لی الله علیه و سلم) و نحوه رویاروئی با وحی و پیامی‌که او با خود به ارمغان آورده بود، و چگونه آنان وحی را استهزاء و تمسخر می‌کردند، و بر شرک خود اصرار و پافشاری می‌نمودند.

آن‌گاه از سرشت انسان شتابگر سخن می‌گوید، و بیان می‌دارد که مشرکان در نزول عذاب شتاب می‌ورزیدند. این است که ایشان را از شتاب در عذاب حذر می‌دارد، و آنان را از فرجام تمسخر پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) می‌ترساند، و برای ایشان صحنه‌ای از درهم پیچیده شدن طومار حیات چیرگان سلطه‌گر در دنیا را عرضه می‌دارد، و صحنه‌ای هم از عذاب تکذیب‌کنندگان در آخرت را نشان می‌دهد.

این مرحله را با ذکر دقت حساب وکتاب و سزا و جزا در روز آخرت‌، به پایان می‌برد. حساب وکتاب و سزا و جزا را هم با قوانین جهان و فطرت انسان و سنت خدا در حیات مردمان و در دعوتها و رسالتها، ربط و پیوند می‌دهد. 

*

(وَإِذَا رَآكَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ يَتَّخِذُونَكَ إِلا هُزُوًا أَهَذَا الَّذِي يَذْكُرُ آلِهَتَكُمْ وَهُمْ بِذِكْرِ الرَّحْمَنِ هُمْ كَافِرُونَ).

هنگامی که کافران تو را می‌بینند، کاری جز تمسخر و استهزاء تو را ندارند. (‌و خواهند گفت‌:‌) آیا این همان کسی است که از خدایان شما عیبجوئی و بدگوئی می‌کند؟ (‌مگر او را سزد که چنین گوید و کند؟‌!)‌. و حال این که ایشان (‌که نمی‌پسندند از بتان سنگین و بی‌جانشان بدگوپی شود) به قرآن خداوند مهربان (‌و خالق انسان و جهان‌) باور ندارند.

این کافران‌، خداوند رحمان را قبول ندارند، خداوند رحمانی که آفریدگار جهان و اداره‌کننده و گرداننده آن است‌، تا بدین وسیله بر پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) زشت بشمارند این‌که از آلهه سنگی آنان به زشتی یاد می‌کند. در صورتی که آنان خداوند رحمان را نمی‌پذیرند بدون این‌که پرهیزگاری نمایند یا خویشتن را لومه و سرزنش‌کنند ... این‌کار بس شگفت است و واقعا شگفت است‌!

آنان پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) را مورد استهزاء قرار می‌دهند، ولی بر او زشت می‌شمارندکه از بتهای ایشان به زشتی یاد کند:

(أَهَذَا الَّذِي يَذْكُرُ آلِهَتَكُمْ).

آیا این همان کسی است که از خدایان شما عیبجوئی و بدگوئی می‌کند؟ (‌مگر او را سزد که چنین گوید و کند؟‌!)‌.

ولی این را بر خود زشت نمی‌شمارند و بالاتر از مقام خود نمی‌دانند - هرچند بندگانی از بندگان خدایند - نسبت به خدا کافر شوند و منکر وجود اوگردند، و از قرآنی رویگردان شوند که بر ایشان نازل می‌گردد ... این رویگردانی و دوری از قرآن بسی شگفت و شگرف است و پرده از اندازه تباهی و فسادی برمی‌داردکه به فطرتشان رخنه‌کرده است‌، و سنجش و ارزیابی آنان را درباره امور به هم زده است‌.

گذشته از اینها آنان با شتاب نزول عذابی را درخواست می‌نمایندکه پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) ایشان را از آن بیم می‌دهد و می‌ترساند، و آنان را از عاقبت آن برحذر می‌دارد. به هر حال انسان برابر سرشتی‌که دارد شتابگر است‌:

(خُلِقَ الإنْسَانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِيكُمْ آيَاتِي فَلا تَسْتَعْجِلُونِ. وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ).

(‌آن چنان انسان شتابگر است که انگار) انسان از شتاب ساخته شده است (‌و تار و پود وجودش از عجله فراهم آمده است‌. انسان هم برای دیدن خیر و نعمت‌، و هم برای مشاهده شر و نقمت عجول است‌)‌. هرچه زودتر بلا و عذاب خویش را به شما می‌نمایانم‌. به شتابم نیندازید و عجله نکنید. می‌گویند: فرارسیدن این وعده که رستاخیز و قیامت نام دارد) کی خواهد بود اگر (‌ای مومنان‌! در سخن خود) راستگو هستید؟‌.

(خُلِقَ الإنْسَانُ مِنْ عَجَلٍ).

(‌آن چنان انسان شتابگر است که انگار) انسان از شتاب ساخته شده است (‌و تار و پود وجودش از عجله فراهم آمده است‌)‌.

شتاب در سرشت و در هستی انسان است‌. انسان پیوسته به فراسوی لحظه حاضر چشم می‌دوزد و می‌خواهدکه آن را با دست خود دریافت دارد و بگیرد، و می‌خواهد هرآنچه راکه بر دلش می‌گذرد تحقق بخشد و پیاده‌کند، و می‌خواهد هرآنچه راکه بدو وعده داده می‌شود حاضر آورد، هرچندکه زیان او در آن باشد و سبب اذیت و آزارش‌گردد. انسان این چنین است مگر این‌که با خدا تماس و پیوند پیدا کند و در پرتو این اتصال و ارتباط ثابت و مطمئن‌گردد، و کار و بار را به خدا واگذار نماید، و در انجام و فرارسیدن آن شتاب و عجله نکند. ایمان‌، یقین و صبر و اطمینان است‌.

این چنین مشرکانی عذاب را با شتاب درخواست می‌کردند، و می‌پرسیدند که این وعده کی فرامی‌رسد، وعده عذاب آخرت و عذاب دنیا ... این قرآن است که صحنه‌ای از عذاب آخرت ایشان را به تصویر می‌کشد، و ایشان را از چیزی برحذر می‌دارد که از عذاب دنیا گریبانگیر استهزاء‌کنندگان و مسخره‌کنندگان پیشین گردیده است‌:

(لَوْ يَعْلَمُ الَّذِينَ كَفَرُوا حِينَ لا يَكُفُّونَ عَنْ وُجُوهِهِمُ النَّارَ وَلا عَنْ ظُهُورِهِمْ وَلا هُمْ يُنْصَرُونَ. بَلْ تَأْتِيهِمْ بَغْتَةً فَتَبْهَتُهُمْ فَلا يَسْتَطِيعُونَ رَدَّهَا وَلا هُمْ يُنْظَرُونَ. وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ).

اگر کافران خبر می‌داشتند از آن رمانی که (‌قیامت فرامی‌رسد و به دوزخ می‌افتند و آتش جهنم از هر سو ایشان را دربر می‏‎گیرد و) آنان نمی‌توانند آتش را از پس و پیش خود بازدارند و (‌از طرف کسی هم‌) ایشان یاری نمی‌کردند، (‌اینک چنین سخنانی نمی‏گفتند. قیامت با اطلاع قبلی فرانمی‌رسد و) بلکه ناگهانی به سراغ ایشان می‌آید و آنان را مات و مبهوت می‏‎كند و توانائی دفع و برگرداندن آن را نخواهند داشت و دیگر مهلت و فرصت (‌توبه و معذرت‌) بدیشان داده نمی‌شود. (‌ای پیغمبر! این تنها تو نیستی که از طرف کفار مورد استهزاء قرار می‌گیری‌. بلکه‌) پیغمبران بزرگواری پیش از تو مورد تمسخر قرار گرفته‌اند، و سرانجام عذابی که مسخره‌کنندگان بازیچه و شوخی می‌دانسته‌اند، ایشان را فراگرفته و دامنگیرشان گشته است‌.

اگر می‌دانستندکه چه چیزی بعدها روی می‌دهد،‌کار و بارشان غیر از این می‌شد که در آن هستند، و از استهزاء‌کردن و تمسخر نمودن و شتاب ورزیدن خودداری میکردند ... باید بنگرندکه چه خواهد بود و چه خواهد شد.

آهای‌! اینها مشرکانند که آتش از هرسو به سراغشان می‌آید و به سویشان می‌دود. آنان با حرکت دیوانه‌واری -‌که تعبیر قرآنی در فراسوی جمله‌ها و عبارتها آن را به تصویر می‌کشد -‌آتش را از چهره‌ها و پشتهایشان بازمی‌دارند، ولیکن نمی‌توانند. انگار آتش ایشان را از هر طرف می‌قاپد و آنان نمی‌توانند آن را برگردانند، و نمی‌توانند خود را هم از آتش به دور دارند، و تا وقت کم دیگری هم بدیشان مهلت داده نمی‌شود.

این ناگهانی بر آنان تاختن سزای شتابی است‌که در نزول عذاب می‌ورزیدند، و می‌گفتند:

(مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِنْ 