ی‌شود و می‌گریزدکه چه‌بسا بدان می‌نازیده است و تکبر می‌ورزیده است و بر دیگران گردنکشی می‌نموده است‌، و با آن درباره خدا و صفات او، بیهوده جدال و ستیز می‌کرده است! آن‌گاه این آیه به پیش می‌رود و صحنه‌های آفرینش و زنده گرداندن و حیات بخشیدن را دنبال می‌کند که در زمین وگیاهان صورت می‌پذیرد. البته بعد از این که صحنه‌های آفرینش و زنده گرداندن را در انسان نشان می‌دهد:

(وَتَرَى الأرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ).

دلیل دیگری بر قدرت خدا در همه چیز، به‌ویژه درباره مساله رستاخیز، این است که ای انسان‌! در فصل زمستان‌) تو زمین را خشک و خاموش می‌بینی‌، امّا هنگامی که (‌فصل بهار درمی‌رسد و) بر آن آب می‌بارانیم‌، حرکت و جنبش بدان می‌افتد و رشد و نمو می‌کند و انواع گیاهان زیبا و شادی‌بخش را می‌رویاند. «‌همود» که مصدر «‌هامدة: خشک و خاموش‌»‌ است پله‌ای میان حیات و موت است‌. زمین پیش از رسیدن آب بدان بدین شکل است‌. آب عنصر اصلی در زندگی و در زندگان است‌. هر وقت آب بر زمین ببارد:

(اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ).

به حرکت و تکان می‌افتد، و بالا می‌آید و پفیده می‌شود.

حرکت شگفتی است‌که قرآن آن را صدها سال پیش از نظریه علمی ثبت و ضبط‌کرده است‌. چه خاک خشکی وقتی‌که آب بدو برسد به حرکت و جنبش می‌افتد، چون آب را می‌نوشد، و باد می‌کند و می‌آماسد و پفیده میشود و ور می‌آید. سپس باز می‌شود وگیاهان از آن سر برمی‌آورند و حیات به موج می‌افتد:

(مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ).

انواع گیاهان زیبا و شادی‌بخش را می‌رویاند.

بدین روال و بر این منوال‌، قرآن از نزدیکی و قرابت جملگی جانداران صحبت می‌کند، و آنها را در آیه‌ای از آیات خود گرد می‌آورد. این امر نگرش شگفتی است که بدین نزدیکی و قرابت اطمینان‌بخش انداخته می‌شود، و دلیل بر وحدت عنصر حیات است‌، و دال بر وحدت اراده‌ای است که حیات را در اینجا و آنجا می‌آفریند و در زمین وگیاه و حیوان و انسان به پیش می راند.

(ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّهُ يُحْيِي الْمَوْتَى وَأَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ. وَأَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيهَا وَأَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ).

آن (‌چیزهائی که در آیات پیشین درباره مراحل مختلف آفرینش انسان و جهان گیاهان بازگو شد) بدان خاطر است که (‌بدانید) خدا حق است و (‌لذا نظامی را که آفریده نیز حق بوده و بیهوده و بی‌هدف نیست‌، و به زبان حال به شما می‌گوید:‌) او مردگان را زنده می‏‎گرداند، و وی بر هر چیزی توانا است‌. و (‌این که بدانید) بدون شک قیامت فرامی‌رسد و جای هیچ گونه تردیدی نیست‌، و خداوند تمام کسانی را که در گورها آرمیده‌اند دوباره زنده می‏‎گرداند.

«‌ذلک‌: آن ...» یعنی پدید آوردن انسان از خاک‌، و تغییر و دگرگونی جنین در مراحل پیدایش خود، و تبدیل و تغییرکودک در مراحل حیات خویش‌، و برجوشیدن و دمیدن حیات از زمین پس از خشک و خاموش بودن ... اینها به خدائی متعلق است‌که حق است‌. این‌کارها و چیزها نشات می‌گیرد از قوانین مستمری‌که دال بر حقانیت آفریدگار راستینی است که این قوانین را آفریده است و قوانین او خلل نمی‌پذیرد و تخلف نمی‌ورزد. رویکرد حیات بدین جهت در این مراحل و اوضاع بر اراده‌ای دلالت می‌کندکه حیات را به پیش می‌راند وگامهای آن را هماهنگ می‌گرداند و مراحل آن را نظم و ترتیب می‌بخشد. ارتباط محکمی است میان این‌که خدا حق است‌، و میان این استمرار و ثبات و رویکردی‌که‌کژراهه نمی‌رود و انحراف پیدا نمی‌کند.

(وَأَنَّهُ يُحْيِي الْمَوْتَى).

و خداوند تمام کسانی را که در گورها آرمیده‌اند دوباره زنده می‏‎گرداند.

آنان را دیگرباره زنده می‌گرداند تا سزا و جزای سزاوار خود را دریافت دارند، و به پاداش و پادافره خود برسند. حکمت آفرینش و فلسفه اداره جهان مقتضی این رستاخیز و زندگی دوباره است‌.

این مراحلی‌که جنین طی می‌کند، و همچنین این مراحلی‌که کودک سپری می‌نماید، پس از این که نور را می‏‎بیند، اینها اشاره دارند به این که اراده‌ای که این مراحل را ترتیب می‌دهد و اداره می‌کند، هم او است‌که انسان را تا بدانجا پیش می‌بردکه به‌کمال ممکن خود در سرای کمال برسد. چه انسان در زندگی زمین به کمال خود نمی‌رسد. چراکه انسان در زندگی زمین در نقطه‌ای متوقف می‌شود، و سپس به عقب برمی‌گردد و عقبگرد می‌کند.

(لِكَيْلا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئًا).

تا بدانجا که چیزی از علوم خود را به خاطر نخواهد داشت.

پس به ناچار باید سرای دیگری باشدکه انسان در آنجا به کمال انسانی خود برسد.

دلالت این مراحل بر زنده گرداندن‌، دلالت مزدوج و دوجانبه‌ای است ... این مراحل از یک سو بر زنده گرداندن مردگان توسط یزدان قادر متعالی دلالت دارد که می‌توانند زندگی را اعاده دهد. و از دیگر سو این مراحل بر زنده گرداندن مردگان دلالت دارد، برای این که اراده خدای اداره‌کننده جهان‌، مراتب حیات انسان را در سرای آخرت تکمیل می‌کند و به‌کمال می‌رساند ... بدین وسیله قوانین آفریدن و عودت دادن‌، و قوانین زندگی و رستاخیز و قوانین حساب و سزا و جزا، به هم می‌رسد، و همه آنها بر وجود آفریدگار و اداره‌کننده جهان و قادر متعالی دارندکه در بودن او جای جدال و ستیزی نیست‌. 

با وجود این همه دلائل مرتبط و استوار،‌کسانی هستند که درباره خدا به جدال و ستیز می‌پردازند:

(وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلا هُدًى وَلا كِتَابٍ مُنِيرٍ. ثَانِيَ عِطْفِهِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَنُذِيقُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَذَابَ الْحَرِيقِ. ذَلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ يَدَاكَ وَأَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلامٍ لِلْعَبِيدِ).

گروهی از مردم درباره (یگانگی آفریدگار و صفات و افعال و اعمال‌) خداوندگار بدون هیچ دانشی و رهنمودی و کتاب روشنگری به مجادله می‏پردازند. مستکبرانه دوشهایشان را بالا می‌اندازند و مغرورانه رویشان را برمی‌گردانند تا (‌بدین وسیله مردمان را از راه خدا) گمراه سازند. بهره آنان در این جهان خواری و رسوائی است‌، و در روز قیامت عذاب آتش سوزان (‌دوزخ‌) را بدیشان می‌چشانیم‌. (‌بدیشان گفته می‌شود: خواری و عذابی را که می‌بینید) این نتیجه همان کارهائی است که خودتان قبلا انجام داده‌اید و پپشاپیش فرستاده‌اید، و اصلا خداوند کم‌ترین ستمی نسبت به بندگان روا نمی‌دارد. (‌نه کسی را بی‌جهت کیفر می‌دهد، و نه بر میزان مجازات کسی بدون دلیل می‌افزاید، و بلکه برنامه او سراسر عدالت و دادگری است‌)‌.

جدال و ستیز، بعد از این همه دلائل‌، شگفت و زشت بشمار می‌آید. چه رسد به جدال و ستیزی‌که بدون علم و دانش و اطلاع و آگاهی صورت بگیرد