ه و در این نقطه برخورد و تعارضی ندارد.

بیش از سیزده قرن است‌که قرآ‌ن مجید دیدگان‌کافران را متوجه شگفتیها و شگرفیهای یزدان در جهان 

می‌سازد، و بر ایشان زشت میشماردکه بدانها ایمان نمی‌آورند، در حالی‌که آنها را پخش و پراکنده در پهنه هستی می‌بینند:

(أَفَلا يُؤْمِنُونَ).

آیا (‌درباره آفرینش پدیده‌های کائنات نمی‌اندیشند و) ایمان نمی آورند؟‌.

آیا ایمان نمی‌آورند در حالی که هرچه در جهان پیرامون ایشان است آنان را به ایمان آوردن به آفریدگار گرداننده هستی و کار بجای سبحان می‌خواند؟

سپس روند قرآنی به نشان دادن صحنه‌های هراس‌انگیز و شگفت‌انگیز جهان هستی ادامه می‌دهد و می‌گوید:

(وَجَعَلْنَا فِي الأرْضِ رَوَاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِهِمْ).

ما در زمین کوه‌های استوار و ریشه‌داری پدید آورده‌ایم تا زمین انسانها را مضطرب نسازد و توازن آنان را به هم نزند (‌و کوه‌ها از فشار گدازه‌ها و گازهای درونی‌، و حرکات پوسته زمین‌، و از وزش تندبادها، تا حد زیادی جلوگیری کنند)‌.

این تکه مقرر می‌دارد که این کوه‌های استوار و ریشه‌دار، توازن زمین را نگاه می‌دارد، و نمی‌گذارد زمین مردمان را بلرزاند و پریشان گرداند. حفظ توازن زمین به شکلهای گوناگونی صورت می‌پذیرد. گاهی توازن حفظ می‌گردد با فشار خارجی‌ای که بر زمین وارد می‌آید، و با فشار داخلی‌ای که در درون زمین است و از درون زمین برمی‌آید. این فشار خارجی و داخلی از سرزمینی تا سرزمین دیگری فرق می‌کند. گاهی برجستگی کوه‌ها در جائی برابر با فرورفتگی زمین در جای دیگری است ... به هر حال‌، این نص ثابت می‌کندکه کوه‌ها با توازن زمین و آرام‌گرفتن آن پیوند دارد. بگذار ما کشف شیوه‌ای را که این توازن بدان صورت می‌پذیرد، به پژوهشهای علمی واگذار کنیم‌، چه مجال سخن‌گفتن از توازن زمین آنجا است‌. ما باید به نص قرآنی صادق‌که وجدان را می‌پساید و به اندیشه الهامگرانه‌ای دعوت می‌نماید، بسنده کنیم‌، و دست قدرت نوآفرین و اداره‌کننده این جهان بزرگ را وراندازکنیم و با چشم درون با دقت هرچه بیشتر ببینیم‌:

(وَجَعَلْنَا فِيهَا فِجَاجًا سُبُلا لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ).

و در لابلای کوه‌ها راه‌های گشادی به وجود آورده‌ایم‌، تا این که (‌پیوند انسانها به وسیله سلسله جبالها از هم نگسلد و به مقصدشان‌) راهیاب گردند (‌و با دیدن این آثار به ذات آفریدگار پی ببرند)‌.

ذکر راه‌های گشاد در لابلای کوه‌ها که همان دره‌های میان موانع بلند است‌، و به راه‌ها و جاده‌ها تبدیل می‌گردد، بیان راه‌های گشاد در اینجا همراه با اشاره به راهیابی‌، پیش از هر چیز یک حقیقت واقعی را به تصویر می‌کشد، و آن‌گاه به صورت پنهانی و نهانی‌، به کار دیگری در جهان عقیده اشاره می‌نماید، و آن این که امید است‌که آنان به راهی راهیاب و رهنمودگردند که ایشان را به ایمان بکشاند، همان‌گونه که در راه‌های گشاد موجود در لابلای‌کوه‌ها راهیاب و رهنمود می‌شوند!

(وَجَعَلْنَا السَّمَاءَ سَقْفًا مَحْفُوظًا).

و ما آسمان را سقف محفوظی نمودیم‌.

آسمان[3]‌ هر آن چیزی است‌که بالا باشد. ما بالای خود چیزی را مشاهده می‌کنیم‌که همسان سقف است‌. قرآن مقرر می‌داردکه آسمان سقف محفوظی است‌. محفوظ از خلل است و تابع نظم و نظام دقیق جهان هستی است‌. محفوظ از پلیدی است‌، به اعتبار این که رمز والائی است و آیات یزدان از آنجا نازل می‌گردند.

(وَهُمْ عَنْ آيَاتِهَا مُعْرِضُونَ).

ولی آنان از نشانه‌های (‌خداشناسی موجود در) آن رویگردانند (‌و درباره این همه عظمتی که بالای سرشان جلوه‌گر است نمی‌اندیشند)‌.

(وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ).

خدا است که شب و روز و خورشید و ماه را آفریده است و همه در مداری می‌گردند (‌که او برای آنها تعپین کرده است‌)‌.

شب و روز دو پدیده جهانی هستند. خورشید و ماه دو جرم بزرگی هستندکه پیوند محکم و ناگسستنی با زندگی انسان در زمین دارند، و با زندگی به طورکلی ارتباط استوار و تنگاتنگی دارند ... تدبر و تفکر درباره پیاپی آمدن شب و روز، و راجع به حرکت خورشید و ماه‌، با این دقتی‌که یک بار هم مختل نمی‌گردد، و با این استمراری‌که یک لحظه هم توقف نمی‌کند، سزاوار است که دل را به وحدت قانون‌، و وحدت اراده‌، و وحدت آفریدگار توانا و اداره‌کننده جهان‌، رهنمون و رهنمود گرداند.

*
در پایان این مرحله‌، روند قرآنی میان قوانین جهان در امر آفریدن و هستی بخشیدن وگرداندن‌کیهان‌، و میان قوانین زندگی انسان در سرشت و فرجام و سرنوشت او، ارتباط برقرار می‌سازد:

(وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَفَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخَالِدُونَ. كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً وَإِلَيْنَا تُرْجَعُونَ).

ما برای هیچ انسانی پیش از تو زندگی جاویدان قرار ندادیم (‌تا برای تو جاودانگی قرار دهیم‌. بلکه هر کسی مرده و می‌میرد و تو هم می‌میری‌. وانگهی آنان که انتظار مرگ تو را دارند و با مرگ تو اسلام را خاتمه یافته می‌دانند) مگر اگر تو بمیری ایشان جاودانه می‌مانند؟‌! هر کسی مزه مرگ را می‌چشد (‌و قطعا می‌میرد، اعم از پیغمبر و غیر پیغمبر. چرا که زنده جاوید تنها خدا است و بس‌)‌. ما شما را با سود و زیان و بدیها و خوبیها (‌در زندگی دنیا) کاملا می‌آزمائیم‌، و سرانجام به سوی ما برگردانده می‌شوید (‌و جزا و سزای اعمال خود را دریافت می‌دارید)‌.

ما برای هیچ انسانی پیش از تو زندگی جاویدان قرار نداده‌ایم‌. هر حادث و پدید آمده‌ای نیز فناپذیر است‌. هر چیزی‌که دارای آغاز باشد دارای انجام نیز خواهد بود. وقتی‌که پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) می‌میرد، آیا آنان زنده و جاودانه می‌مانند؟ زمانی که می‌دانند زنده و جاودانه نمی‌مانند، چرا آنان کاری را نمی‌کنند که مردگان باید بکنند؟ چرا ایشان نمی‌بینند و نمی‌اندیشند؟

(كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ).

هرکسی مزه مرگ را می‌چشد (‌و قطعا می‌میرد، اعم از پیغمبر و غیر پیغمبر. چرا که زنده جاوید تنها خدا است و بس).

این قانونی است‌که بر حیات فرمانروا است‌. این قانونی است که استثنائی در آن نیست‌. پس بسی سزاوار زندگان است‌که حساب وکتاب این مزیدن و چشیدن را داشته باشند!

مرگ است که پایان گشت و گذار هر زنده‌ای در این زمین است‌، و عاقبت گشت و گذار کوچ کوتاهی است که بر روی زمین انجام می‌گیرد، و همگان به سوی یزدان بر می‌گردند. خوبی و خوشی و بدی و ناخوشی‌ای که در اثنای این کوچ به انسان دست می‌دهد‌، امتحان و آزمون است.

(وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً).

ما شما را با سود و زیان و بدیها و خوبیها (در زندگی دنیا) کاملا می‌آزمائیم‌.

آزمایش با زیان و بدی کار آن روشن و معنی آن مفهوم است‌. بر