا است‌، خدائی که ایشان را در شب و روز می‌پاید و محافظت می‌نماید، و آنان از سوی کسی جز خدا یاری نمی‌گردند:

(بَلْ هُمْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِمْ مُعْرِضُونَ).

اصلا ایشان از قرآن (‌که آنان را به یاد خدا و انجام نیکیها و دوری از بدیها می‌اندازد) رویگردان و گریزانند.

آن‌گاه پرسش را به شکل دیگری برای ایشان مطرح می‌کند:

(أَمْ لَهُمْ آلِهَةٌ تَمْنَعُهُمْ مِنْ دُونِنَا ؟!).

یا این که آنان خدایانی دارند که می‌توانند ایشان را از (‌عذاب‌) ما باز و به دور دارند؟!.

آیا این خدایان هستندکه ایشان را می‌پایند و نگهبانی می‌نمایند؟! هرگز! هرگز! چه این خدایان‌:

(لا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَ أَنْفُسِهِمْ).

خود را نمی‌توانند یاری کنند (‌و از عذاب و بلای ما برهانند )‌. 

این خدایان که نمی‌توانند خویشتن را یاری نمایند، روشن است‌که نمی‌توانند دیگران را کمک و یاری کنند:

(وَلا هُمْ مِنَّا يُصْحَبُونَ).

و (‌برای نجات‌) از (‌عقاب و عذاب‌) ما از سوی کسی یاری نمی‌گردند و پناه داده نمی‌شوند. 

آنان از سوی هیچ صاحب قدرتی برای خودشان نمی‌توانند یاری بجویند و پناه بخواهند وکمک‌گردند و شوکت و عظمتی به دست بیاورند، بدان‌گونه‌که هارون و موسی یاری و پناه خواستند و قدرت و قوت طلبیدند. پروردگارشان در این راستا بدیشان می‌فرماید:

(إِنَّنِي مَعَكُمَا أَسْمَعُ وَأَرَى).
من با شما هستم و (‌حرفها و سخنها را) می‌شنوم و (‌اعمال و افعال‌) را می‏بینم. (‌طه‌/‌4٦)

این خدایان نه قدرتی و نه شوکتی از خود دارند، و از سوی خدا هم یاری وکمکی بدیشان نمی‌شود تا قدرتی و شوکتی به هم رسانند. این خدایان بسیار ناتوان و درمانده هستند.

پس از این مجادله ریشخندآمیزی که بی‌ارجی و ناچیزی اعتقاد مشرکان را روشن می‌کند و بدون محتوا و بدون منطق و دلیل بودن آن را می‌نمایاند، روند قرآنی از ستیزه و مجادله با ایشان صرف نظر می‌کند، و پرده از علت و سبب لجاجت ایشان راکنار می‌زند. 

سپس وجدان ایشان را به گونه‌ای می‌پساید و لمس می‌نمایدکه دلها را سخت به جنبش و تکان می‌اندازد، و دلها را به اندیشیدن درباره دست قدرت یزدان می‌اندازد، وکاری می‌کند دست قدرت خدا را ورانداز کنند بدان‌گاه‌که سفره زمین را از زیر پای قدرتمندان چیره برمی‌چیند، و گوشه‌های اطراف آن را جمع می‌گرداند، و ایشان را به گوشه دورافتاده کوچکی از آن پرت می‌کند، بعد از آن‌که بر روی زمین سرزمین فراخ و قدرت فراوان و فرمانروائی قلدرانه‌ای داشته‌اند!

(بَلْ مَتَّعْنَا هَؤُلاءِ وَآبَاءَهُمْ حَتَّى طَالَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ أَفَلا يَرَوْنَ أَنَّا نَأْتِي الأرْضَ نَنْقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا أَفَهُمُ الْغَالِبُونَ).

(‌در برابر کفر کافران‌، در رساندن عذاب شتاب نداریم‌، و) بلکه ما اینان و پدرانشان را از انواع نعمتها بهره‌مند ساخته‌ایم (‌و ایشان به جای شکرگزاری، به غرور و طغیان خود افزوده‌اند) و چه‌بسا عمر طولانی هم داشته‌اند (‌و سرانجام آهسته و آرام گرفتار عقاب و عذاب ما شده و می‌شوند)‌. مگر آنان نمی‌بینند که (‌این نعمت و ملک می‌رود دست به دست‌، و ما از نعمت و قدرت و صحت و جاه و جلال گروهی می‌کاهیم‌، و بر ثروت و شوکت و عظمت ونعمت گروه دیگری می‌افزائیم‌؟ بلی‌! این جهان و نعمتهای آن پایدار نیست و) ما از زمین (‌اینان‌) می‌کاهیم (‌و بر زمین آنان می‌افزائیم‌، و قدرت و دولت را میان مردمان دست به دست می‌گردانیم‌)‌. آیا (‌با این حال ما غالبیم یا) ایشان غالبند؟‌.

برخورداری از نعمتهای فراوان موروثی و درازمدت است که فطرتشان را تباه کرده است‌. نعمتها خوشگذرانی را به دنبال دارد. خوشگذرانی هم دل را تباه و ذهن را تنبل وکودن می‌گرداند، و منتهی به ضعف حساسیت در برابر یزدان می‌شود، وکوردلی در برابر اندیشیدن و وراندازکردن آیات خدا را به دنبال دارد. این امتحان کردن با نعمت است در زمانی که انسان به خود نمی‌آید و از خویشتن مراقبت و مواظبت نمی‌نماید، و پیوسته با خدا تماس و پیوند نمی‌گیرد تا او را فراموش نکند.

از اینجا است‌که روند قرآنی وجدان ایشان را می‌پساید با نشان دادن صحنه‌ای که هر روزه در گوشه‌ای ازگوشه‌های زمین روی می‌دهد، در آنجاهائی که سرزمین دولتهای چیره درهم پیچیده می‌شود و کم می‌گردد و دامن فراهم می‌چیند. ناگهان به شکل دولتهای کوچکی درمی‌آید، در حالی که قبلا امپراتوریهائی بوده است‌، و مغلوب و شکست خورده می‌شود، و حال این که پیش‌تر چیره و زبردست بوده است‌، و نفرا‌ت آن کم می‌گردد، در حالی‌که پیش از این افراد زیادی در آن 